💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

تور کربلا

تور کربلا نوروز

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
تور کربلا نوروز
::
عناوین مطالب وبلاگ
::

::اطلاعات زائر
::اماکن متبرکه عراق
::درباره واقعه کربلا
::هتل های کربلا
::فضائل زیارت امام حسین (ع) و زیارت کربلا
::تور کربلا
::هتل های نجف اشرف
::هتل های کاظمین



نويسندگان :

آمار بازديد :




اخلاق جاهلی مردم عامل شهادت امام حسین علیه السلام

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

از آسیب های مهم که بطور زیاد مردم دچار آن بودند و کاملا هم رواج داشت و به گونه های متفاوت بین مردم شایع بود، جهل بیش از حدی بود که بر مردم حاکم بود که معاویه در این آسیب (جهل) نقش زیادی داشت. 

مسعودی درباره ی جهل مردم زمان امام حسین (علیه السلام) می گوید: «از پیر مردی سئوال شده بود: علی کیست؟ وی گفت: پدر فاطمه پرسیدند: فاطمه کیست؟ گفت: زوجه پیغمبر (علیه السلام) دختر عایشه خواهر معاویه و علی همان کسی بود که در جنگ حنین با رسول الله جنگ کرده است». [1] .این بخوبی نمایانگر آن است که واقعا چقدر نادانی حاکم بوده که حتی مردی مسن علی را نمی شناسد که چه کسی بوده است.درد دیگر مردم بی دردی و همج الرعاع بودن آنهاست.
آنها به این درد بی درمان بطور وسیع دچار بودند. برایشان مهم نبود که در اطرافشان چه می گذرد. هر چه که دستور داده می شد همان را انجام می دادند و به درست و نادرست بودن آن اصلا فکر نمی کردند. حضرت روز عاشورا به این آسیب اشاره می کند

و در یکی از خطبه هایشان چنین می گوید: «تبا لکم ایها الجماعه و ترحا.» ای گروه هلاکت باد شما را و مرده باد این جمعیت را که در اینجا فراهم شده اند برای کشتن من و بدبختی و رسوایی خویش «حین اسرتصرختمونا و الهین فاصرخناکم مرجغین» مگر نه شما همان مردمی هستید که یک ماه پیش از این ناله های شما از محیط عراق و کانون عراق یعنی کوفه بلند بود که ما یزید بن معاویه را به عنوان رهبر نمی شناسیم و ما آمدیم و به ناله شما پاسخ مساعد دادیم، حالا چه می کنید. این نکته را توجه کنید «سللتم علینا سیفا لنا فی ایمانکم و حششتم علینا نارا اقتدحناها علی عدونا و عدوکم» می دانید حسین بن علی را با چه قدرتی می کشید می دانید رادمردان و تربیت کنندگان و بزرگترین سربازان فداکار صمیمی اسلام را با چه شمشیرهایی که ما به دست شما دادیم به رخ ما کشیده اید و همان آتشی را که ما برافروخته ایم برای دشمن خود و دشمن شما همان آتش را اکنون برای سوزانیدن و از بین بردن ما به کار می برید.
«فاصبحتم البا لأعدائکم علی اولیائکم» سخن حسین بن علی (علیه السلام) این است که این یزید بن معاویه که امروز خلیفه شما مسلمین است این شخص دشمن شماست نه دوست شما، و شما مردمی که تشخیص را از شما گرفته اند و نمی توانید دوست و دشمن خود را از هم جدا کنید نمی توانید حافظ منافع و مضیع منافع خود را بشناسید همه تان یکدست و یکداستان شده اید علیه دوستان و به نفع دشمنان خود. «بغیر عدل افشوه فیکم» بی آنکه عدل و دادی در میان شما اظهار کرده باشند «و لا امل اصبح لکم فیهم» و بی آنکه راستی امیدی و آروزیی به آنها داشته باشید» [2] .امام (علیه السلام) با زیبایی تمام این آسیب را حقیقتا برای آنها ظاهر می کند آنجا که می فرماید شما کسانی هستید که تشخیص را از شما گرفته اند و نمی توانید دوست و دشمن خود را تشخیص دهید یعنی چه این جمله؟ یعنی شما چشم و گوش بسته مثل گوسفند به هر طرف که هدایتتان کنند بی چون و چرا می روید و هیچ اختیاری از خود ندارید و کورکورانه مجری مطیعی هستید این است درد بی درمانی که همه چشم و گوشها را بسته است و امام از آن می نالد و می فرماید شما یک ماه پیش به من نامه نوشتید چگونه به این زودی تغییر یافتید.
زنده شدن اخلاق جاهلی
مشکل و انحراف مهم دیگر مردم مشکل زنده شدن تمایلات و تعصبات قبیله ای زمان جاهلیت بود که مردم کاملا گرفتار آن بودند و این یکی از سیاستهای مهم معاویه برای حکومت بود که با حیای اخلاق زمان جاهلی بر آنها حکومت خود را استمرار می داد. دیگر اینکه «ان اکرمکم عندالله اتقیکم» حاکم نبود و دوباره همان فخرهای نسبی و خونی زنده شده بود. مسعودی درباره مردم می نویسد: «از منکری اعراض نکرده و معروفی را نمی شناختند، رفت و آمدشان به جای مکتب و مدرسه اغلب نزد شعبده بازان افسونگر و قصه سرایان دروغگو بود و اگر اجتماعی داشتند یا آنجا بود که شخصی را شلاق می زدند و یا مردی را دارآویز می نمودند. اسباب تشویقشان به لهویات وکارهای بیهوده فراهم بود و عموما از برابری بدکار با نیکوکار باکی نداشتند. از الحاق دیندار به کافر واهمه نمی کردند و

خلاصه همان بودند که علی (علیه السلام) فرمود: «همج الرعاع اتباع کل ناعق...» انسانهای مذبذب که نه ایمان داشتند و نه بی دین بودند مانند شاخه بید موافق هر بادی می رقصیدند.» [3] . جمله ای دیگر از امام حسین (علیه السلام) درباره این مردم است که می فرماید: «و الله لخذل فیکم المعروف و قد و شجت علیه عروقکم و توارث علیه اصولکم...» یعنی قسم به خداوند ای مردم، خوبیها و معارف بین شما خوار شده و رگ و ریشه زندگی شما بیدن خواری نشود و نمو یافته است. [4] امام با یک بیان چهره کلی مردم را بیان می کند و می فرماید که ریشه شما در بین خواری و ذلت رشد یافته است و همین بس است که آسیب جامعه را بیان کند.
تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
پی نوشت:
(1).مطهری، مرتضی، حماسه حسینی،...، ج 3، ص 49
(2).سیف الهی سیف ا...: مبانی جامعه شناسی، نشر مرند، تهران، 1373 ص 224
(3).شیخاوندی، د: جامعه شناسی انحرافات و...، ص 24




نوشته شده توسط رامش در چهارشنبه 12 آبان 1395

ارسال نظر(0)

مرد مسیحی و روضه امام حسین (ع)

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

شب عاشورای حسینی، مرکز ایرانی ها در پاریس سیاه پوش شده بود . شیخ محمد باقر واعظ، خودش را برای خواندن روضه و ذکر مصیبت آماده می کرد . باورش نمی شد; دست تقدیر او را در ماه محرم از آن سوی دنیا به فرنگستان کشانده بود . یکی از تجار ایرانی مقیم پاریس که با او سابقه رفاقت داشت; زمینه این کار را فراهم آورده بود . در همین وقت شخصی نزدیک شد و آهسته در گوشش گفت:

- آقا! امشب برای خواندن روضه به خانه یک فرانسوی می روید؟

- نه، برنامه اینجا که تمام شد; خودم اعمال مستحبه دارم . می خواهم زیارت «ناحیه مقدسه » بخوانم .

شیخ محمدباقر به یاد مرد فرانسوی افتاد . در شب اول محرم، آن مرد که یک جواهرفروش بود، با همسر و فرزندش به مرکز ایرانی ها آمده بودند . پس از مراسم گفته بود:

من هم نذر دارم . اگر امکان دارد، این آقای روضه خوان ده شب هم برای خواندن روضه به منزل ما بیاید .

شیخ محمدباقر موافقت کرده بود . شب اول، همگی دسته جمعی به خانه آن مرد فرانسوی رفته بودند . خانه ای بزرگ در منطقه اعیان نشین پاریس . واعظ روضه خوانده بود و ایرانی ها گریه کرده بودند . مرد فرانسوی، خانواده اش و خدمه منزل همه اندوهناک گوشه ای ایستاده بودند . آنها هیچ کدام زبان فارسی نمی دانستند و چیزی از روضه نمی فهمیدند . تقاضای ترجمه هم نکرده بودند .

شیخ محمدباقر پس از روضه خوانی به مرکز ایرانی ها برگشت . اباعبدالله (ع) چه مجالسی برای او تدارک دیده بود . روضه خوانی برای ایرانی های مقیم پاریس به اندازه کافی برایش غیر منتظره بود; اما روضه خوانی برای مسیحی ها، شگفتی او را دو چندان کرده بود .

این برنامه تا شب «تاسوعا» ادامه داشت . در این وقت دستی به شانه شیخ محمد خورد و او را به خود آورد:

- آقا! همه منتظرند; نمی خواهید روضه بخوانید؟

صبح روز بعد، جواهر فروش فرانسوی آمد . گرفته و ناراحت بود . گله کرد . شیخ محمدباقر که زبان خارجی نمی دانست . ایرانی ها او را قانع کردند که شب گذشته به واسطه برنامه های ویژه، امکان حضور فراهم نشد . مرد فرانسوی گفت:

من ده شب نذر داشتم . اگر امکان دارد، آقا برای شب یازدهم به جای شب گذشته بیاید تا ده شب عهد من کامل شود .

شب یازدهم شیخ محمدباقر با عده زیادی از ایرانی ها به خانه مرد فرانسوی رفتند . پس از مراسم، صاحب خانه کنار شیخ نشست و چیزهایی گفت . یکی از ایرانی ها صحبت های او را ترجمه کرد .

- آقای محترم! از شما به خاطر این ده شب حضور و اجرای برنامه ویژه مذهبی، تشکر می کنم . صد لیره طلا به عنوان حق الزحمه برایتان در نظر گرفته ام!

شیخ محمدباقر مکثی کرد و گفت:

من این دهه را به خاطر پول به منزل شما نیامدم; اگر دلیل روضه و عهد خود را به من بگویید، خوشحال تر می شوم . همه منتظر بودند تا راز این مجالس را از زبان آن مرد مسیحی بشنوند .

محرم سال قبل برای خرید جواهر راهی هند شده بودم . در بمبئی مقدار زیادی طلا خریدم و آماده بازگشت شدم . طلاها را داخل یک صندوقچه پنهان کردم . تقریبا تمام سرمایه ام را به هند آورده بودم و طلا خریده بودم . از بخت بد، صندوقچه با تمام محتویات داخل آن به سرقت رفت . نمی دانم دزدها تعقیبم کرده بودند، مرا هنگام خرید دیده بودند یا جای صندوقچه را می دانستند؟ از غصه به حد مرگ رسیدم . نزدیک بود سکته کنم . روی بازگشت به کشورم را نداشتم . هستی و آبرویم برباد رفته بود . از خانه بیرون آمدم . شیعیان بمبئی در خیابان مشغول عزاداری بودند . اسبی پیشاپیش جمعیت در حال حرکت بود و پارچه های سبز به آن بسته بودند . پشت سر اسب، مردان سیاه پوش سر و پا برهنه به سینه زنی و زنجیر زنی مشغول بودند . شخصی در بین جمعیت با لحن سوزناک می خواند . در همان حال دلم شکست . بغضم ترکید . گریان با آنان همراه شده و شروع به عزاداری کردم . با صاحب عزا عهد کردم اگر به کرامت خود، سرمایه ام را به من بازگرداند، سال آینده هرجا باشم صدلیره طلا برای نذر روضه خوانی خود بپردازم .

مراسم که تمام شد، همه پراکنده شدند . فقط من برجای ماندم . توان حرکت نداشتم . ناگهان شخصی رنگ پریده، نفس زنان کنارم آمد . صندوقچه ام را به دستم داد و گریخت . با خوشحالی به خانه برگشتم . صندوقچه را محکم در دست گرفته بودم . می ترسیدم دوباره کسی آن را بدزدد . در منزل آن را باز کردم و طلاها را وارسی کردم . حتی یک قطعه کوچک هم کم نشده بود . همه چیز سرجای خودش بود! (1)


 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.


پی نوشت:

1) داستانهای شگفت، شهید دستغیب، ص 309 و 3




نوشته شده توسط رامش در سه‌شنبه 11 آبان 1395

ارسال نظر(0)

فلسفه قیام امام حسین (ع)

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

چرا امام حسين قيام كرد در صورتي كه امام محمد باقر و امام صادق كه در زمان انحطاط و ضعف بني اميه بودند قيام نكردند   فلسفه قیام امام حسین (ع) چیست؟
پاسخ:
مجموعه رفتارهاى امامان (ع) در برابر حکام را مى توان در دو كليد واژه خلاصه كرد: 1. صبر، 2. قيام كه هر دو با انگيزش و تلاش براى اصلاح امت انجام مى گرفته است. با اين تفاوت كه اقدام براى قيام تنها در زمانى اتفاق مى افتاد كه احتمال پيروزى باشد و يا حداقل از نابودى اسم و رسم پيامبر) ص (جلوگيرى شود.
اما با واقع بينى در تاريخ دوره امامان (ع) امكان پيروزى بر دشمنان بسيار دور از واقعيت بود چنان كه قيام هاى متعدد علويان به شكست انجاميد. بنابراين تنها در موردى كه شدت دشمنى به اندازه اى بود كه بيم محو حتى نام پيامبر) ص (بود قيام انجام مى گرفت كه حداقل اصل اسلام به نسل هاى بعد برسد.چنين واقعه اى تنها در زمان امام حسين(ع) اتفاق افتاد كه يزيد براى ريشه كنى اصل اسلام توطئه كرد و به طور آشكار اعلام كرد لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحى نزل اما ديگر حاكمان بنى اميه و بنى عباس حداقل ظاهرى را حفظ مى كردند بنابراين امامان از روش صبر و اصلاح امت تلاش هايى داشتند كه اين مقدار تلاش نيز براى حاكمان بنى اميه و بنى عباس گران مى آمد و از طريق مسموميت، امامان(ع)را به شهادت مى رساندند. جهت آگاهى بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مى كنيم: اين مطلب را در نظر داشته باشيم كه نهضت و جنبش عباسيان در يك روز يا يك سال شكل نگرفته است بلكه پيروزى عباسيان در زمان امام صادق(ع) نتيجه سى تا پنجاه سال تلاش آنهاست و يكى از دلايل پيروزى آنان همين طول مدت مبارزات آنهاست(1)
پس از روشن شدن اين نكته، اكنون به پاسخ اين پرسش مى پردازيم كه چرا امام باقرو امام صادق علیهما السلام قيام مسلحانه نكردند ولى امام حسين (ع)دست به قيام مسلحانه زد؟

يكى از دلايل عدم قيام مسلحانه از سوى حضرت امام صادق(ع)اين است كه آن حضرت نيروى كافى براى قيام مسلحانه نداشت و اگر امام صادق(ع)قدرت نظامى داشت به طور قطع قيام مسلحانه مى كرد. در زمان حضرت امام صادق(ع) تعدادى از علويان قيام مسلحانه كردند و هيچ كدام پيروز نشدند چون قدرت نظامى كافى در اختيار نداشتند و حضرت امام صادق (ع) به اينها تذكر داده بود كه شما پيروز نخواهيد شد ولى آنان براساس محاسبات خودشان اقدام كردند و شكست خوردند. حضرت امام صادق(ع) شرايط و اوضاع آن ز مان را بهتر از ديگران تشخيص مى دادند و براى همين به قيام مسلحانه دست نزدند.

براى نمونه به يك روايت در اين زمينه اشاره مى كنيم: مأمون رقى مى گويد: در محضر سرور و مولايم امام صادق بودم كه سهل بن حسن خراسانى داخل شد، بر امام سلام كرد و نشست. سپس گفت: اى فرزند پيامبر رحمت و رأفت از آن شماست و شما خاندان امامت هستيد، چه چيزى مانع اقدام شما براى گرفتن حكومت اسلامى مى شود در حالى كه شما همين الان از پيروان خود يكصد هزار شمشيرزن مى توانى داشته باشى و آنان پيشاپيش تو شمشير مى زنند. امام صادق(ع)به آن مرد خراسانى فرمود: خدا حقت را حفظ بكند بنشين. سپس امام صادق(ع)به حنيفه گفت: اى حنيفه تنور را آتش بزن. حنيفه تنور را آتش زد و تنور يكپارچه آتش شد و اطراف تنور از شدت گرما سفيد شد. امام صادق(ع)به آن مرد خراسانى فرمود: بلند شو و خود را به تنور بينداز و در وسط آتش بنشين.

 خراسانى گفت: سرور و مولايم مرا با آتش معذب مكن و مرا از اين امر معاف بدار، خداوند تو را معاف بدارد. امام به او فرمود: تو را از اين كار معاف كردم. در اين حال هارون مكى به محضر امام صادق رسيد و كفشش هم در دستش بود و بر امام سلام كرد. امام به هارون مكى فرمود: كفشت را به زمين بينداز و برو در داخل تنور در ميان آتش بنشين. هارون مكى كفش خود را زمين انداخت و در ميان تنور نشست.
امام شروع كرد به گفتگو با آن مرد خراسانى و از اوضاع و احوال خراسان سؤال مى كرد. پس از آن به مرد خراسانى فرمود: بلند شو و نگاه بكن و ببين در تنور چه خبر است. مرد خراسانى به تنور نگاه كرد و ديد كه هارون مكی چهار زانو در ميان آتش نشسته است. پس از آن هارون مكى از تنور بيرون آمد و بر ما سلام كرد و نشست. امام به مرد خراسانى فرمود: در خراسان چند نفر مانند اين فرد پيدا مى شوند؟ خراسانى گفت: به خدا قسم حتى يك نفر هم مانند اين فرد پيدا نمى شود. پس از آن امام صادق(ع)فرمود: ما در زمانى كه پنج نفر ياور نداريم دست به قيام مسلحانه نمى زنيم. ما بهتر از ديگران وقت خروج و قيام مسلحانه را مى دانيم(2) اين حديث مى رساند كه امام صادق) ع (براى قيام مسلحانه، نيروهاى جان بر كف و مخلص نداشت و كسى كه نيروى رزمى مخلص و فداكار ندارد نمى تواند قيام مسلحانه بكند.
 نيروهاى فداكار وجان بر كف را هم نمى توان با چند كلمه موعظه و يا ديكتاتورى به وجود آورد. اين مردم هستند كه اگر به اين مرتبه از ايمان و فهم و شعور سياسى برسند و خود را در اختيار امام قرار بدهند، در اين صورت نيروهاى جان بر كف و مخلص را تأمين مى كنند وگرنه اگر مردم مشغول زندگى متعارف و آرام خود باشند، چنين نيروهايى به وجود نمى آيد و نتيجه آن پيروزى باطل و شكست حق خواهد بود. اين تنها امام صادق(ع)نيست كه به خاطر نبودن نيروى فداكار كافى دست به قيام مسلحانه نزد بلكه امامان ديگر نيز چنين بودند. به عنوان مثال على(ع)پس از پيامبر خدا(ص)به خاطر نبودن نيروى كافى دست به قيام مسلحانه نزد با اين كه خلافت و امامت حق او بود و او از سوى خدا و پيامبر براى اين مقام نصب شده بود ولى آن حضرت پس از پيامبر دست به شمشير نبرد و علت اين امر هم اين بود كه نيروى كافى نداشت.

 على(ع)فرمود: «پس از وفات پيامبر و بى وفايى ياران، به اطراف خود نگاه كردم ياورى جز اهل بيت خودم نديدم، پس به مرگ آنان رضايت ندادم، چشم پر از خار و خاشاك را ناچار فرو بستم و با گلويى كه استخوان شكسته در آن گير كرده بود جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خويش فرو بردم و بر نوشيدن جام تلخ تر از گياه حنظل شكيبايى كردم»(3) و نيز آن حضرت فرمود: «پس من رداى خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پا خيزم يا در اين محيط خفقان زا و تاريكى كه به وجود آوردند صبر پيشه سازم. پس از ارزيابى درست صبر را خردمندانه تر ديدم پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلويم مانده بود و با ديدگان خود مى ديدم كه ميراث مرا به غارت مى برند»(4) و نيز فرمود: «اگر حضور بيعت كنندگان نبود و ياران حجت را بر من تمام نمى كردند و اگر خداوند از علما، عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگى ستمگران و گرسنگى مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته رهايش مى ساختم و آخر خلافت را به كاسه اول سيراب مى كردم. آنگاه مى ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغاله اى بى ارزشتر است»(5)
 اين سخنان نشان مى دهد كه على(ع)به خاطر نبودن قدرت كافى دست به قيام مسلحانه نزد و در برابر ستمى كه بر او رفت صبر كرد. امام صادق(ع)به خاطر نبودن ياران فداكار و جان بر كف دست به شمشير نبرد ولى با اين حال امام صادق(ع)و امامان ديگر همواره در برابر خلفاى عباسى موضع گيرى مى كردند و با آنان مبارزه مى كردند. چنين نبود كه امام صادق(ع)كارى به كار خلفا نداشته باشد بلكه بر ضد آنان كارهايى مى كرد و سخنانى مى گفت وحتى عوامل خود را در اركان حكومت عباسى نفوذ مى داد تا آنان نتوانند هرگونه خواستند عمل بكنند.

براى نمونه به يك مورد اشاره مى كنيم: پس از آن كه محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن(ع)معروف به نفس زكيه و ابراهيم برادر همين محمد كشته شدند، منصور خليفه عباسى شخصى به نام شيبه بن غفال را والى مدينه كرد. وقتى شيبه به مدينه آمد روز جمعه بالاى منبر سخنرانى كرد و گفت: على بن ابى طالب وحدت مسلمانان را بر هم زد، بامؤمنان جنگيد و براى خود حكومت مى خواست. خاندان او حكومت را به او ندادند و خداوند او را از حكومت محروم كرد و با غصه از بين برد. اين سيدهايى كه قيام كردند و كشته شدند، از فرزندان او هستند و در فساد كردن و به هم ريختن اوضاع كشور اسلامى تابع او هستند. اينها بدون اين كه شايستگى داشته باشند، حكومت را مى خواهند. به خاطر همين در همه جا كشته مى شوند و به خون خود آغشته مى گردند. پس از سخنان اين والى كسى از شنوندگان جرأت پاسخگويى نيافت. در اين ميان يك نفر بلند شد و گفت: ما اهل خير و بركت هستيم اين تو و منصور است كه به هر زشتى سزاوارتريد. آنگاه رو به مردم كرد و گفت: اى مردم آيا مى دانيد در قيامت ميزان چه كسى از همه خالى تر و از همه زيان ديده تر است؟
كسى كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و اين كس همين والى است. والى از مسجد بيرون رفت و حرفى نزد. راوى حديث مى گويد: من از مردم پرسيدم كه اين چه كسى بود كه در برابر والى منصور چنين گفت: گفتند: امام صادق(ع)ست(6) براساس آنچه گذشت معلوم شد كه يكى از دلايلى كه موجب شد امام صادق(ع)دست به قيام مسلحانه نزند اين است كه آن حضرت نيروى كافى براى قيام مسلحانه نداشت ولى شرايط امام حسين(ع)به گونه ديگرى بود و اگر امام صادق(ع)هم در آن شرايط قرار مى گرفت مانند امام حسين(ع)عمل مى كرد و چاره اى جز آن نبود. به طور مختصر به شرايط زمان امام حسين) ع (اشاره مى كنيم: پس از آن كه امام حسن(ع)مسموم شد و به شهادت رسيد، امام حسين(ع)امام شيعيان شد.

امام حسين(ع)به مدت ده سال در زمان معاويه بن ابى سفيان به عنوان امام شيعيان زندگى كرد. در اين مدت امام حسين(ع)با معاويه مبارزه مسلحانه نكرد و مردم عراق به امام حسين(ع)نامه اى نوشتند و درخواست كردند كه معاويه را از خلافت عزل بكن و با او بيعت خود را بشكن. امام حسين(ع)سخن آنان را قبول نكرد و در جواب نامه آنان نوشت: «بين ما و معاويه معاهده اى امضاء شده است و بايد مدت آن تمام بشود» و امام حسين(ع)در جواب نامه اين نكته را هم يادآورى كرد كه پس از مرگ معاويه در اين باره فكر خواهد كرد(7) معاويه در نيمه رجب سال 60 هجرى قمرى مرد و يزيد به جاى او نشست.
یزيد نامه اى به فرماندار مدينه نوشت و در آن نامه از او خواست كه از حسين بن على(ع)بيعت بگيرد و اگر حسين بن على (ع) بيعت يزيد را نپذيرفت او را بكشد و سرش را به شام بفرستد و سرسختى يزيد به گونه اى بود كه در صدد محو اسلام و نام پيامبر(ص)بود. اينجا بود كه امام حسين(ع)قيام كردند. هر چند به شهادت برسند. اما در زمان ديگر امامان(ع)سرسختى خلفا اين گونه آشكار و بى پروا نبود.


پى‏نوشت‏:
 (1) (ر. ك: امامان شيعه و جنبش هاى مكتبى، محمد تقى مدرسى، ترجمه آژير، ص 143، چاپ سوم، 1372، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى).
 (2) (بحارالانوار، ج 47، چاپ بيروت، ص 123، ح 172، باب 27- سفينه البحار، ماده هرن- منتهى الامال، ج 2، ص 267، چاپ هجرت).
 (3) (نهج البلاغه، خطبه 26، دشتى و فيض الاسلام).
 (4) (همان، خطبه 3).
 (5) (همان).
 (6) (بحارالانوار، ج 47، ص 165، ح 5، به نقل از امالى شيخ مفيد).
 (7) (بحار، ج 44، ص 324، ح 2).

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در دوشنبه 10 آبان 1395

ارسال نظر(0)

شبهاتی حول عاشورا

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

 

آيا کساني که در مقابل حضرت امام حسين(عليه السلام) در کربلا صف آرايي کردند همه منافق، کافر و فاسق بودند و همه اهل جهنم هستند؟


پاسخ :

 پاسخ از حضرت آيت الله العظمي حسين مظاهري(دامت بركاته):

همه آنان، مسلمان نما بودند؛ لکن از هر منافق و فاسق و مشرکي بدتر بودند و به تعبير قرآن شريف از هر جنبنده پستي، پست تر بودند.

قال الله تعالي: «ان شرالدواب عندالله الصم البکم الذين لايعقلون» (22/انفال)

و از اين جهت هم مورد لعن صريح خداوند سبحان هستند.

قال الله تعالي: «اولئک الذين لعنهم الله فاصمهم و اعمي أبصارهم» (23/محمد)

و نيز از اين جهت هم، که موجب اذيت و آزار خداوند و رسول او بوده اند، مستوجب لعن و عذاب دنيوي و اخروي هستند.

قال الله تعالي: «ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره و أعد لهم عذاباً مهيناً» (75/احزاب)

و اساساً کساني که در قرآن کريم مورد لعن خداوند تعالي واقع شده اند، به تصريح آيات و روايات شريفه، اهل جهنم و حتي بنابر برخي از آيات کريمه، اهل خلود در عذاب بوده و هيچ نصرت و کمکي براي آنان متصور نيست،

قال الله تعالي: «... و من يلعن الله فلن تجد له نصيراً» (52/نساء)- فأعاذنا الله منهم.

منبع: خون موعود، علي(مهرداد) آقا شريفيان و عبدالرسول 

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

آيا تعداد كشته شدگان از لشكر عمر بن سعد در تاريخ مشخص است و اين‎كه مي‎گويند: امام حسين(علیه السلام) در حادثه عاشورا 1950 نفر را به تنهايي به هلاكت رسانيدند، درست است يا خير؟


پاسخ :

 تعداد كشته‎شدگان لشكر عمر بن سعد به طور دقيق روشن نيست، ولي در مقاتل این طور است كه حبيب بن مظاهر كه از ياران امام حسين‎(ع) بود، در روز عاشورا نبرد سختي كرد و شصت و دو مرد را كشت،[1] يا زهير بن قين ـ يكي ديگر از اصحاب امام حسين(ع) ـ در روز عاشورا صد و بيست نفر را كشت تا كثير بن عبدالله شعبي و مهاجربن‏اوس او را به شهادت رساندند.[2]

نافع بن هلال نيز كه نام خود را بر تيرهايش نوشته و آن‎ها را زهرآلود كرده بود، دوازده ياسيزده نفر و دوازده پياده از لشكر عمر بن سعد را كشت تا اين كه هر دو دستش را برديدند، بازجنگيد تا كشته شد[5] و عبدالله بن عمر كلبي هفت يا هشت نفر آن‎ها را كشت، سپس اسير شد و به دستور عمر بن سعد، گردنش را زدند[6] و قره بن ابي قره غفاري شصت و هشت تن و مالك بن انس چهارده و به قولي هجده تن از آنان را كشت؛ [7] جون بن ابي مالك ـ آزاد كرده ابي‎ذر غفاري ـ بيست و پنج نفر را كشت و جنازه او را پس از ده روز يافتند كه بوي مشك از آن بلند مي‎شد[8] و انيس بن معقل اصبحي نيز بيش از بيست نفر را كشت و مؤذن امام حسين(ع) ـ حجاج بن مسروق جعفي ـ بيست و پنج نفر را كشت و به شهادت رسيد[9] و غلام تركي كه خادم امام حسين(ع) و حافظ قرآن بود، جماعتي را كه تا هفتاد نفر گفته‎اند، كشت.[10] و علي اكبر(ع) هم جمع بسياري را كشت، در روايتي يكصد و بيست مرد را كشت و در مناقب گويد، هفتاد مرد را كشت و جنگ را ادامه داد تا به دويست تن رسانيد.[11] عبدالله پسر مسلم بن عقيل در سه حمله نود و هشت مرد را كشت تا اين كه به دست عمروبن صبيح صيداوي و اسد بن مالك شهيد شد؛[12] اما خوارزمي و ابن شهرآشوب مي‎گويند: در سه حمله جماعتي را كشت[13]. عون پسر عبدالله‎بن جعفر ـ فرزند زينب كبري(س) ـ هيجده پياده را كشت[14] و پسر ديگر زينب كبري(س)، به نام محمد، ده تن را كشت[15] و عبدالرحمن بن عقيل هفده سوار را كشت[16] و جعفر بن عقيل دو مرد و طبق نقلي پانزده سوار را كشت؛[17] قاسم بن حسن نيز سي و پنج مرد را كشت[18] و حسن بن حسن(ع) در روز عاشورا در خدمت حسين(ع) جنگيد و هفده نفر را كشت.[19]

در روز عاشورا وقتي امام حسين(ع) تنها و بی یار شد، بعضي از راويان گفتند: «به خدا قسم! من شكسته بالي كه فرزند و خاندان و يارانش كشته شده باشند، دلاورتر از حسين(ع) نديدم؛ پهلوانان به او حمله مي‎بردند و او بر آن‎ها حمله مي‎كرد؛ به سي هزار لشكر كامل حمله مي‎برد و مانند ملخ از جلوي او مي‎گريختند و سپس به مركز خود برمي‎گشت و مي‎فرمود:

لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.[20]

در «اثبات الوصية» روايتي نقل شده كه در آن روز، هزار وهشتصد جنگجو به دست خود كشت. در «بحارالانوار» آمده است كه ابن شهرآشوب در مناقب آل ابي طالب گفته است‎: پياپي جنگيد تا هزار ونهصد و پنجاه نفر را، جز زخمي‎ها، به قتل رسانيد و عمر بن سعد به لشكرش فرياد زد: واي بر شما! مي‎دانيد با چه كسي مي‎جنگيد؟ اين زاده‎ي قتّال عرب است! از همه سو به او حمله كنيد، چهار هزار تيرانداز دورش را گرفتند و راه خيمه‎ها را بر او بستند.[21]

درباره‎ي اين كه چگونه يك شخص مي‎تواند اين همه از افراد دشمن را به قتل برساند، بايد گفت كه چون لشكر عمربن سعد از هيبت و عظمت و شكوه شخصيّت جنگي امام حسين(ع) در هراس بود، در برابر حمله‎هاي حضرت پا به فرار مي‎گذارند و در اين ميان بسياري از افراد بدون اين كه از حضرت بر آن‎ها ضربتي وارد آيد، زير دست و پاي اسب‎ها و فشار جمعيت از بين مي‎رفتند و اين گونه بود كه تعداد كشته‎هاي كربلا بسيار مي‎باشد.

پی نوشتها:

[1]. بحارالانوار، ج 45، ص 27.

[2]. نفس المهموم، ص 277 قم مكتبة بصيرتي، سال 1405 ق.

ـ همان، ص 271 و 277.

ـ مقتل الحسين(ع)، مقرم عد الرزاق، ص 244، چاپ پنجم، بيروت، دار الكتاب الاسلامي، 1399 ق.

[3]. وقعة الطف، ابي مخنف، تحقيق: استاد محمد هادي يوسفي غروي، ترجمه: داود سليماني، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، ص 173.

[4]. همان، ص 178.

[5]. همان، ص 159 و 160.

[6]. همان، ص 286.

[7]. همان، ص 288، مقتل الحسين(ع)، مقرم عبد الرزاق، ص 253.

[8]. همان، ص 291، مقتل الحسين(ع)، ص 252.

[9]. شيخ عباس قمي، همان مأخذ، ص 291.

[10]. همان مأخذ، ص 294.

[11]. همان مأخذ، ص 309، مقتل الحسين(ع)، ص 258، بحارالانوار، ج 45، ص 43.

[12]. همان مأخذ، ص 316.

[13]. مقتل الحسين(ع)، ص 262.

[14]. همان مأخذ، ص 317.

[15]. همان مأخذ، ص 318.

[16]. همان مأخذ، ص 319.

[17]. همان مأخذ، 319.

[18]. همان مأخذ، ص 321.

[19]. همان مأخذ، ص 328.

[20]. اللهوف، ص 105، تاريخ طبري، ج 6، ص 259، بحارالانوار، ج 45، ص 50.

[21]. بحارالانوار، ج 45، ص 50، مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 110.

منبع: نهضت عاشورا (تحريف‌ها و شبهه‌ها)، مركز مطالعات و پژوهش‌‌هاي فرهنگي حوزه‌ي علميه (1381)

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در یکشنبه 09 آبان 1395

ارسال نظر(1)

شهادت امام حسین (ع) اختیاری بوده یا قضا و قدر؟

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تورهوایی کربلا.
 قبل از پاسخ، ابتدا لازم است معنای قضا و قدر را بیان کنیم. قََدَر یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی. تقدیر در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده، آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش قرار داده است.

قضا یعنی حکم و حتمیت. در نظام آفرینش،‌ موجودات از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، مثلاً اگر به خانة شما از چند کوچه راه باشد، ورود به آن جا از چند راه ممکن است. حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب یکی از آن‌ها فراهم شد و تنها همان تحقق یافت،‌ این مرحله را قضا می نامند.

خداوند برای هر موجودی، اسباب هایی قرار داده که هستی و ویژگی‌های موجود بستگی به آن علت‌‌ها دارد. هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و فقط اتفاقی و بی حساب نیست. همان گونه که در بارش برف و باران عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق سر نمی زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن که فایدة واقعی یا پنداری آن را پذیرفت،‌ به انجام آن می کوشد. پس هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است.

این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان ناهمگونی ندارد،‌زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر کرده که بشر کارهای خود را به اراده و انتخاب خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که می گوییم کارهای انسان هم به اختیار او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر در تعیین سرنوشت خود مؤثر باشد. خداوند برای حوادث جهان، علل و اسبابی مقدّر کرده،‌در مورد افعال انسانی،‌عقل و اراده و اختیار از جملة آن اسباب است اما آنچه که انسان با اختیار خود از میان تقدیرهای مختلف برگزیند، قضای الهی است.

بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر جاذبة زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که فقط یک راه دارد و همین که در وضع رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی ‌کند. هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را بر سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آن‌ها را انتخاب کند ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن‌ها به نظر و فکر و ارادة او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معیّن می‌کند، و این همان قضا و قدر الهی خواهد بود،

در این جا شخصیت و صفات اخلاقی و روحی و پیشینة تربیتی و موروثی و میزان عقل و دور اندیشی بشر به میان می آید و معلوم می‌شود که آیندة سعادت بخش یا شقاوت بار هر کس تا چه اندازه مربوط به شخصیت و صفات روحی و ملکات اخلاقی و قدرت عقلی و علمی او است،‌ و بالاخره به راهی که انتخاب می‌کند.

تفاوتی که میان بشر و آتش که می سوزاند و‌آب که غرق می‌کند و گیاه که می روید و حیوان که راه می رود وجود دارد، این است که انسان انتخاب می‌کند. او همیشه در برابر چند کار و چند راه قرار گرفته، در قطعیت یافتن یک راه و یک کار، خواست او مؤثر است.

انسان، عملی را که با غریزه طبیعی و حیوانی او هماهنگ است و هیچ مانعی برای آن وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلحت اندیشی قادر است ترک کند (مانند ترک گناهان) همچنین کاری را که مخالف خواسته‌های او است و هیچ گونه عامل اجبار کنندة بیرونی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد می‌تواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی.

پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را مجبور سازد.
شانسان فقط یک سرنوشت حتمی ندارد، بلکه سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد. در تعیین و حتمی شدن یکی از آنها، ارادة شخص تأثیر جدی دارد، مثلاً اگر بیمار شود، سرنوشت او بستگی به درمان دارد. اگر اقدام کند، ممکن است معالجه شود و اگر اقدام نکند، از بین می‌رود. حتمی شدن یکی از آن دو، به اختیار خودش می‌باشد.

امام علی(ع) از پای دیوار کجی برخاست و کنار دیوار دیگری نشست. گفتند: آیا از قضای الهی فرار می کنی؟ پاسخ داد: "از قضای خدا به قَدَر وی و قضای دیگری فرار می کنم". یعنی قضا و قدر معیّن کرده که هر چیزی اثر خود را داشته باشد و من با آگاهی که دارم، راهی را انتخاب می کنم که اثر خوب داشته باشد.

اما امام حسین(ع)، با علم و آگاهی و به خاطر رسوا کردن بنی‌امیه و عمل به دستور جدّ بزرگوارش که سکوت در مقابل حاکم ستمگرِ بدعت‌گذار را جایز ندانسته بودحاضر نشد با یزید بیعت کند و به جوار خانة خدا پناهنده شد. در آن جا نامه‌های بی‌شمار کوفیان را دریافت کرد و وقتی مکه را نا امن دید، در جواب دعوت مردم کوفه، به سوی آن شهر رهسپار شد، ولی سپاه «عبیدالله» مانع ورود ایشان به کوفه گشت و به اجبار ایشان را به کربلا برد. در آن جا امام را بین دو راه آزاد گذاشت: بیعت ذلیلانه با یزید، یا رو به رو شدن با شمشیرهای سپاه عبیداالله. امام راه دوم را انتخاب کرد. بنابراین راهی که امام برمی‌گزیند، هم اختیاری است و هم تقدیر الهی است و میان تقدیر الهی و انتخاب او نه تنها تضادی نیست، بلکه همخوانی دارند.

حضرت می‌فرماید: «قد شاءالله أن یرانی مقتولاً مذبوحاً ظلماً و عدواناً؛ خداوند می‌خواهد مرا کشتة‌سربریده، بناحق و ستمدیده ببیند».

کلام حضرت امام حسین بیانگر اراده و مشیت خداوند در مورد بندگان اوست. خداوند می‌خواهد همه بندگان رهرو صراط مستقیم باشند. خدا آنان را به پیمودن این راه امر کرده، از آنها پیمان گرفته که رهرو این راه باشید،ولی انسان‌ها را آزاد گذارده که به خواست خدا عمل کنند یا عصیان کرده و راه دیگری در پیش گیرند.

در مورد امام حسین(ع) هم خداوند می‌خواست بهترین راه را برگزیند که نتیجه و عاقبت آن کشته شدن مظلومانه بود، ولی امام حسین در انتخاب آن راه مجبور نبود.

حضرت خود را آزاد می‌دانست، ولی فقط اراده و خواست خدا را می‌پسندید، زیرا خواست خدا را بهترین سرنوشت و عاقبت می‌دانست. متأسفانه کافران و مشرکان هستند که با استناد به تقدیر و جبر می‌خواهند گمراهی خود را توجیه کنند و می‌گویند:

«لو شاء الله ما أشرکنا و لا آباؤنا...؛ اگر خدا می‌خواست، ما و پدرانمان مشرک نمی‌شدیم»!
منظور آنان این است که مشرک شدن ما به تقدیر الهی و بدون اختیار بوده است،‌هم چنان که قرآن از آنان نقل می‌‌کند: «لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شیء نحن و لا آباؤنا و لا حرّمنا من دونه من شیء؛ اگر خدا می‌خواست، ما و پدرانمان غیر از خدا را عبادت نمی‌کردیم و بدون اجازة او چیزی را حرام نمی‌شمردیم» یعنی عبادت بت‌ها توسط ما تقدیر و قضای حتمی بوده، قدرت سرپیچی نداشته‌ایم، ولی خداوند چنین اراده و مشیتی را از خود نفی کرده و می‌فرماید: «لو شاء الله لهداکم اجمعین؛ اگر خدا می‌خواست، همه شما را هدایت می‌کرد».

اگر خداوند بخواهد به صورت اجبار انسان‌ها را به راهی ببرد،‌ مطمئناً به راه ایمان و بندگی اجبار می‌کرد، نه به سوی کفر و گمراهی در عین حال خدا ایمان اجباری را نمی‌پسندد و ایمانی را می‌خواهد که از روی اراده و انتخاب باشد و این ارزشمند است،‌نه ایمان اجباری.

پس خداوند وقتی ایمان جبری نخواهد و ارادة قطعی و تخلف ناپذیرش بر هدایت شدن اجباری مردم تعلق نگیرد، ارادة قطعی او بر کفر کافران و شرک مشرکان تعلق نخواهد گرفت، زیرا چنین اراده‌ای علاوه بر آن که جبر را حاکم می‌کند و مخالف دستور الهی است (که به ایمان امر کرده است) و فرستادن پیامبران را بی فایده می‌کند و...، ظلم می‌باشد اما خداوند از ظلم و ستم پیراسته است. پس نه کفر کافران به تقدیر حتمی است (که اراده انسان در آن نباشد) و نه ایمان مؤمنان، چون در این صورت نه کفر آنان گناه بود و نه ایمان ایشان ارزش داشت.

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تورهوایی کربلا




نوشته شده توسط رامش در شنبه 08 آبان 1395

ارسال نظر(0)

برخی از کرامات و معجزات حضرت عباس علیه السلام

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
آقای‌ علی‌ میر خلف‌ زاده‌ در کتاب‌ کرامات‌ الحسینیة‌ (ص‌ 117 ـ 118) آورده‌ است‌:
مداح‌ اهل‌ بیت ‌علیه‌السلام‌ آقای‌ امیرمحمّدی‌ برایم‌ نقل‌ فرمود:
چند روز قبل‌، یک‌ نفر یهودی‌ در اصفهان‌ که‌ یک‌ کیسة‌ نقره‌ از قبیل‌ گلدان‌ و سایر چند روز قبل‌،یک‌ نفر یهودی‌ در اصفهان‌ که‌ یک‌ کیسة‌ نقره‌ از قبیل‌ گلدان‌ و سایر چیزهای‌ نقرة‌ قدیمی‌ و پُر ارزش‌داشته‌ وارد اتوبوس‌ خط‌ واحد می‌گردد و روی‌ یکی‌ از صندلیها می‌نشیند و کیسه‌ را هم‌ کنار پایش‌می‌گذارد و چون‌ راه‌ مقداری‌ طولانی‌ بوده‌ او را مقداری‌ خواب‌ می‌رباید. وقتی‌ چشم‌ باز می‌کند، مشاهده‌ می‌کند که‌ کیسه‌اش‌ نیست‌. بر سر زنان‌، پیده‌ می‌شود و در ره‌ به‌ آقا قمربنی‌ هاشم‌علیه‌السلام‌ توسّل‌ پیدا می‌کند و یک‌ گوساله‌ نذر می‌نماید:
ای‌ قمر بنی‌ هاشم‌، من‌ نمی‌دانم‌ تو کی‌ هستی‌، اما همین‌ را می‌دانم‌ تو کی‌ هستی‌، اما همین‌ رامی‌دانم‌ که‌ این‌ شیعه‌ها به‌ تو توسّل‌ می‌کنند و تو حوائج‌ آنها را می‌دهی‌، حالا از تو می‌خواهم‌ که‌مال‌ و داراییم‌ را به‌ من‌ برگردانی‌ و من‌ هم‌ همین‌ الا´ن‌ یک‌ گوساله‌ نذر تو می‌کنم‌».
می ‌گفت‌ آمد درب‌ مغازة‌ قصابی‌، و پول‌ یک‌ گوساله‌ را به‌ او داد و گفت‌: این‌ گوساله‌ را ذبح‌ کن‌ و به‌فقرا و مستمندان‌ و مستضعفان‌ بده‌ تو بگو نذر ابوالفضل‌علیه‌السلام‌ است‌.
یهودی‌ مزبور می‌گوید: فردای‌ آن‌ روز آمدم‌ درب‌ مغازه‌؛ نشسته‌ بودم‌ و در فکر بودم‌، یک‌ وقت‌دیدم‌ یک‌ نفر وارد شد و دو گردام‌ نقره‌ دستش‌ است‌ و می‌گوید: آقا اینها را می‌خری‌؟
نگاه کردم‌، دیدم‌ خودم‌ است‌. گفتم‌: اینها خوب‌ نقره‌ هایی‌ است‌ و قیمتش‌ خیلی‌ است‌، من‌می‌خواهم‌ اگر باز هم‌ داری‌ با قیمت‌ خوب‌ از شما بخرم‌.
گفت‌: بله‌ دارم‌، امام‌ در منزل‌ است‌. گفتم‌: خوب‌، نمی‌خواهد بیاوری‌، می‌ترسم‌ برایت‌ اسباب‌زحمت‌ شود و دکاندارهای‌ دیگر بفهمند و ترا اذیّت‌ کنند، تو آدرس‌ منزل‌ را بده‌ من‌ خودم‌ باشاگردم‌ می‌آیم‌. آدرس‌ را به‌ من‌ داد و رفت‌. من‌ هم‌ رفتم‌ کلانتری‌، یک‌ پلیس‌ مخفی‌ را که‌ از رفقا بوددیدم‌ و جریان‌ را به‌ وی‌ گفتم‌ و او را خود به‌ سر قرار و آدرس‌ بردم‌.
درب‌ را زدم‌ و آمد درب‌ را باز نمود و ما را به‌ زیرزمین‌ منزللش‌ برد. دیدیم‌ همان‌ کیسة‌ خودم‌ است‌.
به‌ پلیس‌ گفتم‌: همان‌ کیسه‌ خودم‌ است‌ و او نیز اسلحه‌اش‌ را در آورد و او را دستگیر کرد و به‌کلانتری‌ برد.
من‌ هم‌ کیسة‌ نقره‌ام‌ را برداشتم‌ و به‌ مغازه‌ بردم‌. ای‌ مسلمانها و ای‌ شیعه‌ها قدر آقای‌ خود حضرت‌ابوالفضل‌ را داشته‌ باشید که‌ این‌ آقا خیلی‌ کارها از دستشان‌ بر می‌آید؟


سؤال یهودی راجع به توسل به حضرت عباس علیه السلام


حجّة‌ الاسلام‌ والمسلمین‌ آقای‌ سیّد محمّد رضا ابطحی‌ اصفحانی‌ تاریخ‌ 28 محرّم‌ الحرام‌ 1416 ِ فرمودند:
روزی‌ وارد اصفهان‌ شدم‌. نزدیک‌ غروب‌ بود و نماز نخوانده‌ بودم‌. خواستم‌ تا قضا نشده‌ نماز رابخوانم‌.یک‌ دفعه‌ درب‌ منزل‌ زده‌ شد. پدرم‌ مرحوم‌ آیت‌الله سیّد مرتضی‌ ابطحی‌(ره‌) رفتند پشت‌درب‌ و طولانی‌ نکشید که‌ برگشته‌ و فرمودند: بیایید ببینید که‌ این‌ شخص‌ یهودی‌ راجع‌ به‌ توسّل‌ به‌قمربنی‌ هاشم‌علیه‌السلام‌ سؤالی‌ دارد! سپس‌ افزود که‌ وی‌ می‌گوید: فرزند من‌ مریض‌ شده‌ و تمام‌دکترهاجوابش‌ کردند، یعنی‌ از معالجه‌اش‌ عجاز ماندند. آخرین‌ دفعه‌ که‌ از دکتر برمی‌ گشتم‌، به‌سقا خانه‌ای‌ که‌ در بین‌ راه‌ بود، رسیدم‌ و جمیعی‌ را دیدم‌ که‌ مقابل‌ سقاخانه‌ مشغول‌ گریه‌ بوده‌ ومتوسّل‌ به‌ حضرت‌ شده‌اند. من‌ هم‌ با مشاهدة‌ این‌ صحنه‌ بدون‌ اختیار عرض‌ کردم‌: یا اباالفضل‌مسلمانها، اگر شما تا صبح‌ این‌ مریضم‌ را شفا دادی‌ یک‌ گوسفند قربانی‌ تقدیم‌ آستانة‌ شما خواهم‌کرد. و حالا فرزندم‌ خوب‌ شده‌ است‌ و سؤال‌ من‌ این‌ است‌ که‌ گوسفند را خودم‌ بکشم‌، یا آن‌ رازنده‌ به‌ دست‌ مسلمانها بدهم‌ و دیگر خودشان‌ هر چه‌ می‌خواهند انجام‌ دهند؟ زیرا اگر خودم‌انجام‌ بدهم‌ مسلمانها نمی‌خورند و اگر نیز زنده‌ به‌ آنها بدهم‌ خودم‌ ذبح‌ نکرده‌ام‌؟


دو پسرم را از حضرت عباس علیه السلام گرفته ام!


نقل‌ می‌کنند: در بروجرد فردی‌ یهودی‌ موسوم‌ به‌ یوسف‌ و معروف‌ به‌ دکتر بود که‌ ثروت‌ زیادی‌داشت‌، ولی‌ فرزند نداشت‌. برای‌ پیدا کردن‌ فرزند، چند زن‌ به‌ همسری‌ گرفت‌ امّا از هیچ‌ کدام‌فرزندی‌ به‌ دنیا نیامد. هر چه‌ خودش‌ می‌دانست‌ و هر چه‌ نیز دیگران‌ گفتند، از دعا و دارو، به‌ کاربست‌ و عمل‌ کرد، ولی‌ اینها نیر اثر نبخشید.
روزی‌ مأیوس‌ نشسته‌ بود، مرد مسلمانی‌ نزد او آمد و پرسید: چرا افسرده‌ای‌؟! گفت‌: چرا افسرده‌نباشم‌؟ چند میلیون‌ ریال‌ مال‌ و ثروت‌ جمع‌ کرده‌ام‌ برای‌ دشمنان‌! زیرا فرزند ندارم‌ که‌ بعد از مرگم‌مالک‌ آنها شود، اوقاف‌ وارث‌ ثروت‌ من‌ می‌شود.
آن‌ مسلمان‌ پاک‌ طینت‌ گفت‌: من‌ راه‌ خوبی‌ بهتر از راه‌ تو می‌دانم‌، اگر توفیق‌ داشته‌ باشی‌ می‌توانی‌از آن‌ طریق‌ به‌ مقصودت‌ نایل‌ شوی‌. ما مسلمانها یک‌ باب‌ الحوائج‌ داریم‌ که‌ نامش‌ ابوالفضل‌العبّاس‌علیه‌السلام‌ است‌. هر که‌ به‌ آن‌ بزرگوار متوسّل‌ بشود نااُمید نمی‌شود. ما به‌ آن‌ حضرت‌متوسل‌ می‌شویم‌ و حاجتمان‌ را به‌ وسیلة‌ او از خدا می‌گیریم‌. تو هم‌ مخفی‌ خدمت‌ آن‌ حضرت‌برو و عرض‌ حاجت‌ کن‌، تا فرزنددار شوی‌.
دکتر یوسف‌ می‌گوید: حرف‌ این‌ مرد مسلمان‌ رابه‌ گوش‌ گرفته‌ و، مخفی‌ از چشم‌ زنها و همسایه‌هاو مردم‌، با قافله‌ای‌ به‌ سوی‌ کربلا حرکت‌ کردم‌. در آنجا وارد حرم‌ حضرت‌ ابوالفضل‌العبّاس‌علیه‌السلام‌ شده‌ و عرض‌ کردم‌: آقا، دشمن‌ تو و دشمن‌ پدرت‌ در خانه‌ات‌ آمده‌ و عرض‌حاجت‌ دارد، حاشا به‌ شما که‌ مرا نااُمید برگردانی‌.
باری‌، حاجت‌ خود را اظهار داشته‌ و از حرم‌ بیرون‌ آمدم‌ و باز به‌ طور مخفی‌ با قافلة‌ دیگری‌ به‌بروجرد برگشتم‌. پس‌ از سه‌ ماه‌ زنم‌ حامله‌ شد و چون‌ فرزند پسری‌ به‌ دنیا آورد من‌ نامش‌ را غلام‌عبّاس‌ نهادم‌. چندی‌ بعد نیز برای‌ بار دوّم‌ حامله‌ شد و چون‌ باز پسری‌ به‌ دنیا آورد این‌ بار نامش‌ راغلام‌ حسین‌ گذاشتم‌.
یهودیهای‌ بروجرد مطلب‌ را فهمیده‌ اعتراضها به‌ من‌ کردند که‌ چرا اسم‌ مسلمانان‌ را روی‌ پسرانت‌گذاشته‌ای‌؟! هر چه‌ دلیل‌ آوردم‌ نشد. عاقبت‌، به‌ آنها گفتم‌ که‌ قضیّه‌ از چه‌ قرار است‌.
بدآنهاگفتم‌ که‌: این‌ دو پسر را از حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌ گرفته‌ام‌ و جریان‌ را از اوّل‌ تاآخر برایشان‌ نقل‌ کردم‌.
نقل‌ می‌کنند: آن‌ یهودی‌ تا زنده‌ بود به‌ علما و سادات‌ احترام‌ کامل‌ می‌گذاشت‌، ولی‌ همچنان‌ دردین‌ یهود باقی‌ بود

.
به برکت حضرت عباس علیه السلام شفا یافتم و مسلمان شدم!


یکی‌ از بزرگان‌ اهل‌ منبر نقل‌ کرد از واعظی‌ شنیدم‌ که‌ می‌گفت‌:
من‌ در قوچان‌ بودم‌، یک‌ یهودی‌ مرا برای‌ روضه‌ خواندن‌ به‌ خانه‌اش‌ دعوت‌ کرد! من‌ شگفت‌زده‌ به‌ خانه‌اش‌ رفم‌ و او گفت‌: می‌خواهم‌ مسلمان‌ شوم‌. علّت‌ اسلام‌ آوردن‌ وی‌ را پرسیدم‌، گفت‌همسر من‌ بیمار بود. دیشب‌ موقعی‌ که‌ از تجارتخانه‌ام‌ وارد منزل‌ شدم‌، دیدم‌ بسیار گریان است‌. ازعلّت‌ گریه‌اش‌ سؤال‌ کردم‌، در پاسخ‌ گفت‌: شوهرم‌، من‌ از شما شرمنده‌ام‌؛ زیرا حدود هفده‌ سال‌است‌ که‌ به‌ مرض‌ روماتیسم‌ پا دچارم‌ و بکلی‌ از حرکت‌ کردن‌ عاجز می‌باشم‌ و با آنکه‌ شما هزینة‌فراوانی‌ صرف‌ نموده‌اید، از بهبودی‌ نااُمیدم‌. امشب‌ می‌خواهم‌ به‌ حضرت‌ ابی‌ الفضل‌علیه‌السلام‌مسلمانان‌، متوسّل‌ شوم‌، زیرا بعضی‌ از اوقات‌ می‌دیدم‌ زنان‌ مسلمان‌ یکدیگر را برای‌ روضه‌ خبرمی‌کردند و چون‌ من‌ از آنان‌ پرسش‌ می‌کردم‌ چه‌ خبر است‌؟ می‌گفتند: ما در مجلس‌ عزاداری‌حاضر می‌شویم‌ و در آنجا متوسّل‌ به‌ حضرت‌ عبّاس‌علیه‌السلام‌ می‌گردیم‌ و خداوند به‌ واسطة‌ این‌توسل‌ به‌ آن‌ سرور بشوم‌ و برای‌ مظلومیت‌ او اشک‌ بریزم‌. چنانچه‌ شفا یافتم‌ آیا حاضری‌ مسلمان‌شوی‌؟
گفتم‌: بلی‌. و دیدم‌ با گره‌ می‌گفت‌: یا اباالفضل‌، یا اباالفضل‌! مدتی‌ بعد مرا خواب‌ در ربود طولی‌نکشید که‌ شنیدم‌ می‌گوید: برخیز، نگاه‌ کن‌! برخاستم‌ و دیدم‌ اطاِق که‌ تاریک‌ بود، روشن‌ شده‌ وزوجه‌ام‌، با حال‌ سلامتی‌، در صورتیکه‌ نمی‌توانست‌ بایستد، برپا ایستاده‌ و می‌گوید: الا´ن‌ حضرت‌ابی‌ الفضل‌علیه‌السلام‌ در اینجا بود. گفتم‌: ماجرا را بازگو کن‌.
گفت‌: شما که‌ خوابیدید، من‌ آن‌ قدر تضرّع‌ و زاری‌ کردم‌ کردم‌ تا به‌ خواب‌ رفتم‌. در عالم‌ رؤیا دیدم‌یک‌ آقای‌ جلیل‌ القدری‌ به‌ من‌ فرمود: بلندشو. عرض‌ کردم‌: قدرت‌ برخاستن‌ ندارم‌، و افزودم‌دست‌ خود را به‌ من‌ بدهید شاید بتوانم‌ حرکتی‌ نمایم‌. مشاهده‌ نمودم‌ که‌ محزون‌ شد. سپس‌ملاحظه‌ کردم‌ دیدم‌ دست‌ در بدن‌ ندارد.
یهودی‌ پس‌ از نقل‌ نقل‌ داستان‌ فوِ افزود: اکنون‌ ما دو نفر به‌ شرف‌ اسلام‌ مشرّف‌ می‌شویم‌ و بعداًمجلس‌ با شکوهی‌ تشکیل‌ داده‌ و این‌ کرامت‌ حضرت‌ عبّاس‌علیه‌السلام‌ را برای‌ خویشان‌ ودیگران‌ بازگو می‌کنیم‌ و جمعیت‌ زیادی‌ را به‌ اسلام‌ گرایش‌ می‌دهیم‌.


نذر مهندس یهودی برای قمر بنی هاشم علیه السلام


حجة‌ الاسلام‌ والمسلمین‌ جناب‌ آقای‌ سیّد محسن‌ موسوی‌، یکی‌ از مروّجین‌ مکتب‌ اهل‌ بیت‌عصمت‌ و طهارت‌علیه‌السلام‌، در شب‌ ششم‌ شعبان‌ المعظّم‌ 1414 ه‌.ِ در مسجد مقدّس‌جملکران‌، از عموی‌ گرامی‌ خودش‌ جناب‌ آقای‌ مهندس‌ سیّد محمّد رضا موسوی‌ نقل‌ کرد که‌:
آقای‌ مهندس‌ یک‌ رفیق‌ یهودی‌ داشت‌ که‌ از داشتن‌ فرزند محروم‌ بود. وی‌ برای‌ معالجه‌ به‌خیلی‌ از اطبّا مراجعه‌ کرده‌ و حتی‌ به‌ اروپا هم‌ رفته‌ بود، ولی‌ نتیجه‌ نگرفته‌ بود. آقای‌ موسوی‌ به‌ایشان‌ می‌فرماید: ما یک‌ ابوالفضل‌علیه‌السلام‌ برای‌ ایشان‌ نذری‌ بکن‌، امید است‌ نتیجه‌ بگیری‌ ومشکلت‌ حل‌ شود.
آقای‌ یهودی‌ می‌گوید: من‌ نمی‌دانم‌ برنامة‌ نذر ابوالفضل‌علیه‌السلام‌ به‌ چه‌ نحو است‌، تا انجام‌ دهم‌و به‌ هدف‌ برسم‌. شما از طرف‌ من‌ نذری‌ بکن‌ آقای‌ مهندس‌ موسوی‌ می‌فرماید من‌ گوسفندی‌ نذرکردم‌ که‌ از طرف‌ رفیق‌ یهودی‌ ام‌ که‌ انشاءالله اگر بچّه‌دار شد گوسفند را قربانی‌ کنیم‌. آقای‌ یهودی‌ به‌آمریکا می‌رود و پس‌ از مدتی‌ تلفن‌ می‌کند که‌ آقای‌ موسوی‌ آن‌ نذری‌ را که‌ برای‌ حضرت‌ابوالفضل‌علیه‌السلام‌ کرده‌ بودید طبق‌ رسوم‌ خودتان‌ انجام‌ بدهید، به‌ عنایت‌ حضرت‌ قمربنی‌هاشم‌علیه‌السلام‌ چند ماهی‌ است‌ که‌ زنم‌ حامله‌ شده‌ است‌. سپس‌ جناب‌ آقای‌ مهندس‌سیّدمحمّد رضا موسوی‌ هم‌ آن‌ نذر را انجام‌ داده‌ و طبق‌ معمول‌ به‌ نام‌ حضرت‌ قمر بنی‌ هاشم‌ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌ گوسفندی‌ قربانی‌ کردند که‌ تقسیم‌ شد.


یک روضة ابالفضل برایم بخوان!


حجّة‌ الاسلام‌ والمسلمین‌ آقای‌ حاج‌ سیّد علی‌ موحّد ابطحی‌ اصفهانی‌ نقل‌ کردند:
حدود 25 سال‌ قبل‌ که‌ مسجد الهادی‌ (واقع‌ در خیابان‌ سیّد علی‌ خان‌، نزدیک‌ چهار باغ‌) راساختند، مسجد برنامه‌های‌ گسترده‌ای‌ داشت‌ بهترین‌ گوینده‌ها و خطبای‌ اصفهان‌ در این‌ مراسم‌روضه‌ خوانی‌ گسترده‌ای‌ داشت‌. بهترین‌ گوید این‌ پول‌ را به‌ حجّة‌ الاسلام‌ والمسلمین‌ حاج‌ احمدآقا امامی‌ بدهید و بگویید یک‌ روضة‌ اباالفضل‌ برای‌ من‌ بخواند. متصدی‌ مسجد می‌گوید: شمایهودیها، در هر کاری‌ فتنه‌ می‌کنید؛ در روضه‌ خوانی‌ هم‌ فتنه‌؟!
یهودی‌، با حالت‌ گریه‌، می‌گوید: ما در هر چیزی‌ فتنه‌ بورزیم‌، نسبت‌ به‌ آقا ابوالفضل‌العبّاس‌علیه‌السلام‌ فتنه‌ نمی‌کنیم‌. سؤال‌ می‌کند: پس‌ چه‌ شده‌ که‌ پول‌ می‌دهی‌ و چنین‌ تقاضایی‌ رامی‌نمایی‌؟ می‌گوید:
دیروز آقای‌ امامی‌ روضة‌ اباالفضل‌علیه‌السلام‌ را خواندند و در ضمن‌ صحبت‌ گفتند هر کس‌ پناه‌ به‌ایشان‌ آورد او را محروم‌ نمی‌کنند؛ خواه‌ یهودی‌ باشد خواه‌ نصرانی‌. با شنیدن‌ این‌ سخن‌ ناگاه‌ به‌یاد بچّة‌ پسرم‌ افتادم‌ که‌ اثر نرمی‌ استخوان‌ و جواب‌ یأس‌ دکترها ما را ناراحت‌ کرده‌ بود، و گریه‌کردم‌: آقا، اباالفضل‌، من‌ شما را نمی‌شناسم‌، امّا بنا به‌ گفتة‌ این‌ آقا برای‌ شفای‌ پسرم‌ متوسّل‌ به‌ شمامی‌شوم‌، مرا محروم‌ نکنید. گریان‌ شدم‌ و حالی‌ پیدا کردم‌. وقتی‌ به‌ خانه‌ آمدم‌، دیدم‌ فرزندم‌ راه‌می‌رود! از زنم‌ پرسیدم‌: چه‌ شد که‌ به‌ راه‌ افتاد؟! گفت‌: نمی‌دانم‌؛ فقط‌ دیدم‌ دستش‌ را به‌ دیوارگرفت‌ و شروع‌ به‌ راه‌ رفتن‌ کرد. گریه‌ مرا گرفت‌. زنم‌ پرسید: چرا گریه‌ می‌کنی‌؟! باید خوشحال‌باشی‌! گفتم‌ داستان‌ از این‌ قرار است‌ و این‌ گریة‌ شوِ است‌ که‌ چگونه‌ آقا اباالفضل‌ مرا موردعنایت‌ قرار داده‌ و واسطه‌ شدند و خداوند بچّة‌ مرا شفا داد.


صد دینار حواله حضرت اباالفضل العباس علیه السلام


ثقه الاسلام جناب آقای حاج شیخ علی رضا گل محمدی ابهری زنجانی، شب 27 جمادی الثانیه سال 1416 هـ ق در حرم مطهر کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام نقل کرد:
یکی از اهالی کربلا، عربی را می‌بیند که در حرم حضرت قمر بنی  هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام کنار ضریح مطهر ایستاده و با حضرت سخن می‌گوید.
آقا جان، صد دینار از شما پول ‌می‌خواهم؛ می‌د‌هی که بده و اگر نمی‌دهی می‌روم به حرم حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام شکایت شما را به آن حضرت می‌کنم.
سپس سرش را به طرف ضریح مطهر برده و می‌گوید: فهمیدم، فهمیدم! و از حرم بیرون می‌رود. عرب مزبور به بازار رفته و به یکی از مغازه داران می‌گوید: آقا فرموده است صد دینار به من بده. او می‌گوید: نشانی شما از آقا چیست؟ می‌گوید: به این نشان، که پسر شما مریض شده و شما صد دینار نذر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام کردی؛ بده! و او هم صد دینار را می‌دهد.
ناقل می‌گوید: به مرد عرب گفتم: چطور شد با حضرت صحبت کردی و نتیجه گرفتی. گفت: به حضرت گفتم اگر پول ندهی، میروم شکایت شما را به برادرت امام حسین علیه السلام می‌کنم. اینجا بود که دیدم حضرت، داخل ضریح ظاهر شد و در حالیکه روی صندلی نشسته بود، حواله‌ای به من داد.من هم رفتم و از بازار گرفتم.
 
نوجوانی را  برق  خشک کرده بود


جناب حجه الاسلام آقای شیخ محمدتقی نحوی واعظ قمی در تاریخ 16 محرم الحرام 1417 ق از مرحوم پدرشان، آقای حاج شیخ ابوالقاسم نحوی، ماجرای زیر را نقل کردند:
مرحوم نحوی، در آن زمان که به امر حضرت آیه الله العظمی بروجردی (ره) همراه پسرشان در نجف اشرف اقامت داشتند، در ایام زیارتی مخصوصة حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین علیه السلام که مصادف با شب نیمة شعبان است به کربلا می‌رفتند و در آنجا نخست به حرم حضرت امام حسین علیه السلام سپس به حرم سردار کربلا حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام مشرف می‌شدند. یک روز که برای عتبه بوسی به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام رفته بودند، مشاهده می‌کنند نوجوان 13 - 14 ساله‌ای را سیم برق گرفته، خشک کرده است.
پدر بچه داشت با حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام حرف می‌زد و می‌گفت: آقا جان، تو می‌دانی من می‌خواستم بیایم به پابوس شما، اما مادر بچه راضی نبود که او را با خود بیاورم. حالا اگر بدون او به خانه برگردم، جواب مادرش را چه بگویم؟! مرحوم نحوی می‌فرمود: یکدفعه دیدم که بچة مرده، به کرامت حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام به حرکت آمد! آری، نوجوان زنده شد و همراه پدرش به منزل بازگشت.
 
آری غیر از ما دکترهای دیگری نیز وجود دارد


حجه الاسلام آقای حاج شیخ محمد معین الغربائی، فرزند آیه الله شیخ عمادالدین و نوة مرحوم آیه الله معین الغربائی خراسانی، فرمودند:
تقریبا چهل سال قبل که هنوز ازدواج نکرده بودم، یک شب جمعه، از نجف اشرف پیاده به کربلای معلی رفتم و دعای کمیل را در حرم مطهر حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام خواندم. وسط دعا خوابم برد و دقایقی بعد سر وصدا و شیون فوق العاده مرا از خواب بیدار کرد. دیدم دختر عربی را به ضریح مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بسته‌اند و او، که مرض جنون دارد. به مردم جسارت می‌کند پدر و مادر و بستگانش اطراف او را گرفته بودند و برای شفای این دختر دیوانه به حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام متوسل شده بودند.
یک نفر که در همان جا خود را دکتر روان پزشک معرفی می‌کرد و ایرانی هم بود. به من گفت: بگو این دختر را بیاورند فندق الحرمین که من در آنجا می‌باشم، تا این مریض را معاینه کنم. من گفتة دکتر ایرانی را به پدر دختر تذکر دادم. پدر دختر به زبان عربی گفت: لعنت به پدر کسی که عقیده به حضرت ابوالفضل علیه السلام ندارد! بنده خجالت کشیدم و رفتم و نشستم مشغول خواندن بقیه دعای کمیل شدم، که دوباره در حال خواندن دعا خوابم برد. مجددا از سر و صدا بیدار شدم و این بار دیدم که اطراف آن دختر را گرفته‌اند و دختر مورد عنایت حضرت ابوالفضل علیه السلام قرار گرفته و حضرت دختر دیوانه را شفا داده است. مردم هم ریخته‌اند و لباسهایش را پاره پاره می‌کنند و او از عبای پدرش برای پوشیدن خویش استفاده می‌کند.
آن حال، دکتر ایرانی را دیدم که دو دست بر سر می‌زند و گریه می‌کند و می‌گوید: بلی، غیر از ما دکترهای دیگری نیز وجود دارد.
تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در پنج‌شنبه 06 آبان 1395

ارسال نظر(0)

وهابیت و طرح شبهاتی پیرامون عاشورا

 

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تو ر هوایی کربلا.

وهابیت قیام امام حسین (ع) را نامشروع  ونادر ست می دانند. این تفکرخبیث بنی امیه است که در میان مردم ایجاد و اتباع آنها روی آن مانور می دهند یعنی اصل تفکر عدم خروج علیه سلطان جائر از تفکرات اموی است نه اسلامی!
 وهابیت این غده سرطانی که در فرصت های مختلف می کوشد آموزه های شیعه را زیر سوال برده و با شبهه افکنی حقانیت این مذهب را به چالش بکشد از محرم حسینی و واقعه تاریخی کربلا نیز چشم نپوشیده و همواره سعی می کند پیرامون آن شبهاتی را مطرح کند. از این رو در گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین محمدمحسن مروجی طبسی، محقق حوزوی و مولف درسنامه نقد وهابیت به پاره ای از این شبهات پرداخته ایم که مشروح آن در ذیل می آید:
 

اصلی ترین شبهاتی که وهابیت درباره واقعه عاشورا مطرح می کند به چه حوزه هایی اختصاص دارد؟
شبهات عاشورایی وهابیت چند محور دارد، نخست گریه و عزاداری بر سالار شهیدان (ع) است یعنی می گویند گریه بر اموات صحیح نیست و نیز عزاداری بر آنها بدعت است و با این نوع مباحث می کوشند عزاداری امام (ع) را به لحاظ مشروعیت زیر سوال ببرند و بگویند این عزاداری ها بدعت آمیز است.
محور دیگر شبهات آنها درباره قیام حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است که می گویند قیام ایشان قیام نبود بلکه شورش بود و ایشان را به عنوان کسی که علیه سلطان زمان خود شوریده معرفی می کنند یعنی فردی طاغی و خارجی که وحدت اسلام را زیر سوال برده است.
محور مهم دیگر این شبهات آن است که وهابیت شیعه را قاتل اصلی امام حسین (ع) معرفی می کند.

 

وهابیت از چه منظری گریه بر امام حسین (ع) را زیر سوال می برد و چه پاسخی می توان به این شبهه ارائه کرد؟
وهابیت در دو حوزه نسبت به گریه و عزداری بحث می کند نخست حرمت گریه بر هر شخصی و در مرحله بعد گریه بر امام را بدعت می داند که هر دوی این شبهات رد شدنی است.
چراکه در منابع اهل سنت می بینیم پیامبر (ص) در رحلت مادرشان گریسته اند، همچنین در رحلت فرزندشان ابراهیم و نیز عمویشان ابوطالب و نیز فاطمه بنت اسد (س) مادر امیرالمومنین (ع) گریسته اند که در کتب تاریخی و روایی اهل سنت موجود است.
اما نسبت به اباعبدالله الحسین (ع) در مقاتل مشهور همچون مستدرک حاکم نیشابوری که شافعی مذهب است و دیگر منابع آمده که نخستین کسی که در اسلام بر امام حسین (ع) روضه خواند و گریست پیامبر (ص) بوده اند.
هنگام ولادت امام حسین (ع) پیامبر (ص) مغموم شدند وقتی علت را پرسیدند ایشان فرمودند که جبرئیل به من خبر دادند که فرزندت حسین (ع) به شکل فجیعی همراه با خانواده و یاران به شهادت می رسد و این نخستین روضه خوانی بر امام حسین (ع) بوده است.
علاوه بر این، امت اسلام چه شیعه و سنی در طول تاریخ بر امام حسین (ع) و مصائب آن حضرت (ع) گریسته اند و با این گریه هم اعلام برائت می کردند نسبت به بنی امیه و هم اعلام دوستی و مودت نسبت به اهل بیت (ع) پیامبر (ص).
در اینجا می توان این سوال یا شبهه را خطاب به وهابیت مطرح کرد که چرا بجای اینکه جنایات یزید و معاویه و قاتلین اباعبدالله (ع) را محکوم کنند و آنها مورد سوال و مواخذه قرار دهند چرا بر سر مظلوم می کوبند چرا ظالم را محاکمه نمی کنند؟!
مگر امام (ع) با فرزند و اصحابشان چه کرده بودند که آن جنایات بر سرشان آمد و بجای آنکه وهابیت از مظلوم دفاع کند همیشه از ظالم دفاع کرده است؟ آیا تا کنون یک بار مسببین حادثه کربلا را محکوم کرده اند؟
چرا ما باید برای اشک ریختن بر امام حسین (ع) و مصائب آن حضرت (ع) دلیل بیاوریم؟! آنها باید دلیل بیاورند که چرا این رسم ما را بدعت می نامند در حالی که خودشان خلاف جریان اسلامی حرکت کرده اند.
این ما هستیم که باید بپرسیم چرا وهابیت از دشمنان اهل بیت (ع) اعلام برائت نمی کند و بجای آن در دفاع از یزید و معاویه سریال قبیح "حسن، حسین و معاویه" را ساخته و جنایات بنی امیه را توجیه می کنند.

 

وهابیت شبهه ای مطرح کرده و می گویند امام حسین (ع) علیه خلیفه وقت خروج کرد و شورید و او فردی خارجی است، چه پاسخی می توان به این شبهه ارائه کرد؟
این مسئله از دیدگاه شیعه حل شده چراکه شیعه معتقد است امام (ع) حق است و اگر زمانی صلح کرد و زمانی قیام و جهاد و قول و فعلشان حجت است و هر کاری انجام دهند طبق دستور الهی بوده است چراکه امام (ع) برای اصلاح امت پیامبر (ص) و امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند چراکه در آن زمام جز پیکری از اسلام باقی نمانده بود.
اما از دیدگاه اهل سنت و وهابیت خروج نسبت به خلیفه حتی اگر ظالم و جائر باشد، جایز نیست، اما علی رغم وجود چنین دیدگاهی در میان اهل سنت، اکثریت آنها جریان معاویه و یزید را محکوم کرده و امام حسین (ع) را برای قیام علیه خلیفه وقت محق دانسته اند. حتی برخی از علمای اهل سنت معاویه و یزید را لعن می کردند.
اما در این میان، سلفی ها و وهابیت چنین حقی را به امام حسین (ع) نمی دهند و این قیام را نامشروع می دانند. این تفکر بنی امیه است گه در میان مردم مطرح کرد و اتباع آنها روی آن مانور می دهند یعنی اصل این تفکر عدم خروج علیه سلطان ظالم و جائر از تفکرات اموی است نه اسلامی!
در این میان سوال ما از سلفی ها این است که شما که خروج علیه سلطان را جایز نمی دانید پس چرا عایشه و طلحه و زبیر که در زمان امیرالمومنین (ع) دست به شورش زدند را تایید می کنید؟ اگر قرار باشد به اطاعت و تمکین، امیرالمومنین (ع) خلیفه چهارم بودند پس چرا چرا طلحه و زبیر جنگ جمل و معاویه جنگ نهروان را علیه ایشان به راه انداختند، اگر امام حسین (ع) خارجی است و علیه خلیفه خروج کرده پس باید نسبت به این مسئله هم موضع گرفت؛ چطور گفته می شود معاویه و طلحه و زیبر در جهاد اجتهاد کردند اما امام حسین (ع) نه. بنابراین، تفکر وهابیت تفکر اموی و سفیانی است و حافظ منافع آنها هستند. در واقع، اینها احیاگر تفکرات اموی و حافظ منافع آنها و توجیه گر جنایات بنی امیه هستند و کاری جز این ندارند و لذا نسبت به قیام امام حسین (ع) بدترین تعابیر را بکار می برند در حالی که امام حسین (ع) سید جوانان بهشت و سبط پیامبر (ص) هستند.

 

یکی از شبهات وهابیت این است که چرا در زیارت عاشورا به همه بنی امیه لعن فرستاده می شود آیا در بین آنها هیچ مومنی نبوده است؟
باید توجه داشت که این شبهه حکم غالبی است، مگر نه آنکه در قرآن بنی امیه به عنوان شجره خبیثه و ملعونه یاد شده اند که جنس آنها و عمومشان را دربر می گیرد، بنابراین اگر اشکال وارد باشد ابتدا باید به قرآن شبهه گرفت. اگرچه در هر جریان استثنائاتی وجود دارد اما تفکر غالبی بنی امیه ضدیت با ائمه (ع) و پیامبر (ص) است.
 

فلسفه سیاه پوشی برای امام حسین (ع) به ویژه در دهه نخست یعنی قبل از رسیدن سالروز شهادت چیست؟
رنگ مشکی در اسلام کراهت دارد و پوشیدن آن مکروه است و مومن باید لباس هایی با رنگ روشن و شاد بپوشد، اما استثناء دارد اگر برای احیای شعائر دینی و عزای اهل بیت (ع) به ویژه امام حسین (ع) باشد مستحب و مورد تاکید است.
این شبهه ای که درباره سیاهپوشی محرم مطرح می کنند به حقیقت پیام عاشورا باز می گردد، باید توجه داشت که انقلاب امام حسین (ع) آبروی بنی امیه را برد، آنها با هر کاری که تفکر امام (ع) را بیدار کرده و اذهان را متوجه قیام ایشان کند و به اذهان تلنگره زده که به قیام ایشان بنگرند و تفکر کنند، مخالفند.
پوشیدن لباس مشکلی نیز از جمله مواردی است که سوال ایجاد می کند و وقتی در پاسخ به آن واقعیت بازگو شود مسببان آن واقعه و جنایت تاریخی مورد لعن قرار می گیرند از این رو با هر وجهه ای که یادآور واقعیت کربلا است مخالفت می کنند.
حرف سر رنگ نیست حرف سر فکر است آنها با هر نماد و مظهری از عاشورا و هر کاری که یادآور عشورا و برائت مومنین از قاتلان حقیقی امام حسین (ع) است، مشکل دارند.

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تو ر هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در سه‌شنبه 04 آبان 1395

ارسال نظر(0)

وارث بودن امام حسین (ع) از انبیا یعنی چه؟

  تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

یکی از القاب امام حسین(ع) وارث بودن ایشان است این لقب امام در زیارت وارث هم ذکر شده است

 این زیارت در کتاب‌های متعددی مثل کتاب «المزار» شیخ مفید،[۱] «مصباح المتهجد» شیخ طوسی[۲] و دیگر منابع معتبر شیعه ذکر شده است. این زیارت، در واقع به عنوان بخشی از یک دستور العمل، برای زیارت امام حسین(ع) در محل دفنشان است که این زیارت را هنگام رسیدن به ضریح مبارک و در قسمت بالای سر امام حسین(ع) بخواند.[۳] برخی زیارت وارث را با عنوان زیارت امام حسین (ع) در روز عرفه[۴] و برخی نیز در اعمال شب و روز عرفه و نیز شب و روز عید قربان آورده‌اند.[۵] قابل ذکر است که زیارت‌های مختلف دیگری نیز وجود دارد که شباهت زیادی به این زیارت به‌ویژه در فرازهای اول دارند.

ارث بردن؛ یعنی این‌که چیزی از شخصی که زندگی دنیایی‌اش به پایان رسیده، به شخصی دیگر منتقل شود. این شیء هم می‌تواند چیزی مادی باشد و هم معنوی.[۶] با استفاده از منابع اسلامی می‌توان فهمید، آنچه که در این زیارت مد نظر است، هم وراثت اشیای مادی و هم اشیای معنوی می‌باشد. این موارد عبارت‌اند از:

۱٫ مقام خلیفة اللهی: یعنی همان‌گونه که خداوند حضرت آدم(ع) را به عنوان خلیفه خود بر روی زمین برگزید، دیگر انبیا و جانشینان آنان نیز به عنوان خلیفه خداوند بر روی زمین، چراغی پر فروغ برای هدایت مردم بودند و این مقام را یکی پس از دیگری به ارث می‌بردند. امام حسین(ع) نیز این مقام معنوی را پس از جدّ، پدر و برادر خود عهده‌دار شد.

۲٫ علم: در بسیاری از روایات و زیارات آمده، امام حسین(ع) و دیگر ائمه اطهار(ع)، به عنوان وارثان علم پیامبران،[۷] به ویژه پیامبر اسلام(ص) بوده‌اند. امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرماید: «حضرت داود علم پیامبران را به ارث برد و سلیمان نیز این علوم را از پدرش داود به ارث برد. حضرت محمد(ص) نیز این علوم را از سلیمان به ارث برده و ما نیز از حضرت محمد به ارث برده‌ایم».[۸]

۳٫ کتاب‌های آسمانی: طبق زیارتی که برای نیمه ماه شعبان و نیز اول ماه رجب ذکر شده، امام حسین(ع) وارث تورات و انجیل و زبور است.[۹] چرا که اصل و حقیقت این کتاب‌ها، مطالبی است که در آنها نوشته شده و امام حسین(ع) نیز آگاه به آن مطالب است.

۴٫ برخی از متعلقات پیامبران: برخی از پیامبران، به همراه خود، وسائل مقدسی داشتند که خاصیت معجزه آسایی داشته‌اند. چیزهایی؛ مانند عصا و صندوق حضرت موسی(ع)، لباس حضرت ابراهیم(ع) و انگشتر حضرت سلیمان(ع). طبق روایات، این اشیاء به ائمه اطهار(ع) منتقل شده و هم ‌اکنون، امام زمان(عج) آنها را در اختیار دارد و هنگام ظهور، آن وسائل را با خود آورده و از آنها استفاده می‌کند.[۱۰]

[۱]. شیخ مفید، محمّد بن محمد بن نعمان، کتاب المزار، محقق و مصحح: ابطحی،‌ سید محمد باقر، ص ۱۰۶، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.

[۲]. شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد، ج ۲، ص ۷۲۰، مؤسسة فقه الشیعة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.

[۳]. سید ابن طاوس، علی بن موسی، الإقبال بالأعمال الحسنة، محقق و مصحح: قیومى اصفهانى، جواد، ج ‏۲، ص ۶۳، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.

[۴]. ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق و مصحح: قیومی اصفهانی، جواد، ص ۴۶۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.

[۵]. کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح (جنة الأمان الواقیة و جنة الإیمان الباقیة)، ص ۵۰۱ و ۵۰۲، دار الرضی (زاهدی)، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۵ق.

[۶]. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ‏۱۳، ص ۷۸، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ  اول، ۱۳۶۸ش.

[۷]. «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا إِمَامَ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثَ عِلْمِ النَّبِیِّینَ وَ سُلَالَةَ الْوَصِیِّین‏»؛ ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق و مصحح: امینی، عبد الحسین، ص ۳۱۸، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، ۱۳۵۶ش.

[۸]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۱، ص ۲۲۵، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.

[۹]. «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُور»؛ الإقبال بالأعمال الحسنة، ج ۳، ص ۳۴۱٫

[۱۰]. ر.ک: الکافی، ج ۱، ص ۲۳۱

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در دوشنبه 03 آبان 1395

ارسال نظر(0)

قیمت تور کربلا از ایران و شهرهای بزرگ
قیمت تور کربلا از ایران و شهرهای بزرگ از جمله مواردی هست که برخلاف تصور عامه که باید قیمتی تک نرخی داشته باشد . دنیایی از اعداد و ارقام می باشد. چرا که تمام شرکت های مسافرتی به بهانه ی اینکه قیمت ها را باید به دلار به هتل های کربلا و نجف پرداخت کنند. و از طرفی هم دلار مثل موج دریا بالا و پایین می رود پس قیمت تور کربلا نیز مثل ماهی دور از آب در جای جای ایران بالا و پایین می رود.

قیمت تور کربلا

قیمت تور کربلا از تهران چقدر هست ؟  - بلیط و تور نجف - کربلا را چگونه باید بخریم ؟ بهترین قیمت تور کربلا از تهران - اعزام به کربلا به صورت نقد و اقساط


قیمت-تور-کربلا


مدت زمان تور کربلا :
- تور کربلا و نجف 7 شب و 8 روز (2 شب نجف - 5 شب کربلا)
- تور کربلا و نجف 3 شب و 4 روز (1 روز نجف - 3 شب کربلا)


قیمت تور کربلا - قیمت تور کربلا از تهران


خدمات تور کربلا نجف عتبات عالیات عراق :

  • تهریه و خرید بلیط رفت و برگشت
  • اخذ ویزای عراق به صورت فردی و گروهی 
  • بیمه مسافر برای شرکت کنندگان در تور کربلا
  • ترانسفر فرودگاهی در نجف
  • اقامت به شرح اعلام شده
  • گشت و زیارت در اماکن زیارتی کربلا و نجف
  • مدیر و مداح مجرب
  • آشپز ایرانی و غذا های باب طبع ایرانی ها

بهترین قیمت تور کربلا -ارزانترین قیمت تور کربلا از تهران

توجه :
هتلهای اقامت در نجف و کربلا از نوع الف و یا درجه یک الف به خواست مسافر با خدمات مطلوب هتلینگ همراه با سرویسهای بهداشتی ایرانی و فرنگی - اینترنت رایگان - صبحانه - نهار - شام با آشپز ایرانی و روزانه دو وعده میوه می باشد.

فاصله هتلهای اقامتی تا حرمین بسیار کم بوده و براحتی پیاده میتوان به حرمین رسید.

خدمات زیارتی تور طی اقامت در نجف:

زیارت بارگاه ملکوتی حضرت امیرالمومنین (ع) - مسجد کوفه - مسجد سهله - مسجد حنانه - وادی السلام - خانه امیرالمومنین (ع) و حضرت فاطمه س

خدمات زیارتی تور طی اقامت در کربلا:

زیارت بارگاه ملکوتی حضرت امام حسین (ع) - زیارت بارگاه ملکوتی حضرت اباالفضل (ع) - خیمه گاه - تل زینبیه - کف العباس - نهر علقمه - مقام حضرت علی اصغر (ع) - مقام حضرت علی اکبر (ع) - مقام حضرت امام زمان (عج)

لطفا به تبلیغات سوء که خدمات و هتلهای نوع ب و ج را تحت عنوان الف ارائه و زائرین محترم در مقصد دچار مشکل میشوند توجه داشته باشید.

قیمت تور کربلا :
قیمت تور کربلا با توجه به نوع هتل انتخابی و مناسبتهای ملی و مذهبی متغییر می باشد. در ایام عادی هزینه تور بدین شرح است:

- تور 3 شب و 4 روز اسکان در هتل ب قیمت 1200000 تومان
- تور 7 شب و 8 روز اسکان در هتل درجه الف قیمت 1300000 تومان
- تور 7 شب و 8 روز اسکان در هتل درجه یک الف قیمت 1400000 تومان

بهترین قیمت تور کربلا -ارزانترین قیمت تور کربلا از تهران




نوشته شده توسط رامش در یکشنبه 02 آبان 1395

ارسال نظر(0)

نکاتی درباره پیاده روی اربعین

پیاده روی اربعین یکی از بهترین خاطرات زائرانی است که دراین سفر معنوی اما تا حدودی سخت قدم میگذارند. امام صادق در باب زیارت امام حسین (ع) فرمودهاند:
اگر یکی از شیعیان ما به زیارت امام حسین علیه السلام برود، باز نمیگردد در حالی که تمام گناهانش بخشوده شده است.
 ایام اربعین حسینی در حال نزدیک شدن است و عاشقان و شیفتگان اباعبدالله الحسین(ع) خود را برای زیارت پیاده حضرتش آماده می‌‌‌کنند. قطعا رفتن به چنین سفری برای شیفتگان و والهان حضرت، سفری رؤیایی است که هر سختی را بر جان می‌‌خرند تا به فیض عظیم آن زیارت نائل شوند. اما از آنجا که ممکن است برخی دوستان تاکنون توفیق زیارت نداشته‌‌اند، قطعا برخی اطلاعات درباره این سفر، کمک شایانی به آنان خواهد داشت.
امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند: اگر یکی از شیعیان ما به زیارت امام حسین علیه السلام برود، باز نمیگردد در حالی که تمام گناهانش بخشوده شده است. برای هر قدمی که برمیدارد،هزار ثواب برایش نوشته می شود، هزار گناه فراموش می شود و هزار مرتبه جایگاهش بالا برده می شود.

(بحارالانوار، جلد 101 ، صفحه 25)

 راهنمای سفر پیاده کربلا در راه امام حسین(علیه السلام)

میلیون ها نفر به قصد زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) با پای پیاده به سمتکربلا حرکت میکنند! آیا شما هم علاقه مند هستید که به این سفر ملحق شوید؟

این راهنما را بخوانید تا بدانید که چگونه میتوانید این سفر پیاده از نجف تا کربلارا طی کنید ...

اطلاعات ضروری

میزان مسافت :80 کیلومتر

تعداد ستون ها : 1452 ستون

فاصله بین هر ستون : 50 متر ( 20ستون =1  کیلومتر )

زمان لازم برای پیاده روی : 20 تا 25  ساعت

زمان تخمینی سفر پیاده : 2 تا  3  روز

بهترین زمان شروع سفر: 16 صفر

انتظار می رود در این تاریخ سفر تمام شود: 18 صفر

چه کسانی میتوانند در این سفر حضور یابند؟

همه افراد (مرد، زن، بچه، خانواده ها)

مسیر:

از درب ساعت (باب الساعه)حرم حضرت علی ( علیه السلام )خارج شده و پیاده روی را مستقیم از کنار خیابان امام زین العابدین ( علیه السلام )یا خیابان امام جعفر صادق ( علیه السلام ) شروع کنید. این مسیرها را مستقیم بروید تا به بزرگراه کربلا برسید.

 به سمت چپ رفته، جایی که هزاران نفر بصورت پیاده به سمت کربلا در حال حرکت هستند. به آنها ملحق شوید و بعد حدود 75 کیلومتر در ستون 1452 شما به حرم  حضرت عباس علیه السلام خواهید رسید.

دستورالعمل های پیاده روی:

1 . پیاده روی را از طلوع آفتاب آغاز کرده و در مغرب به طور کامل توقف کنید.

2 . اولین شب را در یکی از موکب ها (کمپ یا حسینیه) در حدود ستون 500 و دومین شب را حدود ستون 1000 بگذرانید.

3 .  مدت طولانی پیاده روی نکنید. هر زمانی لازم بود استراحت کنید.

4 . در زمان نماز مغرب جایی را برای خواب بین صدها موکب (کمپ یا حسینیه) پیداکنید. نیازی به نگرانی نیست چون تعدادی زیادی از این موکب ها وجود دارد.

5 . مراکز افراد گمشده در ستون های 72 ، 335 ، 602 ، 1103 و حرم حضرت عباس(علیه السلام) قرار دارند. هر 3 کیلومتر مرکز گزارش گمشدگان تعبیه شده است.

چه وسایلی همراه داشته باشیم؟

1 . سعی کنید وسایل کم وزنی را با خود حمل کنید. نیازی به همراه داشتن غذا یا آب نیست چون مقدار زیادی غذا و آب در مسیر موجود است.

2 . مقداری داروی اساسی برای 2 یا 3 روز پیاده روی همراه داشته باشید. با اینکه تعدادی کلینیک های کوچک و کمپ های درمانی در طول مسیر وجود دارند.

3 . به جای همراه داشتن کیف دستی یا کیف خرید یک کوله پشتی سبک را به وسایلتان اختصاص بدهید.

4 . برای جلوگیری از سرما خوردگی لباس های مناسب به همراه داشته باشید: جوراب، دستکش،کلاه، پوشش گوش، کاپشن و غیره

5 . کرم مناسب برای تاول و عرق سوز به همراه داشته باشید. البته اگر  میدانید مداوم دچار می شوید.

6 . شما میتوانید یک قرآن، دعا و زیارت جیبی به همراه داشته باشید. البته بهتر است این ها را درموبایل خود داشته باشید تا درحال پیاده روی گوش فرا داده یا بخوانید.

7 . کفش های تازه و بسته بندی را نپوشید. بهتر است یک کفش مناسب و آزاد بپوشید.

8 . پاسپورت و شارژر موبایل را حتما به همراه داشته باشید.

یادداشت های مهم

1 . همه خدمات در طول مسیر مانند اسکان، نوشیدنی ها، غذاها و حتی ماساژ بصورت رایگان ارائه می شود. نیازی به حمل مقدار زیادی پول نیست مگر که بخواهید به موکب ها (کمپ یا حسینیه) کمکی کرده باشید.

2 . سرویس های بهداشتی فراوانی در طول مسیر قرار دارند و همینطور تعدادی از موکب ها نیز سرویس بهداشتی فرنگی دارند.

3 . نیازی نیست نگران به پایان رساندن مسیر باشید. در هر جایی تصور کردید که دیگر توانایی ادامه دادن مسیر را ندارید میتوانید از صدها ون، ماشین و یا اتوبو سهایی که در مسیر هستند برای رسیدن به کربلا استفاده کنید.

4 . به طور متوسط 99 / 99 درصد تمامی زنان و مردان بالای 10 سال بدون هیچ مشکلی در روز سوم مسیر را به پایان می رسانند.

5 . از اینکه نام و آدرس هتل و یا حسینیه محل سکونت خودتان در کربلا را میدانید اطمینان حاصل کنید.

6 . اگر که میخواهید تماس تلفنی داشته باشید بهتر است این کار را قبل از طلوع آفتاب انجام دهید به این خاطر که احتمالا به دلیل ترافیک بالای شبکه در طول روز با مشکل برخواهید خورد.

رهنمودها

1 . کسانی که میخواهند به امام حسین علیه السلام خدمت کنند باید به یادشان باشد که صرفا برای دست یافتن به نزدیکی ومجاورت به خدا این کار را باید انجام دهند.

2 . نمازهای یومیه را سروقت برپا دارید چرا که آن وظیفه اصلی ای بود که امام حسین برای آن شهید شد. همانطور این وظیفه را نسبت به بقیه کارها اولویت دهید.

3 . فضای غم و اندوه زمان اربعین را با خنده و شوخیهای نابجا خراب نکنید.

4 .4 اذکار سبحان الله، لا اله الی الله و الله اکبر را مکررا در زمان پیاده روی تکرار کنید که اینها از بهترین اذکار هستند.« وَتَزَوَّدُوا فَانَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا اولِی الاللْبَابِ » سوره بقره آیه(197). به خواندن قرآن و دعا و مناجا تها نیز مداومت داشته باشید.

5 . از تلف کردن غذاها و نوشیدنی ها بپرهیزید. صاحبان موکب ها باید به این موضوع دقت کنند و همینطور به زائران پیاده احترام بگذارند.

6 . پاکیزه نگه داشتن اماکن مقدس و محلهای عمومی را دقت کنید.

7 . به یاد امام غایب حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) زیارت انجام داده و برای تعجیل در فرج ایشان بسیار دعا بخوانید.




نوشته شده توسط رامش در شنبه 01 آبان 1395

ارسال نظر(0)

:: تور کربلا
:: هتل درجه الف المیزان کربلا
:: تور کربلا عید فطر
:: رستوران رکن السلطان بهترین رستوران کربلا
:: رستوران کباب نبیل در کربلا
:: هتل روتانا کربلا
:: هتل الاشیقر در کربلا
:: تور کربلا ویژه اردیبهشت
:: نکات مهم در سفر به کربلا
:: رستوران های معروف کربلا





تلفن دفتر فروش تور کربلا

54 44 67 43 021

67 43 67 43 021

835 2100 0937

آقای صبوری

ساعات تماس

9 صبح تا 7 بعد از ظهر


elhamgarmehei@yahoo.com




:: آذر 1404
:: فروردین 1398
:: اسفند 1397
:: بهمن 1397
:: آذر 1397
:: آبان 1397
:: مهر 1397
:: شهریور 1397
:: مرداد 1397
:: تیر 1397
:: خرداد 1397
:: اردیبهشت 1397
:: فروردین 1397
:: اسفند 1396
:: بهمن 1396
:: دی 1396
:: آذر 1396
:: آبان 1396
:: مهر 1396
:: شهریور 1396
:: مرداد 1396
:: تیر 1396
:: خرداد 1396
:: اردیبهشت 1396
:: فروردین 1396
:: اسفند 1395
:: بهمن 1395
:: دی 1395
:: آذر 1395
:: آبان 1395
:: مهر 1395
:: شهریور 1395
:: مرداد 1395
:: تیر 1395
:: خرداد 1395
:: اردیبهشت 1395
:: فروردین 1395
:: اسفند 1394
:: بهمن 1394
:: دی 1394
:: آذر 1394
:: آبان 1394
:: مهر 1394
:: شهریور 1394
:: مرداد 1394
:: تیر 1394
:: خرداد 1394
:: اردیبهشت 1394
:: فروردین 1394
:: اسفند 1393
:: بهمن 1393
:: دی 1393
:: آذر 1393
:: آبان 1393
:: مهر 1393
:: شهریور 1393
:: مرداد 1393
:: تیر 1393
:: خرداد 1393

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ |