💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

تور کربلا

تور کربلا نوروز

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
تور کربلا نوروز
::
عناوین مطالب وبلاگ
::

::اطلاعات زائر
::اماکن متبرکه عراق
::درباره واقعه کربلا
::هتل های کربلا
::فضائل زیارت امام حسین (ع) و زیارت کربلا
::تور کربلا
::هتل های نجف اشرف
::هتل های کاظمین



نويسندگان :

آمار بازديد :




چگونگی کشف قبر مختار



تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا

سال 61 هجری عبیدالله بن زیاد پس از شهادت امام حسین(ع) در کربلا دستور داد اهل بیت آن حضرت را به کوفه و قصر دارالاماره بیاورند و در آن جلسه سر بریده امام حسین (ع) را نزد خود قرار داد و با چوب دستی به سر مطهر حضرت جسارت کرد.

  سال 66 هجری مختار ثقفی قیام کرد، عبیدالله بن زیاد را به هلاکت رساند بر تخت دارالاماره نشست و سر بریده ابن زیاد را بر او وارد کردند.


 مختار ثقفی پس از جنگ های سختی کوفه را تحت کنترل خود در آورد و عاملین واقعه کربلا را مجازات کرد. سپس لشگری به سوی عبید الله بن زیاد فرستاد که پس از شکست او، سر از بدنش جدا کردند.

مختار سر عبیدالله بن زیاد را نزد امام سجاد (ع) در مدینه فرستاد، حضرت خوشحال شد و فرمود: خدا جزای خیر به مختار دهد که خونخواهی ما نمود. مصعب بن زبیر در سال 67 هجری با غلبه بر کوفه سر از بدن مختار جدا کرد.


نحوه پیدا شدن مقبره مختار


پس از شهادت مختار توسط مصعب بن زبیر , جسد پاک او در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد مدفون شد , این قبر مخفی ماند تا اینکه آیة الله العظمی سید مهدی بحر العلوم در زمان خود به جستجو و آشنایی با آثار و محراب های مسجد پرداخت .

سید در آن زمان ترجیح داد مسجد کوفه با خاک پاک مدفون شود چون زمین مسجد پائین تر از دیگر سرزمین های منطقه بود و در نتیجه آب های سطحی در آن جریان پیدا می کرد. پیرو دستور آیت الله بحر العلوم زمین مسجد کوفه که عمق آن مساوی مقام پیامبر وخانه حضرت نوح بود با خاک پاک پرشد تا از آلودگی ها در امان نگه داشته شود در جای همان محراب ها بر روی خاک محراب های جدید ساخته شد همانگونه که اکنون هم نمایان است.

در زمان بررسی ها و جستجوی آثار مسجد که از طرف سید و جمعی از علما صورت گرفت, سید قبر شریف پنهان شده ای را پیدا کرد و جایگاه آن قبر انتهای راه رو در زیر زمین و به طرف خارج مسجد به سمت قصر الأماره بود و بر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم و لقب مختار نوشته شده بود .اکنون قبر مختار در کوفه یکی از اماکن زیارتی عراق است.

پس از یافتن قبر, (محسن الحاج عبود شلاش ) ساختن حرم جدید وبزرگی برای مختار را بر عهده گرفت وآن را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد , و برای قبر پنجره ای آهنین قرار داد ودرب راه رو که در حجره ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد




نوشته شده توسط رامش در سه‌شنبه 19 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

مسلم بن عقیل سفیر امام حسین (ع) در کوفه

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

مسلم بن عقیل بن ابی طالب (شهادت: ۶۰ق.)، فرزندعقیل بن ابی‌طالب پسر عموی امام حسین(ع) و سفیر او در کوفه هنگام قیام عاشورا. مسلم، به نمایندگی از امام حسین(ع) به کوفه رفت تا اوضاع آنجا را به امام گزارش کند که اگر کوفیان در دعوت خویش مصرّ و صادق‌اند، امام به آنجا برود. وی در گزارشی به امام، از آمادگی کوفیان خبر داد. با نصب عبیدالله بن زیاد به حکومت کوفه و ترس و هراس کوفیان از او، آنان به ناگاه از اطراف مسلم پراکنده شدند و سرانجام وی دستگیر و در روز عرفه(سال ۶۰ق) به دستور عبیدالله به شهادت رسید. مسلم در میان شهیدان قیام امام حسین(ع) جایگاه ویژه‌ای نزد شیعیان دارد. شیعیان او را مظهر وفاداری، شجاعت و جوانمردی می‌دانند. مظلومیت و تنها ماندن او در کوفه، موضوع یکی از روضه‌های ماه محرم در میان شیعیان ایرانی است.

نسب و خاندان

تاریخ ولادت مسلم بن عقیل بن ابی طالب روشن نیست. او در نهم ذی حجه سال ۶۰ق در کوفه به شهادت رسید. بر اساس برخی گزارش‌ها، مسلم در هنگام شهادت ۲۸ ساله بود اما پذیرش این روایت خالی از اشکال نیست چرا که سن فرزندان مسلم که در واقعه عاشورا به شهادت رسیدند ۲۷ و ۲۶ سال بیان شده است. برخی با توجه به روایات حضور او در فتوحات و نیز نبرد صفین، سن او را در هنگام شهادتش، بیش از ۵۰ سال دانسته‌اند قبر مسلم در کوفه در قسمت شرقی مسجد کوفه قرار دارد.

پدر وی، عقیل فرزند ابوطالب از نسب‌شناسان قریش و فصحای عرب بود.چهره مسلم بن عقیل شباهت زیادی به پیامبر داشت. برخی از منابع او را شجاع‌ترین و نیرومندترین فرزندان عقیل معرفی کرده‌اند.


وقایع زندگی

درباره زندگی مسلم بن عقیل تا پیش از زمانی که از سوی امام حسین(ع) به کوفه رفت آگاهی بسیار اندک و گزارش‌های پراکنده‌ای وجود دارد.

شرکت در فتوحات افریقا: از جمله وقایع زندگی مسلم که در برخی منابع تاریخی ثبت شده است، حضور او در فتوحات شمال افریقا در سال ۲۱ هجری است. مسلم بن عقیل همراه با تعدادی از برادران خود از جمله جعفر و علی در فتح شهر بهنساء شرکت داشت.
حضور در جنگ صفین:از دیگر وقایع زندگی مسلم، حضور او در جنگ صفین است که در برخی منابع تاریخی ثبت شده است.

هنگام خروج امام حسین(ع) از مدینه به سوی مکه، مسلم بن عقیل یکی از همراهان او بود. پس از اینکه نامه‌های مردم کوفه به امام رسید، وی مسلم را به کوفه فرستاد تا اوضاع و شرایط آن شهر را بررسی کند و درباره درستی ادعای کوفیان مبنی بر کثرت پیروان امام(ع)، اطمینان یابد و به امام گزارش کند بنابر برخی روایات، امام حسین(ع)، قیس بن مسهر صیداوی، عمارة بن عبد سلولی و عبدالرحمان بن عبدالله ارحبی را نیز به همراه مسلم بن عقیل، به کوفه فرستاد.
آغاز حرکت و گرفتاری در راه

مسلم بن عقیل در نیمه ماه رمضان سال ۶۰ از مکه خارج شد و ابتدا به مدینه رفت و از آنجا همراه با دو راهنما، از بی‌راهه به سوی کوفه رهسپار شد که به نظر می‌رسد برای مخفی ماندن حرکتش به کوفه بوده است. آنها در بیابان راه را گم‌کردند و دچار بی‌آبی و تشنگی شدند. در این واقعه دو راهنما درگذشتند و خود مسلم نجات پیدا کرد و خود را به آبادی‌ای رساند و پیکی را نزد امام حسین(ع) فرستاد و واقعه را شرح داد و با اشاره به اینکه این پیش آمد را به فال بد گرفته، از ایشان خواست که او را از ادامه راه منصرف کند اما امام دستور به ادامه راه داد.
مسلم در کوفه

مسلم در پنجم شوال به کوفه رسید و در خانه مختار بن ابی عبیده، و بنابر برخی روایات در خانه مسلم بن عوسجه ساکن شد شیعیان به محل اقامت مسلم رفت و آمد می‌کردند و مسلم نامه امام حسین(ع) را برای آنها می‌خواند.
بیعت کوفیان با مسلم

مسلم پس از اقامت در کوفه آغاز به گرفتن بیعت برای امام حسین(ع)کرد. دعوت به کتاب خدا، سنت رسول الله، جهاد با ظالمین، دفاع از مستضعفین، کمک به محرومین، تقسیم عادلانه بیت المال، یاری اهل بیت، صلح با کسانی که این افراد با او صلح کنند و جنگ با کسانی که اینها با او بجنگند، سخن و فعل اهل بیت را گوش دادن و بر خلاف آن عمل نکردن، از شرایط این بیعت بود.

در کوفه ۱۲ هزار نفر بامسلم بن عقیل به نمایندگی از امام حسین(ع) بیعت کردند و برای همراهی امام اعلام آمادگی کردند. برخی تعداد بیعت کنندگان را ۱۸ هزار نفر و برخی بیش از ۳۰ هزار نفر نیز نوشته‌اند. برخی از تاریخ پژوهان با تحلیل وقایعی که در ادامه حضور مسلم در کوفه روی داد (از جمله غلبه آسان و بی‌دردسر عبیدالله بن زیاد بر این شهر و شکست قیام مسلم) تعداد واقعی بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل را بسیار کمتر از آنچه در منابع نقل شده دانسته‌اند. برخی دیگر نیز با تخمین جمعیت آن زمان شهر کوفه بر اساس روایات تاریخی، مردان جنگی شهر کوفه را بیش از ۶۰ هزار نفر دانسته‌اند که بر این اساس، تعداد بیعت کنندگان با مسلم، تنها یک سوم جمعیت جنگجوی کوفه بوده‌اند. به همین جهت در تحلیل شرایط حرکت امام به کوفه، لازم است به این نکته توجه شود مردمی که در کوفه با مسلم بیعت نکرده بودند، همگی از مخالفان امام یا دوستداران امویان نبوده‌اند بلکه عده کثیری از شرکت در این منازعه کناره گرفته بودند؛ از این رو همین تعداد بیعت کنندگان برای برپایی قیامی در کوفه کافی بود و با اتکا به همین موضوع بود که امام حسین(ع) با دریافت نامه مسلم، رهسپار کوفه شد.

مسلم بن عقیل نامه‌ای به امام حسین(ع) نوشت و تعداد زیاد بیعت کنندگان را تایید کرد و امام را به کوفه دعوت کرد
ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه

هنگام ورود مسلم به کوفه، حاکم این شهر نعمان بن بشیر بود که منابع تاریخی او را فردی نرم خو و صلح طلب معرفی کرده‌اند.بر اساس برخی روایات نعمان دل خوشی از یزید نداشت. هنگامی که خبر بیعت مردم با مسلم بن عقیل در کوفه پیچید، نعمان بن بشیر، مردم را جمع کرد و آنان را به دوری از تفرقه توصیه کرد اما گفت تا کسی با من پیکار نکند، با او نخواهم جنگید. هنگامی که طرفداران حکومت اموی به این روش نعمان اعتراض کردند و او را ضعیف خواندند، او گفت برای من این خوشتر از آن است که قوی باشم اما از فرمان خدا سرپیچی کنم. طرفداران و عاملان یزید، از جمله عمر بن سعد بن ابی وقاص و محمد بن اشعث کندی نامه‌ای به یزید نوشتند و به او گزارش دادند که اگر کوفه را می‌خواهی، شتاب کن که حاکم فعلی کوفه، نعمان بن بشیر، ضعیف است یا خود را به ناتوانی زده است.] به همین جهت یزید، عبیدالله بن زیاد را که در آن هنگام حاکم بصره بود، به حکومت کوفه نیز منصوب کرد.بنا بر قول مورخین معاویه ضمن وصیتی که نزد غلام او بود و بعدها به یزید داده شد، ابن زیاد را برای مقابله با شورش احتمالی تعیین کرده بود.


عبیدالله ابن زیاد پس از ورود به کوفه به جستجوی پیوند یافتگان با مسلم بن عقیل پرداخت و سران قبایل را تهدید کرد که نام و نشان بیعت کنندگان از قبیله خود را در اختیار او قرار دهند و یا متعهد شوند که کسی از قبیله ایشان، مخالفت امویان نخواهد کرد وگرنه خونشان را خواهد ریخت و اموالشان را مصادره خواهد کرد.

با آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه، و پخش خبر تهدیدها و اقدامات او، فضای کوفه نا امن شده بود و مسلم بن عقیل برای حفظ امنیت خود، از خانه مختار خارج شد و به خانه هانی بن عروه از بزرگان کوفه رفت و از او خواست تا به او پناه دهد.هانی بن عروه با اینکه از خطر پذیرش این مسئولیت نگران بود، به مسلم پناه داد و از آن پس، شیعیان برای دیدار با مسلم به خانه هانی می‌رفتند

بنابر گزارشی که در بیشتر منابع تاریخی نقل شده، روزی عبیدالله بن زیاد برای عیادت شریک بن الاعور حارثی که از شیعیان امام علی(ع) بود و با عبیدالله دوستی داشت و در بستر بیماری در خانه هانی به سر می‌برد به خانه هانی آمد. پیش از آمدن او، به پیشنهاد شریک بن اعور قرار شد مسلم در جایی پنهان شود و در زمان مناسب عبیدالله بن زیاد را به قتل رساند. هنگامی که ابن زیاد به خانه هانی آمد، مسلم بن عقیل از کشتن او امتناع کرد و دلیل امنتاع خود را نارضایتی هانی بن عروه که دوست نداشت ابن زیاد در خانه‌اش کشته شود و نیز حدیثی از پیامبر(ص) عنوان کرد که از کشتن به شکل غافلگیرانه منع فرموده‌اند.
برخی پژوهشگران معاصر با بررسی گزارش‌های مربوط به این واقعه، در صحت آن تردید کرد و برخی دیگر آن را به کلی ساختگی و بی‌پایه دانسته‌اند.

ارتباط مسلم با شیعیان مخفیانه بود، اما عبیدالله بن زیاد با گماردن جاسوسی به نام معقل که خود را از طرفداران مسلم بن عقیل و علاقه‌مند به دیدار او نشان می‌داد از مخفیگاه مسلم، آگاه شد بعد از اینکه عبیدالله بن زیاد از مخفی‌گاه مسلم آگاه شد، هانی بن عروة را به قصر فراخواند و از او خواست مسلم را به وی تحویل دهد. چون هانی زیر بار چنین کاری نرفت بازداشت شد. هنگامی که خبر دستگیری هانی به مسلم رسید، مسلم از پیروان خود خواست قیام کنند، بنابر روایات منابع تاریخی حدود ۴۰۰۰ نفر با شعار یا منصور امت فراهم شدند.[۵۵] در نیرو‌هایی که مسلم فراهم آورده بود، عبدالرحمن بن کریز فرمانده کندیان، مسلم بن عوسجه فرمانده مذحجیان، ابی ثمامه صیداوی فرمانده تمیم و همدان و عباس بن جعده بن هبیره فرمانده قریش و انصار بودند. قیام کنندگان به سوی قصر حکومت راه افتادند و آن را محاصره کردند، داخل قصر تنها ۵۰ تن از محافظان عبیدالله و نزدیکان وی حضور داشتند.
در این هنگام عبیدالله بن زیاد از بعضی از بزرگان کوفه که کنارش بودند مانند محمد بن اشعث، کثیر بن شهاب حارثی، شبث بن ربعی، قعقاع بن شور، حجار بن ابجر و شمر بن ذی الجوشن خواست که به میان جمعیت روند و با دادن وعده و وعید و ترساندن مردم از رسیدن سپاه شام، آنان را از یاری مسلم و امام حسین(ع)، بازدارند این حیله کارگر شد. روایات تاریخی از ترس مردم در پی تبلیغات همراهان عبیدالله و سرعت پراکنده شدن آنان از اطراف مسلم حکایت دارند، تا جایی که شب‌هنگام مسلم تنها ماند و جایی برای خفتن نداشت.

مسلم پس از تنهایی و بی سرپناهی به زنی به نام طوعه پناه برد و در خانه او مخفی شد؛ اما پسر طوعه، صبح روز بعد، خبر را به عوامل حکومت رساند و ابن زیاد گروهی ۷۰ نفره را به محمد بن اشعث داد که مسلم را دستگیر کند و به قصر بیاورند.

پس از زد و خوردی که میان مسلم و نیروهای حکومتی پیش آمد، محمد بن اشعث به مسلم گفت اگر تسلیم شود در امان است. بدین طریق مسلم، تسلیم شد و به قصر آورده شد ولی ابن زیاد، امان پسر اشعث را بیجا خواند و پس از مشاجراتی که میان وی و مسلم گذشت، دستور داد، بکیر بن حمران (که خود، در درگیری با مسلم زخمی شده بود) وی را به بالای قصر برده و سرش را از بدن جدا کند پس از جدا کردن سر مسلم، بدن او را از بالای قصر به پایین انداختند.

بنا بر برخی گزارش‌های تاریخی مسلم که نگران امام حسین(ع) بود از عمر بن سعد که قریشی بود خواست تا بدو وصیت کند. نخستین وصیت او این بود تا کسی را نزد امام فرستد و او را از آمدن به کوفه منع کند. دیگر آن که جنازه او را کفن و پس از آن دفن کند و دیگر آن که بدهی او را با فروختن شمشیر و دیگر وسایلش بپردازد.

پس از شهادت مسلم، ابن زیاد دستور قتل هانی بن عروه را نیز صادر کرد و سپس سرهای این دو را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد. اکنون مزار مسلم بن عقیل یکی از اماکن زیارتی عراق در کوفه است

.تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در دوشنبه 18 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

مختار بن ابی عبید ثقفی وخونخواهی امام حسین (ع)

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

مختار بن ابی عبید ثقفی (۱-۶۷ق)، تابعی اهل طائف که به قیام برای خونخواهی امام حسین(ع) معروف است. مختار میزبان مسلم بن عقیل در کوفه بود و تا پایان قیام با وی همکاری داشت، ولی هنگام واقعه شهادت امام حسین(ع) در زندان عبیدالله بن زیاد به سر می‌برد.

در جریان قیام مختار، بسیاری از قاتلان و مجرمان واقعه عاشورا به قتل رسیدند. برخی قیام او را با اذن امام زین العابدین(ع) می‌دانند. مختار پس از ۱۸ ماه حکومت بر کوفه، به دست مصعب بن زبیر به قتل رسید. قبر او در کنار مسجد کوفه نزدیک مزار مسلم بن عقیل  ویکی از اماکن زیارتی عراق است.

 به نقل از اصبغ بن نباته روزی حضرت علی(ع) مختار را که طفلی کوچک بود بر زانوی خود نشاند و وی را کیس خطاب کرد. چون حضرت علی(ع) دو بار وی را کیس خطاب کرد، به کیسان معروف شد.کیسان به معنای زیرک و باهوش است.
مختار اهل طائف واز قبیله ثقیف است. جد وی، مسعود ثقفی از بزرگان حجاز بوده و به وی لقب عظیم القریتین داده بودند


پدرش ابو عبید از بزرگان صحابه پیامبر(ص) بود که پس از درگذشت آن حضرت، در جنگ جسر یکی از جنگ‌های قادسیه در زمان خلیفه دوم به قتل رسید
مادر وی دومه بنت عمرو بن وهب است که ابن طیفور وی را از صاحبان بلاغت و فصاحت ذکر کرده است
عمویش سعد بن مسعود ثقفی از طرف امام علی(ع) والی مداین بود.
برادرانش وهب و مالک و جبر هستند که همراه پدرشان در جنگ جسر کشته شدند.


زندگی‌نامه و فعالیتها



مختار در سال اول هجرت متولد شداز دوران کودکی مختار اطلاعات موثقی در دست نیست و بیشتر اطلاعاتی که درباره او موجود است، مربوط به دوران قیام و ماجرای خونخواهی امام حسین(ع) است. بنابر این، از وقایع شخصی او کمتر روایتی نقل شده است.
حضور در جنگ

گفته‌اند که مختار در ۱۳ سالگی در واقعه جسر شرکت داشت. وی در این واقعه پدر و برادرانش را از دست داد. با این که او در این هنگام سن کمی داشت در صدد بود تا وارد میدان شود ولی با ممانعت عمویش سعد بن مسعود مواجه شد.
حضور در مدائن

در مدائن سعد بن مسعود ثقفی عموی مختار، از طرف حضرت علی(ع) حاکم بود، سعد در هنگام درگیری با خوارج، مختار را به عنوان جانشین خود در مداین منسوب کرد و برای جنگ با خوارج بیرون رفت.
مختار در زمان معاویه به بصره رفت و مردم را به سوی امام حسین(ع) فرا خواند، در این هنگام عبیدالله بن زیاد که والی بصره از طرف معاویه بود، وی را دستگیر کرده و ۱۰۰ ضربه شلاق زد. مختار پس از آن به طائف تبعید شد.

منابع از عدم حضور مختار در واقعه کربلا خبر می‌دهند و این عدم حضور با اختیار نبوده است. او ابتدا همکاری‌هایی با فرستاده امام حسین(ع) به کوفه و تحرکاتی علیه بنی امیه داشته است.

مسلم(ع) درخانه مختار:

مختار از جمله کسانی بود که به کمک مسلم بن عقیل شتافت،و مسلم هنگام ورود به کوفه به خانه مختار رفت. پس از آنکه عبیدالله بن زیاد از مکان مسلم اطلاع پیدا کرد، مسلم به خانه هانی بن عروه نقل مکان کرد.
همراهی با مسلم(ع): گزارش‌های تاریخی حاکی از آن است که مختار در صدد یاری رساندن به مسلم بود، اما روز شهادت مسلم، وی به خطرنیه نقطه‌ای در بیرون کوفه رفته بود تا نیرو جمع آوری کند و هنگامی به کوفه رسید که مسلم و هانی شهید شده بودند.
 روز عاشورا در زندان: پس از شهادت مسلم، ابن زیاد قصد کشتن مختار را داشت که با وساطت عمرو بن حریث به وی امان داد، و در این هنگام با تازیانه به چشم مختار کوبید و وی را زخمی نمود و به زندان افکند. مختار تا پایان قیام امام حسین(ع) در زندان بود
دیدن سر امام حسین(ع) هنگام ورود اسرا به کوفه، ابن زیاد زندانیان طرفدار امام از جمله مختار را برای دیدن اسرا احضار کرد، در این هنگام بین مختار و ابن زیاد مکالمات تندی رد و بدل شد، پس از آن مختار با دیدن سر امام حسین(ع) گریه و زاری نموده و بر سر و روی خود زد.

پس از واقعه کربلا با وساطت عبدالله بن عمر نزد یزید آزاد شد، چرا که خواهر مختار یعنی صفیه بنت ابوعبید همسر عبدالله بن عمر بود.البته عبیدالله هنگام آزادی مختار با وی شرط کرد که نباید بیشتر از سه روز در کوفه بماند، و اگر بعد از سه روز در کوفه دیده شد، خونش هدر است


بیعت با عبدالله بن زبیر

مختار ابتدا با عبدالله بن زبیر بیعت کرد به شرطی که در کارها با او مشورت کند و به تنهایی کاری انجام ندهد، و با او مخالفت نکند.

هنگام حمله سپاه یزید به مکه و محاصره عبدالله بن زبیر، مختار در کنار وی با یزیدیان جنگید. وقتی عبدالله ادعای خلافت کرد مختار از او کناره گرفت و به کوفه رفت و مقدمات قیام را فراهم نمود.

ورود مختار به کوفه ۶ ماه پس از هلاکت یزید و در نیمه ماه مبارک رمضان بود.

ابن زبیر، عبدالله بن مطیع را به عنوان والی به کوفه فرستاد، مختار با وی جنگید و توانست بر وی غلبه کند.

مختار در قیام توابین شرکت نکرد، چون قیام را بی‌فایده می‌دانست، و سلیمان بن صرد خزاعی را ناآشنا با فنون و تاکتیک‌های رزمی می‌دانست.

به دنبال عدم شرکت مختار، ۴۰۰۰ نفر از ۱۶۰۰۰ نفری که با سلیمان بیعت کرده بودند پا پس کشیدند چون وی را در تاکیتکهای جنگی زبده نمی‌دیدند

البته وی در حین قیام توابین به زندان افتاد، و پس از شکست توابین از زندان به بازماندگان آنان نامه‌ای نوشت و از آنان دلجویی کرد. سران توابین قصد آزادسازی وی از زندان را داشتند که مختار آنان را برحذر داشت و گفت بزودی از زندان آزاد خواهد شد. این بار نیز با وساطت عبدالله بن عمر آزاد شد.

خونخواهی امام حسین(ع)


در چهاردهم ربیع الاول سال ۶۶ق مختار به خونخواهی امام حسین(ع) قیام کرد و شیعیان کوفه وی را در این امر همراهی کردند. وی می‌گفت: به خدا سوگند اگر دو سوم قریش را بکشم تلافی یکی از انگشتان امام حسین(ع) نمی‌شود

او در این قیام شمر بن ذی الجوشن، خولی بن یزید، عمر بن سعد و عبیدالله بن زیاد را به قتل رساند

در این قیام ابراهیم بن مالک اشتر فرماندهی لشکر را برعهده داشت و او بود که عبیدالله به زیاد را در موصل به قتل رساند.

وقتی مختار سر عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد را نزد محمد بن حنفیه فرستاد تا آنها را در مسجد الحرام بیاویزد، محمد بن حنفیه مشغول خوردن غذا بود و گفت سپاس خدای را که وقتی سر حسین را نزد ابن زیاد بردند او مشغول خوردن بود و اینک سر ابن زیاد را نزد ما آوردند و ما چنان حالی داریم


مختار در این قیام از دو شعار یا لثارات الحسین و یا منصور امت بهره جست. وی هنگام پوشیدن لباس رزم با این دو شعار به پیروانشان آغاز قیام را اطلاع داد شعار یا منصور امت ابتدا در جنگ بدر و شعار یا لثارات الحسین ابتدا در قیام توابین مورد استفاده قرار گرفته بود.[۵۲همچنین هنگامی‌که عمر بن سعد کشته شد، کوفیان ندای یالثارات الحسین سر دادند.
پایان کار مختار

مختار پس از ۱۸ ماه حکومت و جنگیدن با سه گروه یعنی مروانیان در شام و آل زبیر در حجاز و اشراف کوفه سرانجام در ۱۴ رمضان سال ۶۷ق در حالی که ۶۷سال داشت به دست مصعب بن زبیر به قتل رسید. به دستور مصعب دست مختار را بریده و به دیوار مسجد کوفه کوبیدند. هنگامی که حجاج بن یوسف بر کوفه مسلط شد چون هر دو از قبیله ثقیف بودند دستور به دفن آن داد.

پس از مختار طرفدارن وی که ۶۰۰۰ نفر بوده و در قصر محاصره شده بودند تسلیم شدند، ولی مصعب دستور اعدام همه آنها را صادر کرد این کار چنان وحشتناک بود که وقتی عبدالله بن عمر، مصعب را دید گفت اگر این ۶۰۰۰ نفر گوسفندان پدرت بودند، نباید این کار را انجام می‌دادی
کشته شدن همسر مختار

مصعب عمره، دختر نعمان بن بشیر را، که همسر مختار بن ابی عبیده بود، در تنگنا قرار داد تا از مختار بیزاری جوید اما او نپذیرفت و مصعب گردنش را زد.
در گزارشی آمده مصعب به عمره گفت درباره مختار نظرت چیست؟ گفت وی پرهیزکار بوده و هر روز روزه می‌گرفت، مصعب دستور قتل وی را داد. او اولین زن در اسلام بود که گردنش زده شد

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در یکشنبه 17 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

سنان بن انس نخعی از قاتلین سیدالشهدا

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

سنان بن انس نخعی از قاتلین سیدالشهدا از لشکریان عمر بن سعد ملعون در واقعه  خونبارعاشورا که بنا بر برخی نقل‌ها، سر  امام حسین بن علی(ع) را از تن جدا کرد.

پدر او ابوعمرو و پدر بزرگش انس نام داشت و او را به اسم پدربزرگش می‌شناختند. سنان ملعون در کوفه متولد شد اما تاریخ ولادتش معلوم نیست. بنا بر نقل ابن ابی الحدید از ابن هلال ثقفی، سنان در زمان خلافت امام علی(ع)، کودک بوده است و آن حضرت خبر می‌دهند که فرزند رسول خدا به دست او کشته خواهد شد سنان، برادرزادۀ مالک اشتر بود.برخی تواریخ، سنان را جنگجو و شاعری سبک سر و مجنون دانسته‌اند. در تاریخ مرگ او اختلاف است.
روز عاشورا
در واپسین لحظات حیات امام حسین،(ع) آنگاه که در گودال قتلگاه افتاده بود و کسی از سپاه عمر سعد جرأت تمام کردن کار را نداشت؛ سنان بن انس بر بالای گودال رفته و با نیزه بر پشت و سینه ایشان زد و آن حضرت را به شهادت رساند. سپس خولی بن یزید اصبحی خواست که سر امام(ع) را از تن جدا کند؛ اما لرزشی بر اندامش افتاد و سنان به شماتت به او گفت: خدا بازوهایت را بشکند و دستانت را جدا کند. پس خود از اسب به زیر آمد و سر امام(ع) را از بدن جدا کرد. سپس راهی خیمه عمر سعد شد و با صدای بلند گفت:
أوقر رکابی فضّة و ذهبا         فقد قتلت سید المحجبا
قتلت خیر الناس أما و أبا         و خیرهم اذ ینسبون النسبا
رکابم را از طلا و نقره سنگین کن که من آقای والامقامی را کشته‌ام
من بهترین مردم را از نظر مادر و پدر و بهترین همه مردم را از حیث دودمان و نسب به قتل رساندهام!

عمر بن سعد ملعون با شنیدن این اشعار به وی پرخاش کرده و او را به داخل خیمه برد و پساز زدن وی با تازیه گفت: اگر عبیدالله این سخنانت را بشنود گردنت را می‌زند

در برخی روایات گفته شده است که وی بر سینۀ امام نشست و سر او را از قفا جدا کرد

منابع تاریخی و جز آن، بریدن سر امام حسین(ع) را به خولی، سنان بن انس وشمر بن ذی الجوشن و شبل یزید(برادر خولی) نسبت داده‌اند.
پس از عاشورا

در هنگام آشفتگی اوضاع کوفه پس از مرگ یزید، سنان که به عنوان یکی از قاتلان اصلی حسین(ع) شناخته می‌شد؛ زندگی پنهانی  ومخفی در پیش گرفت و در برخی از نقل‌ها، پس از قیام مختار ثقفی، از کوفه خارج شد و به بصره و اطراف آن گریخت. در برخی منابع آمده که سنان به دست یاران مختار ثقفی کشته شد؛ و برخی منابع، مرگ او را در زمان امارت حجاج ثقفی بر کوفه دانسته‌اند

.تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در شنبه 16 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

عبید الله بن زیاد ونقش او در واقعه کربلا

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا

عبید الله بن زیاد بن ابیه (۳۳ - ۶۷ق)، سردار مشهور امویان و از عوامل اصلی شهادت امام حسین(ع) و همراهانش. عبیدالله والی بصره بود ولی یزید او را در سال ۶۰ق. پس از آشفتگی اوضاع کوفه، با حفظ سمت به امارت این شهرقرار داد و سرکوب قیام امام حسین(ع) را به او سپرد. او در سال ۶۵ق نیز قیام توابین را درهم شکست عبیدالله به سبب نقشی که در واقعه کربلا داشت، از شخصیت‌های منفی و منفور نزد شیعیان است.


نسب و ویژگی‌های رفتاری عبید الله بن زیاد

ابو حفص، عبیدالله بن زیاد بن ابیه، از کنیزی به نام مرجانه زاده شد. برخی ابن زیاد را به طعنه به مادرش منسوب کرده و «ابن مرجانه» خوانده‌اند که اشاره به اتهام ناپاکی تولد عبیدالله دارد و در برخی منابع، به بدنام و زناکار بودن او تصریح شده است.

پدرش زیاد بن ابیه، از سرداران و حکمرانان اموی بود که در سرکوب شورش‌ها در مناطق اسلامی، به قساوت و بی رحمی شهرت داشته است. در نسب زیاد بن ابیه نیز اختلاف است و کسی نمی‌دانست که پدر او کیست. از این رو،‌ وی را ابن ابیه (یعنی پسرِ پدرش) خوانده‌اند. گفته‌ شده، ابوسفیان، زیاد را حاصل زنای خود با ،سمیه مادر زیاد می‌دانست و بدین رو، معاویه زیاد را برادر خویش می‌خواند.

گفته‌اند که او بسیار خشن، بی رحم و متهوّر بوده و برخی از زندگی‌نامه‌نویسان از او با عنوان «جبّار» یاد کرده‌اند چنان که نقل کرده‌اند که در سرکوب خوارج در بصره، خشونتی شگفت‌انگیز از خود نشان داد. این خصلت عبیدالله باعث گشت تا در جنگ با غیرمسلمانان در فتوحات نیز موفقیت‌هایی به دست آورد.
مقام‌های سیاسی و حکومتی

از مقام‌ها و فعالیت‌های سیاسی عبیدالله در آغاز جوانی در منابع اطلاعاتی نیامده است؛ ولی به گفته پژوهشگران به نظر می‌رسد که در قلمرو حکومتی پدرش زیاد بن ابیه که والی کوفه و بصره بود، از امور حکومتی بر کنار نبوده است.
دوره معاویه

معاویه پس از مرگ زیاد، عبیدالله را به حکومت خراسان منصوب کرد.و در سال ۵۵، ۵۶ یا ۵۷ق. او را از ولایت خراسان برداشت و به امارت بصره منصوب کرد.

عبیدالله در حکومت بصره، با ناآرامی‌هاو شورشهایی که از سوی خوارج ایجاد می‌شد، رو به رو شد. ناآرامی‌ها در سال ۵۸ق به اوج رسید و او سرانجام با خشونت شگفت انگیزی آنان را سرکوب کرد و بسیاری را قتل عام کرد.
دوره یزید

یزید پس از مرگ معاویه در ۶۰ق /۶۸۰م قصد داشت عبیدالله را از حکومت بصره بردارد؛ ولی گویا اوضاع وخیم سیاسی بصره و کوفه اجازه این کار را به او نداد. با آغاز قیام امام حسین (ع) و اعزام نماینده او مسلم بن عقیل به کوفه، عبیدالله که سابقه خشونت وی و پدرش در سرکوب شورش‌ها و جنبش‌ها مشهور بود، در سال ۶۰ق با حفظ سمت به ولایت کوفه منصوب گشت. گفته‌اند که یزید به پیشنهاد سرجون مسیحی، که از مشاوران یزید بود، دست به این اقدام زده است تا با قیام امام حسین (ع) مقابله کند.


نقش ابن زیاد در واقعه کربلا

سرکوب قیام مسلم بن عقیل

کوفیان در سال ۶۰ق برای بیعت با حسین بن علی(ع) اعلام موافقت کردند و در انتظار ورود او به کوفه بودند. ابن زیاد با روی پوشیده وارد شهر شد و مردم گمان کردند که او حسین( ع) است و از او استقبال کردند ولی به زودی دریافتند که عبیدالله بوده است. نخستین اقدام عبیدالله جست و جوی نماینده امام حسین(ع)، مسلم بن عقیل بود.

ابن زیاد به محض ورد به کوفه، در یک خطابه، مخالفان حکومت یزید را به‌سختی تهدید کرد و به کسانی که از او پیروی کنند، وعده برخورداری داد.

به روایت یعقوبی، هانی بن عروه از پیش با ابن زیاد آشنایی داشت و در هنگام ورود عبیدالله به کوفه بیمار بود. او حدس می‌زد که عبیدالله پس از ورود به کوفه به عیادت وی خواهد آمد. از این رو با مسلم بن عقیل برای کشتن ابن زیاد در خانه خود قرار گذاشت.به روایت دیگر شریک بن اعور، از سران شیعه کوفه، در خانه هانی بیمار شد و با مسلم قرار گذاشت که چون ابن زیاد به عیادت وی می‌آید، مسلم به او حمله کند و وی را بکشد. با این همه گویا چون هانی از وقوع قتل در خانه خود خشنود نبود، مسلم از آن کار سرباز زد و ابن زیاد جان به سلامت برد

به گزارش طبری، ابن زیاد اندکی پس از ورود به کوفه با نیرنگ توانست از محل اختفای مسلم بن عقیل آگاه شود. آنگاه هانی را به دارالاماره دعوت کرد و وی را به زندان افکند و اندکی بعد نیز مسلم بن عقیل را دستگیر کرد و هر دو را به قتل رسانید و سر آن‌ها را به نزد یزید فرستاد.

اعزام لشکر به سوی امام حسین

عبیدالله پس از تهدید و تطمیع کوفیان، حرّ بن یزید را به سوی حسین بن علی(ع) فرستاد و او را دستور داد تا جلوی حسین(ع) را بگیرد و نیز اجازه ندهد در محلی که دارای آب است، اردو زند. سپس، عمر بن سعد بن ابی وقاص را با لشکری به سوی وی فرستاد.
عمر بن سعد پیش از آن از سوی ابن زیاد به حکومت ری منصوب شده بود و در صدد عزیمت به ری بود؛ ولی ابن زیاد او را مأمور بیعت گرفتن از حسین (ع) برای یزید یا جنگ با او کرد و چون عمر خواست که وی را از آن کار معذور دارد، ابن زیاد حکومت او را بر ری، به مقابله با حسین بن علی(ع) مشروط کرد.

عمر بن سعد پس از مذاکره با حسین بن علی(ع)، به ابن زیاد خبر داد که حسین خواهان بازگشت است و بنابراین نیازی به جنگ نیست. گویا ابن زیاد در آغاز از این خبر شادمان شد؛ ولی شمر بن ذی الجوشن او را از پذیرش صلح بازداشت. ابن زیاد در نامه‌ای به عمر بن سعد نوشت که اگر از حسین بیعت گرفت، او را به کوفه فرستد وگرنه با او بجنگد و اگر طالب جنگ با حسین (ع) نیست، فرماندهی را به شمر بدهد


 اسیر کردن خاندان امام حسین(ع)

پس از شهادت امام حسین (ع)، ابن زیاد دستور داد باقی‌مانده خاندان او را اسیر کنند و به کوفه بیاورند. ورود اهل بیت پیامبر(ص) در حال اسارت به کوفه، وقایعی آفرید که در منابع ثبت شده‌اند. از جمله این وقایع، مواجهه و مجادله ابن زیاد با حضرت زینب(ع) و پاسخ‌های آن حضرت به ابن زیاد است که به نقل منابع، بر شنوندگان و حاضران در مجلس تاثیری تام نهاد.

 توهین به سر امام حسین(ع)

از جمله وقایع کوفه در این هنگام، بردن سر مطهّر امام حسین (ع) به مجلس ابن زیاد است. به نقل منابع، او با چوبی که در دست داشت، به لب‌ها و دندان‌های امام حسین(ع) نواخت و بی احترامی کرد. زید بن ارقم از اصحاب پیامبر (ص) در مجلس حضور داشت و چون این کار را دید، گریست و گفت: آن چوب را از لبان حسین بردار. به خدا قسم بارها دیده‌ام که پیامبر(ص) لبان خویش را بر آنها می‌نهاد. عبیدالله به خشم آمد و گفت: خدایت بگریاند! بر چه می‌گریی؟ بر فتح الهی؟! به خدا قسم اگر پیر نبودی و نمی‌دانستم که عقلت زایل شده است، گردنت را می‌زدم. زید چون این را شنید، مجلس را ترک کرد.

مجادله با حضرت زینب(س)

پس از ورود اسیران کربلا به کوفه، آنان را به کاخ حکومتی عبیدالله آوردند. به نقل منابع، حضرت زينب (س) با جامه‏‌اى كهنه و بدون آن که به عبیدالله و مجلس او اعتنا کند، در گوشه‌ای نشست. عبیدالله سه بار از او پرسيد: «كيستى؟» ولى جوابى نشنيد. سرانجام يكى از کسانی که در مجلس بود، گفت: «زينب، دختر على ابن ابى طالب است.» ابن زياد گویا از بى اعتنايى زینب به خشم آمده بود. به طعنه گفت: «سپاس خدا را كه شما را رسوا نمود و دروغگوی‌تان را آشکار ساخت.»

حضرت زينب جواب داد: «سپاس خدا را كه ما را با پيامبرش گرامى داشت، از آلودگى و پليدى، پاك ساخت. آن که گناهكار است، رسوا مى‌گردد و آن که بدكار است دروغ مى‌گويد و او ما نيستيم.»

ابن زياد گفت: «دیدی عاقبت خدا با شما چه کرد؟»

حضرت زينب گفت: «از خدا جز نيكويى و خوبى نديدم. خدا بر خاندان ما شهادت را مقدّر فرموده بود و آنان با شجاعت به قتلگاه خويش شتافتند. و خدا به زودى آنان و تو را کنار هم گرد می‌آورد تا در پيشگاه او محاكمه شويد. آن گاه خواهى ديد که عاقبت و رستگارى از آن كيست؟ اى پسر مرجانه مادرت به عزايت بنشيند!»

ابن زياد خشمگين شد و گفته‌اند که قصد كشتن زینب را کرد كه با وساطت عمرو بن حُرَيث منصرف شد و گفت: «خداوند دل مرا با كشته شدن برادر سركش و ديگر شورشيان و هواخواهان خاندانت آرامش بخشيد.»

حضرت زينب گفت: «به خدا قسم كه بزرگ مرا كشتى، شاخه و برگ مرا بریدی، اصل و ريشه‌ام را از بن بركندى. اگر شفاى دل تو در اين‌ها است، پس شفا يافته‏‌اى.»

ابن زياد گفت: «او نيز چون پدرش قافيه به هم می‌بافد و مثل او به سجع سخن می‌گويد.»
پس از مرگ یزید

بیعت با مروان بن حکم

وقتی عبدالله بن زبیر در مدینه قدرت گرفت، مروان بن حکم به سوی حجاز رفت تا با او به خلافت بیعت کند، ولی ابن زیاد در بَثَنیه مروان را ملاقات کرد و وی را از آن کار بازداشت و به وی قول داد که اگر او خود مدعی خلافت شود، پشتیبان او خواهد بود. مروان بازگشت و ابن زیاد نیز به دمشق رفت و ضحاک بن قیس را که از مردم شهر برای ابن زبیر بیعت گرفته بود، فریفت و از شهر بیرون راند و برای مروان بیعت گرفت. در جنگ مروانیان با ضحاک بن قیس، که به شکست ضحاک انجامید، ابن زیاد، فرماندهی سواران مروان را بر عهده داشت.

در دوره حکومت مروان، عبیدالله نیز دمشق بود. وقتی توابین به سرکردگی سلیمان بن صُرَد خُزاعی به خونخواهی حسین بن علی(ع) قیام کردند، مروان، ابن زیاد را به مقابله آنها فرستاد و حکومت عراق را به شرط غلبه بر آن به وی داد.وقتی عبیدالله به جزیره رسید، از مرگ مروان(۶۵ق /۶۸۵م) آگاه شد، ولی به پیشروی خود ادامه داد.

 سرکوب قیام توابین


سرانجام در اواخر جمادی الاول سال ۶۵ق در عین الورده جنگ خونینی بین سپاه ابن زیاد و توابین درگرفت که به کشته شدن سلیمان و یارانش انجامید

 رویارویی با سپاه مختار

ابن زیاد سپس مشغول مطیع ساختن شهرهای جزیره شد که پیش از آن با ابن زبیر بیعت کرده بودند. او ابتدا به عراق که مختار ثقفی در آن‌جا علیه امویان و به خونخواهی حسین بن علی(ع) قیام کرده بود، نمی‌پرداخت، اما سرانجام به موصل، که در دست عوامل مختار بود حمله کرد. طرفداران مختار به تکریت عقب نشستند و مختار را از حمله ابن زیاد آگاه کردند. مختار نیز سپاهی را به مقابله فرستاد. سپاه مختار، سپاهی را که ابن زیاد به سوی آنان فرستاده بود، شکست داد.(۱۰ ذیحجه ۶۶).

پس از پیروزی لشکریان مختار، ابن زیاد خود با سپاه به سوی آنان آمد، و سپاه مختار عقب نشست. مختار که اساساً در پی هلاک ابن زیاد و کسان دیگری بود که در واقعه کربلا دست داشتند، ابراهیم بن مالک اشتر را با سپاه به مقابله ابن زیاد فرستاد. ابراهیم که می‌خواست قبل از ورود ابن زیاد به سرزمین عراق، به وی برسد، در ساحل رود خازر نزدیک روستایی به نام باربیثا در ۵ فرسخی موصل به لشکر شام رسید. در جنگ شدیدی که میان عراقیان و شامیان آغاز شد، ابن زیاد شکست خورد ( محرم ۶۷) و همراه با یارانش به قتل رسید. براساس روایتی از ابومخنف، گویا ابراهیم بن اشتر خود در جنگ تن به تن، ابن زیاد را به قتل رسانید.
عقیده شیعیان درباره عبیدالله

اقدام عبیدالله علیه امام حسین و پدید آوردن واقعه عاشورا، از همان آغاز او را بدنام و منفور کرد و خشم بسیاری از مسلمانان به ویژه کوفیان را نسبت به وی برانگیخت؛ چنان که به نقل منابع، عبدالله بن عفیف ازدی، در میان نخستین خطبه ابن زیاد پس از واقعه برخاست و او و یزید را دشنام‌های سخت داد و حتی گفته‌اند که مادرش مرجانه نیز او را بسیار نکوهش کرد

عبیدالله به سبب نقشی که در واقعه عاشورا داشته، قرن‌هاست که از منفورترین شخصیت‌های تاریخ اسلام نزد شیعیان به حساب می‌آید. نام او در چند زیارت‌نامه مشهور، از جمله زیارت عاشورا آمده و مورد لعن قرار گرفته است.

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در جمعه 15 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

شمر که بود وسرنوشت اوچه شد؟

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا .

شمر (کشته شده در ۶۶ ق)، از تابعین و رؤسای قبیلۀ هوازِن. او به سبب نقش تاثیرگذار در واقعه کربلا، از چهره‌های منفور نزد شیعیان است. شمر در ابتدا از یاران امام علی (ع) بود ولی بعدها در زمرۀ دشمنان پرکینه امام و خاندانش درآمد.

او در واقعه کربلا نقش مهمی داشت: زمینه سازی شهادت مسلم بن عقیل، برافروختن آتش جنگ در روز عاشورا، فرماندهی جناح چپ لشکر عمر بن سعد، به شهادت رساندن امام حسین(ع)، حمله به خیمه‌ها و تلاش برای شهید کردن امام سجاد(ع)، ... از اقدامات او در این واقعه بود.

در زیارت عاشورا از شمر با لعن و نفرین یاد شده است. او در مقابل مختار ثقفی شکست خورد و سر از تنش جدا گردید.
شمر، کنیه‌اش ابوسابغه، از تابعین و رؤسای قبیلۀ هَوازِن از تیرۀ بنی عامر بن صَعْصَعَه و از خاندان ضِباب بن کلاب بود ازاین رو، از او با نسب‌هایی چون عامری، ضِبابی و کلابی یاد کرده‌اند. در کتاب‌های لغت، نام او به صورت شَمِر آمده، اما در نزد عامه مردم به شِمْر معروف است. ظاهراً شمر واژه‌ای عِبری و اصل آن شامِر به معنای سامِر (افسانه سرا، هم صحبت در شب نشینی) است.در مورد تاریخ ولادت شمر تاریخ درستی در دست نیست.

پدر شمر  شُرَحبیل بن اَعْوَر بن عمرو نام داشت.دربارۀ سبب نام گذاری او به ذی الجوشن گفته شده است که وی نخستین اولین مرد عرب بود که زره برتن کرد و این زره را پادشاه ایران به وی داده بود. برخی دیگر در این زمینه معتقدند به جهت برآمده بودن سینه‌اش به ذی الجوشن معروف شده است.  به قولی نیز، نام او جَوشن بن ربیعه بود. ذوالجوشن به خواستۀ پیامبر اکرم (ص) برای پذیرش اسلام اهمیتی نداد اما پس از فتح مکه، چون مسلمانان بر مشرکان پیروز شدند، اسلام آورد.

از مادر شمر به بدی یاد کرده‌اند، تا جایی که گفته‌اند او هنگام جابه جایی گوسفندانش، به گناه آلوده شد و شمر از راه نامشروع به دنیا آمد. امام حسین (ع) نیز در واقعۀ کربلا، شمر را پسر زن بزچران خطاب کرده است.

تغییر جهت عقیدتی شمر

شمر بن ذی الجوشن در ابتدا از یاران امیرالمؤمنین علی (ع) بود. وی در جنگ صفین، آن حضرت را یاری کرد و در مبارزه با اَدهم بن مُحرِز باهِلی (از سپاه شام)، صورتش به شدت مجروح گشت اما بعدها از علی (ع) روی گرداند و از دشمنان پر کینۀ او و خاندانش شد.

شمر هنگام دستگیری حُجر بن عَدی (از صحابه پیامبر(ص) و از یاران علی) در سال ۵۱، جزو کسانی بود که نزد زیاد بن ابیه به دروغ شهادت داد که حجر مرتد شده و شهر را به آشوب کشیده است. در حادثۀ کربلا نیز، او از قاتلان و مسببان شهادت امام حسین (ع) بود.
نقش او در واقعه کربلا

وقتی مسلم بن عقیل در سال ۶۰ ق. از سوی امام حسین به کوفه رفت، شمر از جمله افرادی بود که از طرف عبیدالله بن زیاد، حاکم کوفه، مأمور شد مردم را از اطراف مسلم پراکنده سازد. وی در سخنانی مسلم را فتنه گر نامید و کوفیان را از سپاه شام ترساند

پس از آنکه امام حسین به کربلا رسید، عمر بن سعد، فرمانده لشکر کوفه، قصد جلوگیری از جنگ و خون ریزی داشت و به دنبال راه حل مسالمت آمیز بود اما شمر، ابن زیاد را که به نظر می‌رسید با قصد عمر بن سعد موافق است، به جنگ با امام تشویق کرد.

در عصر روز نهم محرّم سال ۶۱، شمر با چهار هزار سپاهی و نامۀ تهدیدآمیزی از سوی ابن زیاد، برای عمر بن سعد به کربلا رسید. ابن سعد با دیدن نامه، خطاب به شمر گفت کاری را که در آن امید صلاح بود تباه کردی. با این حال، عمر سعد دستور ابن زیاد مبنی بر اخذ بیعت از امام حسین یا جنگ با او را پذیرفت و شمر سردار سپاه او گردید. شمر برای حفظ سنّت قبیله‌ای و پیوندهای جاهلی، از آنجا که با‌ام البنین، مادر حضرت عباس بن علی علیهماالسلام، هم قبیله بود، در عصر تاسوعا عباس و برادرانش را خواهر زاده‌ خود صدا کرده و خواست تا امان نامه‌ای از ابن زیاد برای آنان بگیرد، اما آنها نپذیرفته و در کنار امام ماندند.

صبح روز عاشورا، شمر فرماندهی پهلوی چپ سپاه ابن سعد را برعهده گرفت و هنگامی که با خندق و هیزم مشتعل در اطراف خیمه‌های امام علیه‌السلام و یارانش روبه رو شد، با امام گستاخانه سخن گفت پس از آنکه امام علیه‌السلام برای تذکر به سپاه کوفه خطبه‌ای در سابقۀ درخشان خاندانش و بیاناتی از رسول اکرم (ص) در مورد دوستی اهل بیت آغاز نمود، شمر کلام امام را قطع کرد اما حبیب بن مظاهر به او پاسخ دندان شکنی داد.

یک بار دیگر زمانی که زهیر بن قین از یاران امام، به پند و اندرز کوفیان پرداخت و آنان را به یاری امام حسین دعوت کرد، شمر به سوی او تیری پرتاب نمود و به او اهانت کرد.

وقتی عبداللّه بن عُمَیر کلبی به شهادت رسید، شمر به غلام خود (رستم) دستور داد تا با نیزه‌ای همسر عبداللّه را که بر بالینش نشسته بود نیز به شهادت رساندشمر، نافع بن هِلال جَمَلی، یار دلاور امام حسین، را پس از جنگی سخت، در حالی که دو بازوی نافع شکسته بود، اسیر کرد و به شهادت رساند

پس از شهادت بسیاری از اصحاب امام حسین، دشمنان به سوی خیمه‌ها حمله بردند. شمر نیزه خود را در خیمه امام حسین فروبرد و فریاد زد که آتش بیاورید تا این خیمه را با اهلش بسوزانم. امام او را نفرین کرد و حتی دوستش، شَبَث بن رِبعی، نیز او را سرزنش نمود. یک بار دیگر در عصر عاشورا و قبل از شهادت امام حسین، شمر قصد داشت به خیمه و خرگاه امام، که باروبنه و خاندانش در آن بود، حمله کند و آن را به تاراج برد اما امام او را از این کار برحذر داشت و شمر بازگشت
به شهادت رساندن امام حسین

شمر به تیراندازان دستور داد تا بدن امام را هدف قرار دهندسپس با فرمان او، همه به سوی امام حمله بردند و کسانی از جمله سِنان بن اَنَس و زُرْعَة بن شریک ضربه‌های نهایی را بر امام وارد کردند.

دربارۀ کسی که امام حسین را به قتل رساند و سر آن حضرت را از تن جدا کرد، روایات گوناگونی وجود دارد که برخی دربارۀ شمر است. به گفتۀ واقدی، شمر امام حسین را کشت و با اسب خود بدن آن حضرت را لگدکوب کرد[۲۸]در برخی روایات گفته شده است که وی بر سینۀ امام نشست و سر او را از قفا جدا کرد.

پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام و غارت و آتش زدن خیمه ها، شمر قصد داشت امام سجاد(ع) را که در بستر بیماری بود به قتل رساند، اما مانع او شدند.

شمر از جمله انسان‌های ماجراجویی بود که در حوادث سود شخصی خود را دنبال می‌کرد و برای نیل به آن از هیچ عملی روگردان نبود. وی مردی ابرص و زشت روی بود. امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا به شمر گفت: «رسول خدا راست گفت که گویا سگ سیاه و سفیدی را می‌بینم که خون اهل بیتم را می‌آشامد». در زیارت عاشورا از شمر با لعن و نفرین یاد شده است.

در یازدهم محرّم ۶۱، ابن سعد دستور داد سر ۷۲ تن شهدای کربلا را از تن جدا کنند و به همراه شمر و تنی چند از فرماندهان سپاه به کوفه، نزد ابن زیاد ببرند.[ قبیله‌هایی که نبرد کربلا شرکت کرده بودند، برای تقرب به ابن زیاد، سرهای شهدا را بین خود تقسیم نمودند. قبیلۀ هوازن، به رهبری شمر، بیست سر و بنا به نقل ابن طاووسدوازده سر را به نزد ابن زیاد بردند. گفته شده است که شمر پیشاپیش عمر بن سعد سرهای شهدا را حرکت می‌داد

عبیداللّه بن زیاد، به فرمان یزید بن معاویه، اسرای کربلا و سرهای شهدا را با شمر و همراهانش به سوی یزید در شام فرستاد.شمر نزد یزید سخنان توهین آمیزی دربارۀ امام و دیگر شهدای کربلا بیان نمود.

پس از بازگشت اهل بیت علیهم السلام به مدینه، شمر نیز با پایان یافتن مأموریتش به کوفه بازگشت. گفته شده است که او نماز می‌خواند و از خداوند طلب بخشش می‌کرد و در توجیه شرکت در قتل امام حسین می‌گفت که از امرای خود فرمان برداری کرده است.]
سرنوشت شمر

در پی قیام مختار ثقفی در سال ۶۶، شمر در جنگ علیه او شرکت کرد اما مختار وی و دیگر امرای اموی را در جنگ جَبّانة السَبیع (از محله‌های کوفه) شکست دادو شمر از کوفه گریخت. مختار جمعی را به همراه غلام خود (زِربی) در پی او فرستاد. شمر غلام مختار را کشت و به قریه‌ای به نام ساتیدَما گریخت و از آنجا به قریه‌ای به نام کلتانیه (بین شوش و روستای صَیمره) رفت  نامه‌ای برای مُصعَب بن زبیر فرستاد که آماده جنگ با مختار بود، اما برخی از سپاهیان مختار، شمر را محاصره کردند و در حالی که یارانش گریخته بودند، او را کشتند و سرش را نزد مختار فرستادند و بدنش را پیش سگان انداختند مختار نیز سر شمر را برای محمد بن حنفیه فرستاد.
جایگاه شمر نزد اهل سنت

شمر از پدرش روایت کرده و ابواسحاق سبیعی نیز از شمر روایت نموده است، در حالی که، در منابع اهل سنّت از شمر با نکوهش یاد شده است و گفته‌اند که او از قاتلان امام حسین بوده و شایستگی برای روایت حدیث ندارد.

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا




نوشته شده توسط رامش در پنج‌شنبه 14 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

شمرمردی که 16 بار پای پیاده به حج رفت اما حسین(ع) را کشت

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

نگاهی به پیشینه شمر بن ذی الجوشن

یکی از افراد مقابل ابا عبدالله الحسین علیه السلام، شمر بن ذی الجوشن است. از فرماندهان سپاه امام علی در جنگ صفین و جانباز امیر المومنین کسی که در میدان جنگ تا شهادت پیش رفت. این چنین کسی حالا در کربلا شمر می شود. با ورودش به کربلا همه چیز عوض می شود.

چه خصوصیاتی باعث شکل گیری شخصیت های منفی ومنقور می شود؟


شمر با سه ویژگی، شمر شد

1. اولین خصوصیت شمر این بود که می گفت: شکم از همه چیز برای من مهم تر است. مهم بود که غذای خوب بخورد و برای دست یافتن به این غذا دست به هر کاری می زد.
آیا غذا برای شما اولین مسئله زندگی است؟ در خانواده های ما وقتی که شام را خوردند به فکر ناهار فردا هستند.
دعوای شکم دعوای مسخره ای است که همه ی ما با آن درگیر هستیم. فکرش را بکنید اختلاف همه غذاها ی عالم خیلی کم است. خدا حفظ کند آقای جوادی آملی را می گفتد: « فرق تمام غذاها بیست سانتی متر است. یعنی از نوک زبان تا ته زبان.» وقتی از این فاصله گذشت دیگر باهم فرقی ندارند. می خواهد چلو کباب و پیتزا باشد یا نان و ماست. همه ی دعواها بر سر همین بیست سانتی متر است. شمر نتوانست دعوای بیست سانتی متری را برای خود حل کند.

حضرت علی علیه السلام یک بار اراده کرد جگر بخورد گفت هفته بعد، هفته بعد، هفته بعد افتاد ماه بعد، یک سال این خوردن جگر را به تأ خیر انداخت. بعد از یک سال جگر تهیه کرد. دود جگر کباب کرده از دیوار خانه بیرون رفت. در زدند کسی گفت: خوش به حال شما که بوی این غذا از خانه تان بلند است من چند ماهی است از این غذا نخورده ام، حضرت فرمودند: « این غذا را به او بدهید » دوستی می گفت: مولا علی مسئله ی شکم را برای خود حل کرده بود و می توانست از غذایش بگذرد و به قول سعدی:
تنور شکم دم به دم تافتن                مصیبت بود روز نایافتن

اما شمر نتوانست مسئله غذا را برای خود حل کند. شمر عبدالبطن یعنی اسیر و بنده ی شکم بود و این اسارت او را بیچاره کرد.

2. نکته ی دوم که در شخصیت شمر بود این بود که حسود بود چشم دیدن پیشرفت هیچ کس را نداشت و به خاطر همین مسئله است که به کربلا آمد.
شمر نزد عبید الله بن زیاد نشسته بود که نامه ایی از عمر بن سعد به عبیدالله رسید. عمربن سعد نوشته بود: ای امیر من با حسین مذاکره کردم. حسین سه پیشنهاد دارد : 1- به مکه و مدینه برگردد. 2- اگر اجازه بدهی به هر سرزمینی بخواهد برود. 3- بیاید دست در دست یزید بگذارد و بیعت کند.
عمر بن سعد نمی خواست جنگی صورت بگیرد و در آغاز دوست نداشت امام حسین کشته شود. اما در ادامه برای جنایت آماده شد.
عبید الله می گفت: بد نیست اگر این طوری شود مسائل ما حل می شود. همان جا شمر محکم به پهلوی عبیدالله زد و گفت: الان فرصت بسیار خوبی است و حسین در چنگ توست. عمر بن سعد دارد سازش می کند در حالی که حسین در هفتاد کیلو متری ما اردو زده است و به راحتی می توانیم او را در پنجه خود بگیریم. اگر برگردد در مکه و مدینه قدرتی برهم می زند و دیگر هیچ کس نمی تواند با او درگیر شود. ابن زیاد گفت: خوب گفتی. الان چنگال هایمان در گلویش فرو رفته. خودت بلند شو و برو. گفت: من می روم اما اگر عمربن سعد نپذیرفت که من بجنگم، گردنش را بزنم و سرش را برای شما بفرستم؟ و خود فرمانده لشگر شوم؟ ابن زیاد گفت: این کار را بکن.

شمر آدمی است که مدام از این و آن می گوید. او یک روح شقاوت پیشه دارد. خداوند در سوره حجرات به این مسئله اشاره کرده است که اگر فاسقی نزد شما آمد و خبری پیش شما آورد، زود تأییدش نکنید و هیچ گاه از خبر چینی دیگران لذت نبرید. مثلا فردی نزد ما می آید و خبری را به ما می گوید ما می گوییم راست می گویی؟ این کار باعث تشویق طرف مقابل می شود و این عامل باب غیبت را می گشاید.

3. قرآن مجازات بد کاران را مشخص کرده ولی بد ترین مجازات ها متوجه کسانی است که زخم بر جان دیگران می زنند. حفره در روح ها ایجاد می کنند. سرزنش می کنند و می شکنند. در کربلا شمر بارها دست انداخت و حرف های آزار دهنده ای به ابا عبدالله علیه السلام زد.
این سه خصوصیت از جانباز امیر المومنین علی علیه السلام شمر را ساخت، شمری که در کربلا با قساوت کامل بر سینه پسر پیغمبر نشست و با بی رحمی تمام دوازده ضربه از پشت بر گردن ابا عبدالله علیه السلام وارد کرد و بعد هم سرخون چکان حسین علیه السلام را دست گرفت و از قتلگاه بیرون آمد

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در پنج‌شنبه 14 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

بهترین عمل در روز عرفه زیارت امام حسین

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

فضیلت زائرین امام حسین (علیه السلام) در عرفه


 یکی از مهمترین روزهای سال عرفه است روز عرفه چنان اهمیت دارد که با شب قدر برابرى مى‌کند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر شخصى گناهکار نتواند در شب‌هاى با برکت ماه رمضان بویژه شب‌هاى قدر، خود را معرض نسیم رحمت الهى قرار دهد و آمرزیده شود، او تا سال آینده بخشوده نمى‌شود مگر اینکه عرفه را درک کند و از امتیازات آن روز بهره‌ گیرد.اساسا برخى از گناهان جز در روز عرفه و در منطقه عرفات در جاى دیگر قابل بخشش نیست.

 
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: در روز عرفه خداوند متعال به بندگان عارفى که در پیشگاه الهى صف کشیده و نداى عاشقانه و عارفانه‌شان صحراى عرفات را پر کرده است مباهات مى‌کند و به فرشتگانش مى‌فرماید: اى ملائکه من! به بندگانم بنگرید که از راه‌هاى دور و نزدیک، مشکلات بسیارى را متحمل شده و به اینجا آمده‌اند. شما را گواه مى‌گیرم که من خواسته‌ آنان را برآوردم و گناهکارانشان را به خاطر نیکوکارانشان بخشیدم.

 
بهترین عمل در روز عرفه

بهترین عملى که مى‌توان در روز عرفه انجام داد و به بهر‌ه‌هاى فراوان معنوى دست یافت، حضور در کنار مرقد مطهر حضرت امام حسین(علیه السلام) است.

هر لحظه‌ای از لحظات امروز برای ما گرانبها است؛ بخصوص برای دعا و درخواست از خداوند. این فرصت بهترین فرصت است. پس این فرصت را از دست ندهید! به خصوص از ظهر تا هنگام غروب را که در روایات وارد شده است. به دوستان می‏خواستم سفارش کنم که این چند ساعت را غنیمت بشمارید

“بشیر دهان”‌ روزى به حضور حضرت صادق(علیه السلام) آمده و عرضه داشت: مولاى من! من گاهى نمى توانم در روز عرفه در عرفات حضور یابم، به این جهت تلاش مى‌کنم تا خود را در روز عرفه به کربلا برسانم و امام حسین را زیارت کنم. پیشواى ششم فرمود: آفرین بر تو اى بشیر! اگر شخصى در روز عرفه با شناخت و معرفت کامل به مقام امام حسین(علیه السلام) به زیارت کربلا برود پاداش هزار حج و هزار عمره قبول شده و هزار غزوه که در کنار پیامبر یا امام عادل به جهاد پرداخته باشد برایش منظور مى‌شود. وقتى بشیر از این همه ثواب تعجب کرد امام صادق(علیه السلام) فرمود: اى بشیر‌! مطمئن باش هرگاه یکى از اهل ایمان در روز عرفه به کنار قبر امام حسین بیاید و با آب فرات غسل کند و آنگاه که به زیارت حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) بپردازد به تعداد هر قدمى که به سوى حرم امام حسین بر مى‌دارد برایش ثواب یک حج کامل مى‌نویسند.

انس با خدا، اعتماد به نفس، ایجاد تعادل و آرامش، افزایش قدرت تحمل در مقابل مشکلات، رهایى از وابستگى‌هاى مادى و دنیوی، پایین‌آمدن از مرکب غرور و خودخواهی، مشخص شدن ارزش انسان و آموزشهاى اخلاقى و اجتماعى از دستاوردهاى ارزشمند دعاها بویژه مناجات‌هاى روز عرفه مى‌باشد.

 
دعا در شب عرفه مقبول و مستجاب است

در روایتی نقل شده است که شب عرفه هر دعای خیری که انسان بکند به اجابت می رسد؛ و برای کسی که در شب عرفه اطاعت الهی را بکند و اعمال صالحه انجام دهد، معادل 170 سال اطاعت و عبادت است؛ یعنی از نظر پاداش چنین چیزی به او داده می‏شود.

زیارت امام حسین علیه السلام در روز عرفه

 بدان که آنچه از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در باب زیارت  امام حسین علیه السلام در روزعرفه رسیده از کثرت اخبار و بسیارى فضیلت و ثواب زیاده از آن است که احصا شود و ما به جهت تشویق زایرین به ذکر چند حدیث اکتفا مى‏نماییم .

به سند معتبر از بشیر دهان منقول است که گفت: عرض کردم به خدمت حضرت صادق علیه السلام که گاه هست حج از من فوت مى‏شود و روز عرفه را نزد قبر امام حسین علیه السلام مى‏گذرانم فرمود که نیک مى‏کنى اى بشیر هر مۆمنى که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام برود با شناسایى حق آن حضرت در غیر روز عید نوشته شود براى او ثواب بیست حج و بیست عمره مبروره مقبوله و بیست جهاد با پیغمبر مرسل یا امام عادل و هر که زیارت کند آن حضرت را در روز عید بنویسد حق تعالى براى او ثواب صد حج و صد عمره و صد جهاد با پیغمبر مرسل یا امام عادل و هر که زیارت کند آن حضرت را در روز عرفه با معرفت حق آن حضرت نوشته شود براى او ثواب هزار حج و هزار عمره پسندیده مقبوله و هزار جهاد با پیغمبر مرسل یا امام عادل گفتم کجا حاصل مى‏شود براى من ثواب موقف عرفات .

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: در روز عرفه خداوند متعال به بندگان عارفى که در پیشگاه الهى صف کشیده و نداى عاشقانه و عارفانه‌شان صحراى عرفات را پر کرده است مباهات مى‌کند و به فرشتگانش مى‌فرماید: اى ملائکه من! به بندگانم بنگرید که از راه‌هاى دور و نزدیک، مشکلات بسیارى را متحمل شده و به اینجا آمده‌اند. شما را گواه مى‌گیرم که من خواسته‌ آنان را برآوردم و گناهکارانشان را به خاطر نیکوکارانشان بخشیدم

پس آن حضرت نظر کرد به سوى من مانند کسى که خشمناک باشد و فرمود که اى بشیر هر گاه مۆمنى برود به زیارت قبر امام حسین علیه السلام در روز عرفه و غسل کند در نهر فرات پس متوجه شود به سوى قبر آن حضرت بنویسد حق تعالى از براى او به هر گامى که برمى‏دارد حجى که با همه مناسک بعمل آورده باشد و چنین گمان دارم که فرمود و عمره [غزوه‏]) (و در احادیث کثیره بسیار معتبره وارد شده که: حق تعالى در روز عرفه اول نظر رحمت بسوى زائران قبر حسین علیه السلام مى‏افکند پیش از آنکه نظر به اهل موقف عرفات کند)

و در حدیث معتبر از رفاعه منقول است که: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود که امسال حج کردى گفتم فدایت شوم زرى نداشتم که به حج روم و لکن عرفه را نزد قبر امام حسین علیه السلام گذرانیدم فرمود که اى رفاعه هیچ کوتاهى نکردى از آنچه اهل منى در آن بودند اگر نه این بود که کراهت دارم که مردم ترک حج کنند هر آینه حدیثى براى تو مى‏گفتم که هرگز ترک زیارت قبر آن حضرت نکنى پس ساعتى ساکت شد و بعد از آن فرمود که خبر داد مرا پدرم که هر که بیرون رود به سوى قبر امام حسین علیه السلام و عارف به حق آن حضرت باشد و با تکبر نرود همراه او مى‏شوند هزار ملک از جانب راست و هزار ملک از جانب چپ و نوشته شود براى او ثواب هزار حج و هزار عمره که با پیغمبر یا وصى پیغمبر کرده باشد.


 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.                                                        




نوشته شده توسط رامش در سه‌شنبه 12 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

زیارت شهدای کربلا

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا. 

«ابو جعفر محمد بن حسن طوسى» -رحمة اللّه عليه-به نقل از شيخ صالح «ابو منصور بن عبد المنعم بن نعمان بغدادى» -رحمة اللّه عليه-آورده است:

خَرَجَ مِنَ النَّاحِيَةِ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ عَلَى يَدِ الشَّيْخِ مُحَمَّدِ بْنِ غَالِبٍ الْأَصْفَهَانِيِّ حِينَ وَفَاةِ أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ وَ كُنْتُ حَدِيثَ السِّنِّ وَ كَتَبْتُ أَسْتَأْذِنُ فِي زِيَارَةِ مَوْلَايَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ زِيَارَةِ الشُّهَدَاءِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فَخَرَجَ إِلَيَّ مِنْهُ‏ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏[1]) إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ الشُّهَدَاءِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فَقِفْ عِنْدَ رِجْلَيِ الْحُسَيْنِ ع وَ هُوَ قَبْرُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ص فَاسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ بِوَجْهِكَ فَإِنَّ هُنَاكَ حَوْمَةَ الشُّهَدَاءِ ع وَ أَوْمِ وَ أَشِرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع وَ قُلْ

«در سال  ٢۵٢  ه‍. ق به دست شيخ «محمد بن غالب اصفهانى» و آن زمان كه پدرم-رحمه اللّه-وفات كرد و من خردسال بودم، اين زيارت‌نامه از ناحيه‌ى مقدسه به من رسيد، به اين صورت كه طى نوشته‌اى درباره‌ى زيارت مولايم ابو عبد اللّه-عليه السّلام-و زيارت شهداى كربلا-رضوان اللّه عليهم- كسب اجازه نمودم و متن زيارت‌نامه به اين صورت به من رسيد: «بسم اللّه الرحمن الرحيم. هرگاه خواستى شهداى كربلا-رضوان اللّه عليهم-را زيارت كنى، در پايين پاى امام حسين-عليه السّلام-بايست، همان‌جا كه قبر على بن حسين-صلوات اللّه عليهما-است و رو به قبله كن، كه جايگاه دفن شهيدان -عليهم السّلام-است. نخست به حضرت على بن حسين-عليه السّلام-اشاره كن و بگو:

 

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلَ قَتِيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَلِيلٍ مِنْ سُلَالَةِ إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَبِيكَ إِذْ قَالَ فِيكَ

سلام بر تو اى اولين كشته از نسل بهترين سلاله، از سلاله‌ى حضرت ابراهيم خليل، درود خدا بر تو و بر پدرت، آن‌گاه كه خطاب به تو فرمود:

قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءِ

«خداوند قومى را كه تو را كشتند، بكشد. فرزندم! چه اندازه آنان بر خداوند رحمت گستر و بر هتك حرمت خاندان رسول گستاخند! بعد از تو خاك بر سر دنيا!»

كَأَنِّي بِكَ‏ بَيْنَ يَدَيْهِ مَاثِلًا وَ لِلْكَافِرِينَ قَائِلًا

 گويا تو را مى‌بينم كه در پيشاروى او ايستاده‌اى و خطاب به كافران مى‌گويى:

أَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍ‏
         

نَحْنُ وَ بَيْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِيِ‏

من على بن حسين بن على هستم و به خدا سوگند،
         

ما خاندان خدا، به پيامبر از همه اولى هستيم.

أَطْعَنُكُمْ بِالرُّمْحِ حَتَّى يَنْثَنِي‏
         

أَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ أَحْمِي عَنْ أَبِي‏

آن‌قدر نيزه را در تن شما فرو مى‌كنم تا اين‌كه خم گردد
         

و نيز در حمايت از پدرم، با شمشير شما را مى‌زنم.

ضَرْبَ غُلَامٍ هَاشِمِيٍّ عَرَبِيٍ‏
         

وَ اللَّهِ لَا يَحْكُمُ فِينَا ابْنُ الدَّعِيِ‏

ضربت نوجوان هاشمى عربى.
         

به خدا سوگند، فرد زنازاده نمى‌تواند بر ما حكم براند.
          
 

حَتَّى قَضَيْتَ نَحْبَكَ وَ لَقِيتَ رَبَّكَ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَوْلَى بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ

تا اين‌كه به وعده‌ى [مرگ]رسيدى و با پروردگارت ملاقات نمودى. گواهى مى‌دهم كه تو، به خدا و رسول او از همه اولى هستى

وَ أَنَّكَ ابْنُ رَسُولِهِ وَ حُجَّتُهُ وَ دِينُهُ وَ ابْنُ حُجَّتِهِ وَ أَمِينُهُ

و تو پسر رسول خدا و حجت خدا و دين خدا و پسر حجت خدا و امانت‌دار اويى.

حَكَمَ اللَّهُ لَكَ عَلَى قَاتِلِكَ مُرَّةَ بْنِ مُنْقِذِ بْنِ النُّعْمَانِ الْعَبْدِيِّ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ أَخْزَاهُ وَ مَنْ شَرِكَهُ فِي قَتْلِكَ وَ كَانُوا عَلَيْكَ ظَهِيراً

خداوند در مورد قاتل تو «مرة بن منقذ بن نعمان عبدى» -كه خداوند او را لعنت كند و خوار گرداند- و كسانى كه در قتل تو با او مشاركت و عليه تو هميارى نمودند، حكم براند

 أَصْلَاهُمُ اللَّهُ‏ (جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِير) وَ جَعَلَنَا اللَّهُ مِنْ مُلَاقِيكَ [موافقيك‏] وَ مُرَافِقِيكَ وَ مُرَافِقِي جَدِّكَ وَ أَبِيكَ وَ عَمِّكَ وَ أَخِيكَ وَ أُمِّكَ الْمَظْلُومَةِ

و با آتش جهنم بسوزاند و چه بازگشتگاه بدى! و ما را از ملاقات‌كنندگان و رفيقان تو و همدمان با جد، پدر، عمو و برادر و مادر ستمديده‌ات قرار دهد.

وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْ أَعْدَائِكَ أُولِي الْجُحُودِ وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْ قَاتِلِيكَ وَ أَسْأَلُ اللَّهَ مُرَافَقَتَكَ فِي دَارِ الْخُلُودِ وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ

از دشمنان منكر و گمراه تو به درگاه خدا بى‌زارى مى‌جويم [و نيز از قاتلان تو به درگاه خدا بى‌زارى مى‌جويم و از خداوند، همدمى با تو در سراى جاودانى را خواستارم]. سلام، رحمت و ركات خداوند بر تو باد.

السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ الطِّفْلِ الرَّضِيعِ الْمَرْمِيِّ الصَّرِيعِ الْمُتَشَحِّطِ دَماً الْمُصَعَّدِ دَمُهُ فِي السَّمَاءِ الْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فِي حَجْرِ أَبِيهِ

سلام بر عبد اللّه بن حسين، كودك شيرخواره‌اى كه هدف تير قرار گرفته و به خون خود آغشته گشت و خون او به سوى آسمان بالا رفت و در دامان پدرش با تير، سرش بريده شد.

 لَعَنَ اللَّهُ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلٍ الْأَسَدِيَّ وَ ذَوِيهِ

خداوند كسى را كه تير به سوى او پرتاب كرد، يعنى «حرملة بن كاهل اسدى» و ياران او را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ مُبْلَى الْبَلَاءِ وَ الْمُنَادِي بِالْوَلَاءِ فِي عَرْصَةِ كَرْبَلَاءَ الْمَضْرُوبِ مُقْبِلًا وَ مُدْبِراً

سلام بر عبد اللّه بن امير المؤمنين، هم او كه دچار بلا شد و در سرزمين كربلا نداى ولايت و دوستى سر داد و از پيشارو و پشت سر هدف ضربه‌ى شمشير قرار گرفت.

 لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ هَانِيَ بْنَ ثُبَيْتٍ الْحَضْرَمِيَّ

خداوند قاتل او «هانى بن ثبيت حضرمى» را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى الْعَبَّاسِ [أَبِي الْفَضْلِ‏] بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ الْمَوَاسِي أَخَاهُ بِنَفْسِهِ الْآخِذِ لِغَدِهِ مِنْ أَمْسِهِ الْفَادِي لَهُ الْوَاقِي السَّاعِي إِلَيْهِ بِمَائِهِ الْمَقْطُوعَةِ يَدَاهُ

سلام بر ابى الفضل عباس بن امير المؤمنين، هم او كه با دادن جان خود با برادرش همدردى نمود و از امروز [دنيا]براى فردا [قيامت]توشه برگرفته و جان خود را فداى برادرش كرد و از او محافظت نمود و رفت تا آب براى او بياورد، ولى دو دستش بريده شد.

لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ [قَاتِلِيهِ‏] يَزِيدَ بْنَ الرُّقَادِ الحيتي [الْجُهَنِيَ‏] وَ حَكِيمَ بْنَ الطُّفَيْلِ الطَّائِيَّ

خداوند [دو]قاتل او يعنى «يزيد بن رقاد حيتى» و «حكيم بن طفيل طائى» را لعنت كند.

 السَّلَامُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ الصَّابِرِ بِنَفْسِهِ مُحْتَسِباً وَ النَّائِي عَنِ الْأَوْطَانِ مُغْتَرِباً الْمُسْتَسْلِمِ لِلْقِتَالِ الْمُسْتَقْدِمِ لِلنِّزَالِ الْمَكْثُورِ بِالرِّجَالِ

سلام بر جعفر بن امير المؤمنين، هم او كه در راه خشنودى خدا با جان شكيبايى نمود و در بلاد غربت خود را آماده‌ى جنگ نمود و براى نبرد پيش رفت مردان جنگى زيادى بر او حمله‌ور شدند [و او را كشتند].

 لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ هَانِيَ بْنَ ثُبَيْتٍ الْحَضْرَمِيَّ

خداوند قاتل او «هانى بن ثبيت حضرمى» را لعنت كند.

 السَّلَامُ عَلَى عُثْمَانَ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ سَمِيِّ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ

سلام بر عثمان بن امير المؤمنين، هم نام «عثمان بن مظعون» .

لَعَنَ اللَّهُ رَامِيَهُ بِالسَّهْمِ خَوْلِيَّ بْنَ يَزِيدَ الْأَصْبَحِيَّ الْأَيَادِيَّ [الْأَبَانِيَ‏] الدَّارِمِيَّ

خداوند كسى را كه به سوى او تير پرتاب كرد، يعنى «خولى بن يزيد اصبحى ايادى [ابانى]دارمى» را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ قَتِيلِ الْأَيَادِيِّ [الْأَبَانِيِ‏] الدَّارِمِيِّ

سلام بر محمد بن امير المؤمنين، هم او كه به دست «ايادى [ابادى]دارمى» كشته شد.

لَعَنَهُ اللَّهُ وَ ضَاعَفَ عَلَيْهِ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ

خداوند قاتل او را لعنت و عذاب دردناك دوچندان بر او وارد گرداند.

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدُ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الصَّابِرِينَ السَّلَامُ عَلَى أَبِي بَكْرِ بْنِ الْحَسَنِ الزَّكِيِّ الْوَلِيِّ الْمَرْمِيِّ بِالسَّهْمِ الرَّدِيِّ

درود خدا بر تو اى محمد و بر خاندان شكيباى تو. سلام بر ابى بكر فرزند حسن بن على امام پاكيزه، هم او كه تير هلاك‌كننده را به سوى او پرتاب كردند.

 لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُقْبَةَ الْغَنَوِيَّ

خداوند قاتل او «عبد اللّه بن عقبه غنوى» را لعنت كند.

 السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الزَّكِيِّ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلٍ الْأَسَدِيَّ

سلام بر عبد اللّه فرزند حسن بن على امام پاك، خداوند قاتل و پرتاب‌كننده‌ى تير به سوى او «حرملة بن كاهل اسدى» را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَضْرُوبِ عَلَى هَامَتِهِ الْمَسْلُوبِ لَامَتُهُ حِينَ نَادَى الْحُسَيْنَ عَمَّهُ فَجَلَا عَلَيْهِ عَمُّهُ كَالصَّقْرِ

سلام بر قاسم بن حسن بن على، هم او كه با ضربه‌ى شمشير بر فرق سرش زدند و مغز سر او را بيرون ريختند، آن‌گاه كه عمويش حسين را صدا كرد و عمويش همانند عقاب به سوى او رفت

وَ هُوَ يَفْحَصُ‏ بِرِجْلَيْهِ التُّرَابَ وَ الْحُسَيْنُ يَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ جَدُّكَ وَ أَبُوكَ

و ديد كه پاهايش را بر روى خاك مى‌كشد و فرمود: «[از رحمت خدا]به دور باد قومى كه تو را كشتند، هم آنان كه در روز قيامت جدّ و پدر تو، خصم و دشمن آنان خواهند بود.»

ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبَكَ أَوْ أَنْ يُجِيبَكَ وَ أَنْتَ قَتِيلٌ جَدِيلٌ فَلَا يَنْفَعَكَ هَذَا وَ اللَّهِ يَوْمٌ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ

سپس فرمود: «به خدا سوگند، براى عموى تو سخت است كه او را صدا كنى و نتواند جوابت بدهد، يا در حالى كه كشته شده‌اى و به زمين افتاده‌اى تو را جواب دهد و سودى به حال تو نداشته باشد. به خدا سوگند، تلفات ما در اين روز بسيار و ياوران ما اندك است.»

جَعَلَنِيَ اللَّهُ مَعَكُمَا يَوْمَ جَمَعَكُمَا وَ بَوَّأَنِي مُبَوَّأَكُمَا

خداوند آن روز كه شما دو تن را گرد هم مى‌آورد، مرا نيز همراه و هم‌نشين شما قرار دهد.

وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَكَ عُمَرَ بْنَ سَعْدِ بْنِ عُرْوَةَ بْنِ نُفَيْلٍ الْأَزْدِيَّ وَ أَصْلَاهُ جَحِيماً وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً أَلِيماً

خداوند قاتل تو «عمر بن سعد بن عروة بن نفيل ازدى» را لعنت و گرفتار آتش سوزان جهنم نموده و عذاب دردناك براى او فراهم آورد.

السَّلَامُ عَلَى عَوْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الطَّيَّارِ فِي الْجِنَانِ حَلِيفِ الْإِيمَانِ وَ مُنَازِلِ الْأَقْرَانِ النَّاصِحِ لِلرَّحْمَنِ التَّالِي لِلْمَثَانِي وَ الْقُرْآنِ

سلام بر عون بن عبد اللّه بن جعفر طيار كه در بهشت پرواز مى‌كند، هم او كه هم‌سوگند ايمان، مرد نبرد با پهلوانان، نصيحت‌گر براى خداوند رحمت‌گستر، تلاوت‌كننده‌ى آيه‌هاى دوگانه [سوره‌ى حمد كه دو بار در هر نماز تكرار مى‌شود]و قرآن بود.

لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ قُطْبَةَ [قطية] النَّبْهَانِيَّ

خداوند قاتل او «عبد اللّه بن قطبه [قطيه]نبهانى» را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الشَّاهِدِ مَكَانَ أَبِيهِ وَ التَّالِي لِأَخِيهِ وَ وَاقِيهِ بِبَدَنِهِ

سلام بر محمد بن عبد اللّه بن جعفر، هم او كه جانشين پدر و همتاى برادرش بود و با بدن خود از او محافظت نمود.

 لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ عَامِرَ بْنَ نَهْشَلٍ التَّمِيمِيَّ

خداوند قاتل او «عامر بن نهشل تميمى» را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ عَقِيلٍ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ رَامِيَهُ بِشْرَ بْنَ خُوطٍ الْهَمْدَانِيَّ

سلام بر جعفر بن عقيل. خداوند قاتل او و پرتاب كننده‌ى تير به سوى او «بشر بن خوط همدانى» را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَقِيلٍ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ رَامِيَهُ عُمَرَ [عمير] بْنَ خَالِدِ بْنِ أَسَدٍ الْجُهَنِيَّ

سلام بر عبد الرحمن عقيل. خداوند قاتل و پرتاب‌كننده تير به سوى او «عمرو [عمر]بن خالد بن اسد جهنى» را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى الْقَتِيلِ بْنِ الْقَتِيلِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْلِمِ بْنِ عَقِيلٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ عَامِرَ بْنَ صَعْصَعَةَ وَ قِيلَ أَسَدُ [أسيد] بْنُ مَالِكٍ

سلام بر شهيد پسر شهيد: عبد اللّه بن مسلم بن عقيل. خداوند قاتل او را «عامر بن صعصعه» و يا «اسد [اسيد]بن مالك» را لعنت كند.

 السَّلَامُ عَلَى عُبَيْدِ اللَّهِ [أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‏] بْنِ مُسْلِمِ بْنِ عَقِيلٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ رَامِيَهُ عمر [عَمْرَو] بْنَ صَبِيحٍ الصَّيْدَاوِيَّ

سلام بر عبيد اللّه [ابى عبد اللّه]بن مسلم بن عقيل. خداوند قاتل و پرتاب‌كننده‌ى تير به سوى او «عمرو [عمر]بن صبيح صيداوى» را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي سَعِيدِ بْنِ عَقِيلٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ لَقِيطَ بْنَ نَاشِرٍ الْجُهَنِيَّ

سلام بر محمد بن ابى سعيد بن عقيل. خداوند قاتل او «لقيط بن ناشر جهنى» را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى سُلَيْمَانَ مَوْلَى الْحُسَيْنِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ سُلَيْمَانَ بْنَ عَوْفٍ الْحَضْرَمِيَّ

سلام بر سليمان آزادشده به دست حسين بن امير المؤمنين و خداوند قاتل او «سليمان بن عوف حضرمى» را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى قَارِبٍ مَوْلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ السَّلَامُ عَلَى مُنْجِحٍ مَوْلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ السَّلَامُ عَلَى مُسْلِمِ بْنِ عَوْسَجَةَ الْأَسَدِيِّ الْقَائِلِ لِلْحُسَيْنِ

سلام بر قارب آزادشده به دست حسين بن على. سلام بر منجح آزادشده به دست حسين بن على. سلام بر مسلم بن عوسجه اسدى،

وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِي الِانْصِرَافِ أَ نَحْنُ نُخَلِّي عَنْكَ وَ بِمَ نَعْتَذِرُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ أَدَاءِ حَقِّكَ

هم او كه بعد از اجازه‌ى امام حسين به بازگشت، خطاب به آن حضرت گفت: «آيا ما شما را رها كنيم. آن‌گاه در رابطه با اداى حق تو چه عذرى نزد خدا خواهيم داشت.

لَا وَ اللَّهِ حَتَّى أَكْسِرَ فِي صُدُورِهِمْ رُمْحِي هَذَا وَ أَضْرِبَهُمْ بِسَيْفِي مَا ثَبَتَ قَائِمُهُ فِي يَدِي وَ لَا أُفَارِقُكَ

نه به خدا سوگند، [نمى‌روم]تا اين‌كه اين نيزه‌ام را در سينه‌هاى آن‌ها [فرو برم و]بشكنم و تا زمانى كه دسته‌ى شمشير در دست من است آن‌ها را بزنم، از تو جدا نمى‌شوم.

وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ مَعِي سِلَاحٌ أُقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ وَ لَمْ أُفَارِقْكَ حَتَّى أَمُوتَ مَعَكَ

حتى اگر اسلحه نداشته باشم تا با آن بجنگم، سنگ به سوى آنان پرتاب مى‌كنم و از تو جدا نمى‌شوم تا اين‌كه در ركاب تو بميرم

 وَ كُنْتَ أَوَّلَ مَنْ شَرَى نَفْسَهُ وَ أَوَّلَ شَهِيدٍ مِنْ شُهَدَاءِ اللَّهِ [شهد الله‏] وَ قَضَى نَحْبَهُ

و اولين كسى باشم كه جان خود را فداى تو كرده‌ام و اولين شهيدى باشم كه خدا را نگريسته [اولين شهيد از شهداى خدا باشم]و جان خود را در اين راه از دست داده‌ام.»

 فَفُزْتَ بِرَبِّ الْكَعْبَةِ شَكَرَ اللَّهُ اسْتِقْدَامَكَ وَ مُوَاسَاتَكَ إِمَامَكَ إِذْ مَشَى إِلَيْكَ وَ أَنْتَ صَرِيعٌ فَقَالَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ

سوگند به پروردگار كعبه كه رستگار گرديدى. خداوند از استقامت و همدردى تو با امامت سپاسگزارى نمايد، آن‌گاه كه به سوى تو آمد در حالى كه تو به زمين افتاده بودى و خطاب به تو فرمود:

 يَا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ وَ قَرَأَ (فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا)

«اى مسلم بن عوسجه، خدا تو را رحمت كند و اين آيه را قرائت نمود: «برخى از آنان به وعده‌ى خود وفا نمودند و برخى منتظرند و هرگز عقيده خود را تغيير نداده‌اند.»

لَعَنَ اللَّهُ الْمُشْتَرِكِينَ فِي قَتْلِكَ عَبْدَ اللَّهِ الضَّبَابِيَّ وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ خُشْكَارَةَ [خسكارة] الْبَجَلِيَّ [وَ مُسْلِمَ بْنَ عَبْدِ الضَّبَابِيَ‏]

خداوند كسانى را كه در كشتن تو مشاركت نمودند، يعنى «عبد اللّه ضبابى» و «عبد اللّه بن خشكاره [خسكاره]بجلى» [و «مسلم بن عبد اللّه ضبابى»]را لعنت كند.

السَّلَامُ عَلَى سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِيِّ الْقَائِلِ لِلْحُسَيْنِ ع وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِي الِانْصِرَافِ

سلام بر سعد بن عبد اللّه حنفى، هم او كه بعد از اجازه‌ى امام حسين به بازگشت، خطاب به آن حضرت عرض كرد:

 لَا وَ اللَّهِ لَا نُخَلِّيكَ حَتَّى يَعْلَمَ‏ اللَّهُ أَنَّا قَدْ حَفِظْنَا غَيْبَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص فِيكَ

«نه به خدا سوگند از تو جدا نمى‌شويم تا اين‌كه خدا بداند ما در غيبت رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندان او-از تو نگاه‌دارى نموديم.

وَ اللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنِّي أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُحْرَقُ ثُمَّ أُذْرَى وَ يُفْعَلُ بِي ذَلِكَ سَبْعِينَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُكَ حَتَّى أَلْقَى حِمَامِي دُونَكَ

به خدا سوگند، اگر مى‌دانستم كه كشته مى‌شوم سپس زنده مى‌شوم سپس مرا مى‌سوزانند و خاكسترم را بر باد مى‌دهند و اين كارها را هفتاد بار با من مى‌كنند، باز از تو جدا نمى‌شدم تا اين‌كه در راه تو كشته شوم

وَ كَيْفَ لَا أَفْعَلُ ذَلِكَ وَ إِنَّمَا هِيَ مَوْتَةٌ أَوْ قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ هِيَ بَعْدَهَا الْكَرَامَةُ الَّتِي لَا انْقِضَاءَ لَهَا أَبَداً

و اكنون چگونه چنين نكنم در حالى كه جز يك مرگ يا يك بار كشته شدن در پيش‌رو ندارم و بعد از آن كرامتى را حايز خواهم بود كه هيچ‌گاه سپرى نمى‌شود.»

فَقَدْ لَقِيتَ حِمَامَكَ وَ وَاسَيْتَ إِمَامَكَ وَ لَقِيتَ مِنَ اللَّهِ الْكَرَامَةَ فِي دَارِ الْمُقَامَةِ حَشَرَنَا اللَّهُ مَعَكُمْ فِي الْمُسْتَشْهَدِينَ وَ رَزَقَنَا مُرَافَقَتَكُمْ فِي أَعْلَى عِلِّيِّينَ

آرى در اين راه كشته شدى و با امامت همدردى نمودى و به كرامت خدا در سراى جاودانه رسيدى. خداوند ما را نيز همراه با شما جزو شهيدان محشور گرداند و همدمى با شما را در اعلى عليين روزى كند.

 السَّلَامُ عَلَى بِشْرِ [سهد] بْنِ عُمَرَ الْحَضْرَمِيِّ شَكَرَ اللَّهُ لَكَ قَوْلَكَ [سعيك‏] لِلْحُسَيْنِ ع وَ قَدْ أَذِنَ لَكَ فِي الِانْصِرَافِ

سلام بر بشر بن عمر حضرمى. خداوند از شتافتن و سخن تو خطاب به امام حسين آن‌گاه كه به تو اجازه‌ى بازگشت داد، سپاسگزارى كند كه گفتى:

 أَكَلَتْنِي إِذَنِ السِّبَاعُ حَيّاً إِنْ فَارَقْتُكَ وَ أَسْأَلُ عَنْكَ الرُّكْبَانَ وَ أَخْذُلُكَ مَعَ قِلَّةِ الْأَعْوَانِ لَا يَكُونُ هَذَا أَبَداً

«در اين صورت، درندگان زنده مرا بخورند اگر از تو جدا شوم و از تو مركب بخواهم و تو را با وجود ياران اندك تنها بگذارم. هرگز اين‌چنين نخواهد بود.»

السَّلَامُ عَلَى يَزِيدَ بْنِ حُصَيْنٍ الْهَمْدَانِيِّ المشرفي [الْمَشْرِقِيِ‏] الْقَارِي الْمُجَدَّلِ بِالْمَشْرَفِيِّ[4] السَّلَامُ عَلَى عُمَرَ بْنِ كَعْبٍ الْأَنْصَارِيِّ

سلام بر يزيد بن حصين همدانى مشرقى [مشرفى]، قارى قرآن و هم او كه با شمشير مشرفى كشته شد و به زمين افتاد. سلام بر عمر بن ابى كعب انصارى.

السَّلَامُ عَلَى نَعِيمِ بْنِ الْعَجْلَانِ الْأَنْصَارِيِّ السَّلَامُ عَلَى زُهَيْرِ بْنِ الْقَيْنِ الْبَجَلِيِّ الْقَائِلِ لِلْحُسَيْنِ ع وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِي الِانْصِرَافِ

سلام بر نعيم بن عجلان انصارى. سلام بر زهير بن قين بجلى كه بعد از آنكه امام حسين اجازه‌ى بازگشت به او داد، خطاب به آن حضرت عرض كرد:

 لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ ذَلِكَ أَبَداً أَتْرُكُ ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَسِيراً فِي يَدِ الْأَعْدَاءِ وَ أَنْجُو لَا أَرَانِي اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ

«نه، به خدا سوگند، اين نشدنى است. آيا فرزند رسول خدا را كه در دست دشمنان اسير است رها كنم و خود نجات يابم؟ هرگز خدا اين روز را براى من نياورد!»

 السَّلَامُ عَلَى عُمَرَ بْنِ قُرْطَةَ الْأَنْصَارِيِّ السَّلَامُ عَلَى حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِرٍ الْأَسَدِيِّ السَّلَامُ عَلَى الْحُرِّ بْنِ يَزِيدَ الرِّيَاحِيِّ

سلام بر عمرو [عمير]بن قرظه انصارى. سلام بر حبيب بن مظاهر اسدى. سلام بر حرّ بن يزيد رياحى.

السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَيْرٍ الْكَلْبِيِّ السَّلَامُ عَلَى نَافِعِ بْنِ هِلَالِ بْنِ نَافِعٍ الْبَجَلِيِّ الْمُرَادِيِّ

سلام بر عبد اللّه بن عمير كلبى. سلام بر نافع بن هلال بن نافع بجلى مرادى.

السَّلَامُ عَلَى أَنَسِ بْنِ كَاهِلٍ الْأَسَدِيِّ السَّلَامُ عَلَى قَيْسِ بْنِ مُسْهِرٍ الصَّيْدَاوِيِّ السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ابْنَيْ عُرْوَةَ بْنِ حَرَّاقٍ الْغِفَارِيَّيْنِ

سلام بر انس بن كاهل اسدى. سلام بر قيس بن مسهر صيداوى. سلام بر عبد اللّه و عبد الرحمن دو پسر عروة بن حرّاق غفارى.

السَّلَامُ عَلَى عون [جُونِ‏] بْنِ حَرِيٍّ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ السَّلَامُ عَلَى شَبِيبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّهْشَلِيِّ السَّلَامُ عَلَى الْحَجَّاجِ بْنِ زَيْدٍ السَّعْدِيِّ

سلام بر جون [عون]بن حرى، آزادشده به دست ابو ذر غفارى. سلام بر شبيب بن عبد اللّه نهشلى. سلام بر حجاج بن يزيد سعدى.

السَّلَامُ عَلَى قَاسِطٍ وَ كَرَشٍ [كردوس‏] ابْنَيْ زُهَيْرٍ [ظهر] التَّغْلِبِيَّيْنِ السَّلَامُ عَلَى كِنَانَةَ بْنِ عَتِيقٍ

سلام بر قاسط و كرش [كردوس]دو پسر ظهير [زهير]تغلبى. سلام بر كنانة بن عتيق.

السَّلَامُ عَلَى ضَرْغَامَةَ بْنِ مَالِكٍ السَّلَامُ عَلَى حُوَيِّ [جوين‏] بْنِ مَالِكٍ الضُّبَعِيِّ السَّلَامُ عَلَى عُمَرَ بْنِ ضُبَيْعَةَ الضُّبَعِيِّ

سلام بر ضرغامة بن مالك. سلام بر حوّى [جوين]بن مالك ضبعى. سلام بر عمر بن ضبيعه ضبعى.

السَّلَامُ عَلَى زَيْدِ بْنِ ثُبَيْتٍ الْقَيْسِيِّ السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ وَ عُبَيْدِ اللَّهِ ابْنَيْ زَيْدِ بْنِ ثبيط [ثُبَيْتٍ‏] الْقَيْسِيِّ السَّلَامُ عَلَى عَامِرِ بْنِ مُسْلِمٍ

سلام بر زيد بن ثبيت قيسى. سلام بر عبد اللّه و عبيد اللّه دو پسر يزيد بن ثبيت [ثبيط]قيسى. سلام بر عامر بن مسلم.

 السَّلَامُ عَلَى قَعْنَبِ بْنِ عَمْرٍو التَّمْرِيِّ السَّلَامُ عَلَى سَالِمٍ مَوْلَى عَامِرِ بْنِ مُسْلِمٍ السَّلَامُ عَلَى سَيْفِ بْنِ مَالِكٍ

سلام بر قعنب بن عمرو تمرى. سلام بر سالم آزادشده به دست عامر بن مسلم. سلام بر سيف بن مالك.

 السَّلَامُ عَلَى زُهَيْرِ بْنِ بِشْرٍ الْخَثْعَمِيِّ السَّلَامُ عَلَى زَيْدِ بْنِ [بَدْرِ بْنِ‏] مَعْقِلٍ الْجُعْفِيِّ السَّلَامُ عَلَى الْحَجَّاجِ بْنَ مَسْرُوقٍ الْجُعْفِيِّ

سلام بر زهير بن بشر خثعمى. سلام بر زيد [بدر]بن معقل جعفى. سلام بر حجاج بن مسروق جعفى.

 السَّلَامُ عَلَى مَسْعُودِ بْنِ الْحَجَّاجِ وَ ابْنِهِ السَّلَامُ عَلَى مُجَمِّعِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَائِذِيِّ السَّلَامُ عَلَى عَمَّارِ بْنِ حَسَّانَ بْنِ شُرَيْحٍ الطَّائِيِّ

سلام بر مسعود بن حجاج و پسر او. سلام بر مجمع بن عبد اللّه عائذى. سلام بر عمار بن حسان بن شريح طائى.

السَّلَامُ عَلَى حَيَّانِ بْنِ الْحَرْثِ [الحارث‏] السَّلْمَانِيِّ الْأَزْدِيِّ السَّلَامُ عَلَى‏ جُنْدَبِ بْنِ حُجْرٍ الْخَوْلَانِيِّ السَّلَامُ عَلَى عُمَرَ بْنِ خَالِدٍ الصَّيْدَاوِيِّ السَّلَامُ عَلَى سَعِيدٍ مَوْلَاهُ

سلام بر حيان بن حارث [حرث]سلمانى ازدى. سلام بر جندب بن حجر خولانى. سلام بر عمر بن خالد صيداوى. سلام بر سعيد آزادشده‌ى او.

السَّلَامُ عَلَى يَزِيدَ بْنِ زِيَادِ بْنِ الْمُظَاهِرِ [الْمُهَاجِرِ] الْكِنْدِيِّ السَّلَامُ عَلَى زَاهِدٍ [زاهر] مَوْلَى عَمْرِو بْنِ الْحَمِقِ الْخُزَاعِيِّ

سلام بر يزيد بن زياد بن مهاجر [مظاهر]كندى. سلام بر زاهر [زاهد]آزادشده‌ى عمرو بن حمق خزاعى.

 السَّلَامُ عَلَى جَبَلَةَ بْنِ عَلِيٍّ الشَّيْبَانِيِّ السَّلَامُ عَلَى سَالِمٍ مَوْلَى بَنِي الْمَدِينَةِ الْكَلْبِيِّ

سلام بر جبلة بن على شيبانى. سلام بر سالم آزادشده‌ى ابن مدنية كلبى.

السَّلَامُ عَلَى أَسْلَمَ بْنِ كُثَيْرٍ الْأَزْدِيِّ الْأَعْرَجِ السَّلَامُ عَلَى زُهَيْرِ بْنِ سُلَيْمٍ الْأَزْدِيِّ وَ السَّلَامُ عَلَى قَاسِمِ بْنِ حَبِيبٍ الْأَزْدِيِّ

سلام بر اسلم بن كثير ازدى اعرج. سلام بر زهير بن سليم ازدى. سلام بر قاسم بن حبيب ازدى.

 السَّلَامُ عَلَى عُمَرَ بْنِ جُنْدَبٍ [عمر بن الأحدوث‏] الْحَضْرَمِيِّ السَّلَامُ عَلَى أَبِي ثُمَامَةَ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الصَّائِدِيِّ السَّلَامُ عَلَى حَنْظَلَةَ بْنِ أَسْعَدَ الشَّيْبَانِيِّ [الشبامي‏]

سلام بر عمر بن جندب [احدوث]حضرمى. سلام بر ابى ثمامه [تمامه]عمر بن عبد اللّه صائدى. سلام بر حنظله بن اسعد [سعد]شبامى [شيبانى].

السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْكَدِرِ الْأَرْحَبِيِّ السَّلَامُ عَلَى [أَبِي‏] عَمَّارِ بْنِ أَبِي سَلَامَةَ الْهَمْدَانِيِّ السَّلَامُ عَلَى عَابِسِ بْنِ شَبِيبٍ الشَّاكِرِيِّ

سلام بر عبد الرحمن بن عبد اللّه بن كدر ارحبى. سلام بر [ابى] عمار بن ابى سلامه همدانى. سلام بر عابس بن شبيب شاكرى.

السَّلَامُ عَلَى شَوْذَبٍ مَوْلَى شَاكِرٍ السَّلَامُ عَلَى شَبِيبِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ سَرِيعٍ السَّلَامُ عَلَى مَالِكِ بْنِ عَبْدِ بْنِ سَرِيعٍ

سلام بر شوذب آزادشده به دست شاكر. سلام بر شبيب بن حارث سريع. سلام بر مالك بن عبد بن سريع.

السَّلَامُ عَلَى الْجَرِيحِ الْمَأُسورِ سَوَّارِ بْنِ أَبِي حِمْيَرٍ [خمير] الْفَهْمِيِّ الْهَمْدَانِيِّ

سلام بر مجروح به اسيرى برده شده، سوار بن ابى حمير [خمير]فهمى همدانى.

السَّلَامُ عَلَى الَمْرُتَّبِ مَعَهُ عَمْرِو بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْجُنْدُعِيِّ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا خَيْرَ أَنْصَارٍ

سلام بر عمرو بن عبد اللّه جندعى كه همراه با او به صورت مجروح از معركه برده شد. سلام بر شما اى بهترين ياران،

السَّلَامُ‏ (عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ[5]) بَوَّأَكُمُ اللَّهُ مُبَوَّأَ الْأَبْرَارِ

سلام بر شما در برابر آنچه شكيبايى نموديد و چه خوب است سراى عاقبت شما! خداوند شما را در جايگاه نيكان جاى دهد.

أَشْهَدُ لَقَدْ كَشَفَ اللَّهُ لَكُمُ الْغِطَاءَ وَ مَهَّدَ لَكُمُ الْوِطَاءَ وَ أَجْزَلَ لَكُمُ الْعَطَاءَ وَ كُنْتُمْ عَنِ الْحَقِّ غَيْرَ بِطَاءٍ

گواهى مى‌دهم كه خداوند پرده را براى شما كنار زد و جايگاه آسوده براى شما مهيا نمود و عطاى فراوان به شما بخشيد و شما در دفاع از حق سستى نورزيديد.

وَ أَنْتُمْ لَنَا فُرَطَاءُ وَ نَحْنُ لَكُمْ خُلَطَاءُ فِي دَارِ الْبَقَاءِ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه‏

شما پيشتاز ما هستيد و ما نيز در سراى پاينده همدم شما خواهيم بود و سلام، رحمت و بركات خدا بر شما.


تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در دوشنبه 11 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

زيارت هانى بن عروه رحمة الله و رضوانه عليه

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

 یکی از اماکن زیارتی عراق قبر هانی بن عروه است.  برای زيارت هانى بن عروه رحمة الله و رضوانه عليه

مى ‏ايستى در نزد قبر او و سلام مى ‏كنى به رسول خدا صلى الله عليه و آله و مى ‏گويى‏


سَلاَمُ اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ صَلَوَاتُهُ عَلَيْكَ يَا هَانِيَ بْنَ عُرْوَةَ
سلام خداى بزرگ و درود او بر تو اى هانى بن عروه

السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ النَّاصِحُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ‏
سلام بر تو اى بنده شايسته خدا كه در راه خداو رسول و امير المؤمنين و حضرت حسن و حسين عليهم السلام خلق را نصيحت و دعوت به خير و صلاح كردى

أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ اسْتَحَلَّ دَمَكَ وَ حَشَا قُبُورَهُمْ نَاراً
گواهى مى ‏دهم كه تو مظلوم كشته شدى پس خدا لعنت كند آن مردم ظالمى را كه تو را كشتند و خونت را مباح كردند خدا گور آنها را پر از آتش عذاب گرداند

أَشْهَدُ أَنَّكَ لَقِيتَ اللَّهَ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْكَ بِمَا فَعَلْتَ وَ نَصَحْتَ‏
گواهى مى ‏دهم كه تو خدا را ملاقات كردى در حالى كه خدا از تو به آنچه كردى راضى و خشنود بود

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ دَرَجَةَ الشُّهَدَاءِ وَ جُعِلَ رُوحُكَ مَعَ أَرْوَاحِ السُّعَدَاءِ
و گواهى مى‏ دهم كه تو به مقام رفيع شهيدان نايل شدى و روح خود را بواسطه نصح و خيرخواهى در دين حق همنشين با روح پاك سعادتمندان گردانيدى

بِمَا نَصَحْتَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مُجْتَهِداً وَ بَذَلْتَ نَفْسَكَ فِي ذَاتِ اللَّهِ وَ مَرْضَاتِهِ‏
و در راه رضاى حق و ذات خدا جانت را فدا كردى

فَرَحِمَكَ اللَّهُ وَ رَضِيَ عَنْكَ وَ حَشَرَكَ مَعَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ‏
پس خدا تو را رحمت كند و از تو خشنود باشد و با محمد و آل اطهارش محشور گرداند

وَ جَمَعَنَا وَ إِيَّاكُمْ (إِيَّاكَ) مَعَهُمْ فِي دَارِ النَّعِيمِ وَ سَلاَمٌ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏
و ما را هم با تو و آن بزرگواران جمع فرمايد و سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد.

 تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.


پس دو ركعت نماز كن و هديه كن آن را به روح هانی بن عروه و دعا كن از براى خود به آنچه مى ‏خواهى و وداع كن




نوشته شده توسط رامش در دوشنبه 11 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

:: تور کربلا
:: هتل درجه الف المیزان کربلا
:: تور کربلا عید فطر
:: رستوران رکن السلطان بهترین رستوران کربلا
:: رستوران کباب نبیل در کربلا
:: هتل روتانا کربلا
:: هتل الاشیقر در کربلا
:: تور کربلا ویژه اردیبهشت
:: نکات مهم در سفر به کربلا
:: رستوران های معروف کربلا





تلفن دفتر فروش تور کربلا

54 44 67 43 021

67 43 67 43 021

835 2100 0937

آقای صبوری

ساعات تماس

9 صبح تا 7 بعد از ظهر


elhamgarmehei@yahoo.com




:: آذر 1404
:: فروردین 1398
:: اسفند 1397
:: بهمن 1397
:: آذر 1397
:: آبان 1397
:: مهر 1397
:: شهریور 1397
:: مرداد 1397
:: تیر 1397
:: خرداد 1397
:: اردیبهشت 1397
:: فروردین 1397
:: اسفند 1396
:: بهمن 1396
:: دی 1396
:: آذر 1396
:: آبان 1396
:: مهر 1396
:: شهریور 1396
:: مرداد 1396
:: تیر 1396
:: خرداد 1396
:: اردیبهشت 1396
:: فروردین 1396
:: اسفند 1395
:: بهمن 1395
:: دی 1395
:: آذر 1395
:: آبان 1395
:: مهر 1395
:: شهریور 1395
:: مرداد 1395
:: تیر 1395
:: خرداد 1395
:: اردیبهشت 1395
:: فروردین 1395
:: اسفند 1394
:: بهمن 1394
:: دی 1394
:: آذر 1394
:: آبان 1394
:: مهر 1394
:: شهریور 1394
:: مرداد 1394
:: تیر 1394
:: خرداد 1394
:: اردیبهشت 1394
:: فروردین 1394
:: اسفند 1393
:: بهمن 1393
:: دی 1393
:: آذر 1393
:: آبان 1393
:: مهر 1393
:: شهریور 1393
:: مرداد 1393
:: تیر 1393
:: خرداد 1393

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ |