💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

تور کربلا

تور کربلا نوروز

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
تور کربلا نوروز
::
عناوین مطالب وبلاگ
::

::اطلاعات زائر
::اماکن متبرکه عراق
::درباره واقعه کربلا
::هتل های کربلا
::فضائل زیارت امام حسین (ع) و زیارت کربلا
::تور کربلا
::هتل های نجف اشرف
::هتل های کاظمین



نويسندگان :

آمار بازديد :




پاسخ امام حسین(ع) به خواستگاری یزید از خواهرزاده اش

تور   کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.


معاویه به مروان ـ که استاندار حجاز بود ـ نامه‌اى نوشت و از وى خواست «امّ‌کلثوم» دختر حضرت زینب (س) و «عبدالله بن جعفر» را براى فرزندش یزید خواستگارى کند.


مرحوم بحرانى در کتاب «عوالم» نقل مى‌کند: معاویه به مروان ـ که استاندار حجاز بود ـ نامه‌اى نوشت و از وى خواست «امّ‌کلثوم» دختر «عبدالله بن جعفر» را براى یزید خواستگارى کند. مروان به سراغ عبدالله بن جعفر رفت و جریان خواستگارى را با او در میان گذاشت.

عبدالله گفت: اختیار ام‌کلثوم به دست من نیست؛ بلکه به دست آقاى ما حسین(ع) است که دایى این دختر است.

موضوع را به اطلاع  دایی ایشان  یعنی امام حسین(ع) رساندند؛  امام حسین (ع)فرمود: از خداوند طلب خیر مى‌کنم؛ خدایا این دختر را به آنچه مایه خشنودیت از آل محمد است موفّق بدار!

(روز موعود فرا رسید) و مردم در مسجد رسول خدا(ص) اجتماع کردند، مروان هم آمد و کنار امام حسین(ع) نشست و گفت: امیرمؤمنان! (اشاره به معاویه است!) به من دستور داده است که ام‌کلثوم را براى یزید خواستگارى کنم و مهریه او را مطابق خواسته پدرش قرار دهم، به هر مقدار که باشد! همراه با آشتى میان دو قبیله بنى هاشم و بنى امیه و نیز اداى دیون پدرش.

سپس خطاب به امام حسین(ع) گفت: بدان! کسانى که به خاطر وصلت شما با یزید به حال شما غبطه مى‌خورند، بیشترند از کسانى که به یزید به سبب وصلتش با شما غبطه بخورند.

آن گاه گفت: مایه شگفتى است که چگونه یزید براى کسى مهریه قرار مى‌دهد و حال آن که وى در شأن و منزلت همتایى ندارد و مردم با توسل به روى او طلب باران مى‌کنند، اى اباعبدالله! سخنم را با نظر مثبت پاسخ بگو!

امام حسین(ع) فرمود: «اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى اِخْتارَنا لِنَفْسِهِ، وَارْتَضانا لِدِینِهِ وَاصْطَفانا عَلى خَلْقِهِ، وَ اَنْزَلَ عَلَیْنا کِتابَهُ وَ وَحْیَهُ، وَ ایْمُ اللّهِ لا یَنْقُصُنا اَحَدٌ مِنْ حَقِّنا شَیْئاً إِلاَّ انْتَقَصَهُ مِنْ حَقِّهِ، فى عاجِلِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتِهِ، وَ لا یَکُونُ عَلَیْنا دَوْلَةٌ اِلاّ کانَتْ لَنَا الْعاقِبَةُ وَ لَنَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِین. یا مَرْوانُ قَدْ قُلْتَ فَسَمِعْنا. اَمّا قَوْلُکَ: مَهْرُها حُکْمُ أَبِیها بالِغاً مابَلَغَ، فَلَعَمْری لَوْ اَرَدْنا ذلِکَ ما عَدَوْنا سُنَّةَ رَسُولِ اللّهِ فی بَناتِهِ وَ نِسائِهِ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ وَ هُوَ ثِنْتا عَشَرَةَ أُوقِیَةً، یَکُونُ اَرْبَعَمِأَة وَ ثَمانِینَ دِرْهَماً.

وَ أَمّا قَوْلُکَ: مَعَ قَضاءِ دَیْنِ اَبیها، فَمَتى کُنَّ نِسائُنا یَقْضِینَ عَنّا دُیُونَنا؟ وَ اَمّا صُلْحُ ما بَیْنَ هذَیْنِ الْحَیَّیْنِ، فَإِنّا قَوْمٌ عادَیْناکُمْ فِى اللّهِ، وَ لَمْ نَکُنْ نُصالِحُکُمْ لِلدُّنْیا، فَلَعَمْرِی فَلَقَدْ اَعْیىَ النَّسَبُ فَکَیْفَ السَّبَبُ.

وَ أَمّا قَوْلُکَ: اَلْعَجَبُ لِیَزیدَ کَیْفَ یَسْتَمْهِرُ؟ فَقَدِ اسْتَمْهَرَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنْ یَزیدَ، وَ مِنْ أَبِ یَزیدَ وَ مِنْ جَدِّ یَزیدَ.

وَ أَمّا قَوْلُکَ: اِنَّ یَزیدَ کُفْوُ مَنْ لا کُفْوَ لَهُ، فَمَنْ کانَ کُفْوُهُ قَبْلَ الْیَوْمِ فَهُوَ کُفْوُهُ الْیَوْمَ ما زادَتْهُ اِمارَتُهُ فی الْکَفاءَةِ شَیْئاً.

وَ أَمّا قَوْلُکَ: بِوَجْهِهِ یُسْتَسْقَى الْغَمامُ، فَاِنَّما کانَ ذلِکَ بِوَجْهِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله).

وَ أَمّا قَوْلُکَ: مَنْ یَغْبِطُنا بِهِ أَکْثَرُ مِمَّنْ یَغْبِطُهُ بِنا، فَاِنَّما، یَغْبِطُنا بِهِ أَهْلُ الْجَهْلِ، وَ یَغْبِطُهُ بِنا أَهْلُ الْعَقْلِ.

فَأشْهِدُوا جَمیعاً اِنّى قَدْ زَوَّجْتُ اُمَّ کُلْثُومَ بِنْتَ عَبْدِاللّهِ بْنِ جَعْفَر مِنْ اِبْنِ عَمِّهَا الْقاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَر، عَلى اَرْبَعَمِائَة وَ ثَمانِینَ دِرْهَماً، وَ قَدْ نَحَلْتُها ضَیْعَتى بِالْمَدِینَةِ» أو قال «أرْضى بِالْعَقِیقِ، وَ إِنَّ غَلَّتَها فِى السَّنَةِ ثَمانِیَةُ آلافِ دینار، فَفیها لَهُما غِنًى اِنْ شاءَ اللّهُ»

ستایش مخصوص خداوندى است که ما را براى خویش اختیار نمود و براى دینش انتخاب کرد و ما را بر خلقش برگزید و کتاب و وحى خود را بر(خاندان) ما نازل فرمود. به خدا سوگند! هر کس حقى از ما را کم بگذارد، خداوند در دنیا و آخرت حقش را کم خواهد گذاشت و هر کس بر ما ـ براى مدتى ـ سلطه یابد، باید بداند که عاقبت کار، از آن ما خواهد بود و این مطلب را به زودى خواهید دانست.

سپس فرمود: اى مروان! تو سخن گفتى و ما شنیدیم(و اکنون ما مى‌گوییم و تو بشنو)،

اما اینکه گفتى مهریه این دختر، مطابق خواسته پدرش ـ هر چند زیاد باشد ـ خواهد بود، به جانم سوگند! ما هرگز از سنت رسول خدا در مهریه دختران، همسران و اهل بیتش تجاوز نخواهیم کرد که(مهر السنّة است) همان دوازده «اوقیه»(واحدى است در وزن) که برابر با 480 درهم است.

و امّا اینکه گفتى: دیون پدرش را نیز ادا خواهیم نمود؛ اى مروان! از چه زمانى زنان ما دیون ما را ادا مى کردند(که امروز چنین شود؟!).

و امّا در مورد مسأله صلح میان این دو قبیله، باید بگویم که ما با شما در راه خدا و براى خدا دشمنى کرده‌ایم و لذا حاضر نیستیم به خاطر دنیا با شما مصالحه کنیم!

به جانم سوگند! (براى سازش با شما) از قرابت نسبى (بنى هاشم با بنى امیه) کارى ساخته نیست، تا چه برسد به قرابت سببى (پیوند زناشویى).

و امّا آن سخنت که گفته‌اى: تعجب مى‌کنم چگونه یزید مهریه قرار مى‌دهد، پاسخ آن این است که کسى که از یزید و پدر و جدش بهتر است، مهریه قرار مى‌داد(چه برسد به یزید!).

و امّا پاسخ این سخنت که گفتى: یزید کفو و همتایى ندارد، این است که آن کس که قبل از امروز کفو او بوده، همین امروز نیز کفو اوست، بدون آنکه فرمانروایى وى چیزى بر شأن او بیفزاید.

و امّا آن سخنت که درباره یزید گفته‌اى با توسّل به روى وى طلب باران مى‌شود، این تنها به برکت چهره رسول خدا بوده است(نه یزید).

و اما اینکه گفته‌اى: کسانى که به خاطر وصلت با یزید، به حال ما غبطه مى‌خورند، بیشتر از کسانى هستند که به حال یزید به جهت وصلتش با ما غبطه خواهند خورد؛ پاسخش آن است که فقط نادانان به خاطر وصلت ما با یزید، به حال ما غبطه مى‌خورند، ولى عاقلان و خردمندان، به حال یزید به سبب وصلتش با ما غبطه خواهند خورد.

(سرانجام امام(ع) پس از سخنانى فرمود:) «همگى شاهد باشید که من «ام‌کلثوم» دختر «عبدالله بن جعفر» را به ازدواج پسر عمویش «قاسم بن محمّد بن جعفر» درآوردم! و مهریه‌اش را 480 درهم قرار دادم و زمین حاصلخیزم را در مدینه نیز به این دختر بخشیدم» ـ یا اینکه فرمود: ـ «مزرعه‌ام را در سرزمین عقیق به وى بخشیدم که درآمد آن سالانه 8 هزار دینار است و همین مزرعه براى زندگى این دو کافى است، إن‌شاء الله!».(1)

این سخنان تیرى بود که بر قلب ناپاک یزید خصوصاً و بنى امیّه عموماً نشست و نقشه‌اى را که براى فریب مردم، از طریق نزدیکى به بنى هاشم کشیده بودند، نقش بر آب کرد.

بنى امیه افراد منفور و آلوده‌اى بودند که مى‌خواستند از طریق انتساب به بنى هاشم در میان مردم کسب آبرویى کنند و پایه‌هاى قدرت شیطانى خود را از این طریق تقویت کنند؛ یک نمونه آن جریان خواستگارى ام‌کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بود.

ولى حضرت سیداشهدا(ع) به موقع اقدام فرمود و تیر آن‌ها به سنگ خورد و ساحت مقدس بنى‌هاشم با انتساب به بنى امیه آلوده نشد.(2)

 

*پی‌نوشت‌ها:

(1). العوالم، ج 17، ص 87، ح 2؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 44-45 (با مختصر تفاوت) و بحارالانوار، ج 44، ص 207-208، ح 4.

(2). گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‏‌ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم‌نژاد،(زیر نظر آیت‌الله العظمى ناصر مکارم شیرازى)، امام على بن ابیطالب(ع)، قم‏، 1388 ه. ش‏، ص 272.




نوشته شده توسط رامش در شنبه 18 دی 1395

ارسال نظر(0)

ضعف‌های خواص عصر امام حسین(ع)

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
 
 یکی ازموضوعاتی که همواره وهمیشه مورد توجه  تاریخ‌نویسان بوده این است که چه شد که جامعه‌ای که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلم، ۲۳ سال برای آن زحمت کشیده بود، به وضعیتی دچار شد که پنجاه سال پس از رحلت ایشان، در مقابل نوه پیامبر امام حسین‌ علیه‌السلام قرار گرفتند؟ رهبرانقلاب درباره‌ی علت این موضوع می‌فرمایند: «بسیاری از مسلمانانِ دوران اواخر شصت ساله‌ی بعد از حادثه‌ی هجرت - یعنی پنجاه ساله‌ی بعد از رحلت نبی مکرم - از حوادثی که میگذشت، تحلیل درستی نداشتند. چون تحلیل نداشتند، عکس‌العمل نداشتند. لذا میدان، باز بود جلوی کسانی که هر کاری میخواستند، هر انحرافی که در مسیر امت اسلامی به وجود می‌آوردند، کسی جلودارشان نباشد؛ میکردند.» با حجت‌الاسلام دکتر حامد منتظری مقدم، عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌ رحمة‌الله‌علیه درباره‌ی علل و چگونگی انحراف در جامعه‌ی اسلامی، به گفت‌و‌گو نشستیم.
 
 یکی از موضوعاتی که همواره باید نسبت به آن آگاه باشیم، موضوع انحراف از مسیر حق و آرمان‌ها است. سؤال این است که چگونه جامعه‌ی اسلامی ممکن است دچار انحراف در آرمان‌ها ‌شود؟
ابتدا باید تعریفی از انحراف داشته باشیم. انحراف‌ یعنی عدول کردن و برگشتن. به‌لحاظ مفهوم‌شناسی، انحراف سه ویژگی دارد:
 
۱. انحراف، در اصل لغت یعنی «برگشت» از مسیری که انسان می‌پیموده است. البته اینجا برگشتن به‌معنای این نیست که ما در مسیری جلو می‌رفتیم و حالا بیاییم عقب‌تر، بلکه برگشتن یعنی خارج شدن، دور شدن یا دوری کردن و به‌عبارتی یعنی زاویه گرفتن از مسیر قبلی و ورود به مسیر جدیدی که غیر از مسیر قبلی است.
۲. انحراف از نظر لغوی می‌تواند منفی یا مثبت باشد. اگر مسیر قبلی اشتباه باشد، انحراف از آن مثبت است، اما اگر انسان در یک مسیر درست حرکت می‌کند، انحراف از آن، منفی و گاه بسیار خطرناک است. ‌ البته در بیشتر کاربردها، انحراف مفهوم منفی دارد و مضمون آن، خارج شدن و دور شدن از مسیر حق است.
۳. شروع انحراف می‌تواند از یک نقطه‌ی کوچک باشد که در این حالت، تشخیص آن و نیز مانع شدن از آن بسیار دشوار است.

امام حسین علیه‌السلام وقتی قیام می‌کند، در منزلگاه ذی‌حُسَم می‌فرماید: «أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ لا یُتَناهی عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِاللّهِ مُحِقًّا، فَإِنّی لا أَرَی الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَ لاَ الْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إِلاّ بَرَمًا.» (تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۰۴)
 
در آغاز سخن امام، عبارت «اَلا تَرَوْنَ» به‌معنای «آیا نمی‌بینید، مگر نمی‌بینید...» خیلی معنا دارد. معمولاً این عبارت را در جایی می‌گویند که امری واضح و آشکار است و انتظار می‌رود همه آن را ببینند، «اما نمی‌بینند». حضرت می‌فرماید: مگر نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل اجتناب نمی‌شود. می‌فرماید: باید این ‌را بفهمید، ببینید، چرا نمی‌بینید؟ حضرت می‌فرماید وقتی انحراف این اندازه آشکار شد، اما باز دیده نشد، جا دارد که انسان مؤمن حق‌جو، آرزوی لقای الهی و مرگ داشته باشد.
 
اینجا نکته‌ی بسیار دقیقی وجود دارد. چه می‌شود که انسان نمی‌تواند امور واضح و آشکار را ببیند؟ پاسخ روشن است. انسان «نمی‌خواهد» که ببیند؛ یعنی خودش را می‌زند به «ندیدن» و «نادیده گرفتن» و تغافل. چیزی که در دنیای معاصر ما هم به‌کرات اتفاق می‌افتد. فجایع یمن، سوریه، عراق یا فاجعه‌ی منا را واقعاً نمی‌شود ندید، اما بعضی‌ها خودشان را به ندیدن می‌زنند.
 
با این مقدمه، برمی‌گردم به سؤال که چرا انحراف به وجود می‌آید؟ عوامل انحراف چیست؟ به نظر می‌رسد که انحراف از حق، عوامل متعددی دارد. در یک نگاه تحلیلی، می‌توان سه عامل را بسیار مهم دانست:
 
۱. ضعف بینش: نشناختن حق. انحراف گاه به‌سبب ضعف تحلیل و ضعف تشخیص حق از باطل است؛ مخصوصاً در جاهایی که تشخیص حق دشوار می‌شود؛ یعنی در شرایط فتنه که باطل شبیه حق می‌شود. گاهی نیز به‌سبب این است که انسان با توجه به اینکه کسی قبلاً در مسیر حق بوده، بدون توجه به اینکه آن شخص حالا از حق انحراف پیدا کرده است، به گذشته‌ی او تکیه می‌کند و آن شخص را معیار حق قرار می‌دهد و دنبال او می‌رود و از مسیر حق منحرف می‌شود. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید: «انَّ الحَقَّ لا یعرَفُ بِالرِّجَالِ؛ اِعرِفِ الحَقَّ، تَعرِف أهلَهُ» : حق با انسان‌ها شناخته نمی‌شود، حق را بشناس تا اهلش را نیز بشناسی. (طبرسی، تفسیر مجمع‌البیان، ج۴، ص۱۴۶)
 
در حادثه‌ی  خونبارعاشورا کسانی که از امام دعوت کردند، در نامه‌هایشان نوشته بودند: شما بیایید و امامت و هدایت ما را برعهده بگیرید. بعداً با نماینده‌ی امام، مسلم‌بن‌عقیل، بیعت کردند. اما چه شد که از مسیر حق و اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم انحراف پیدا کردند؟ آیا آن‌ها نمی‌دانستند که حق با سیدالشهداست؟ قطعاً بسیاری از آن‌ها، هم امام حسین علیه‌السلام را می‌شناختند و هم می‌دانستند که جدا شدن از او انحراف است. پس عوامل دیگری در موضوع دخالت داشته است.
 
 
آن‌ها که مقابل امام حسین علیه‌السلام قرار گرفتند، بیشترشان امام حسین را خوب می‌شناختند و همان‌طور که گفتیم، حتی به سطحی از علاقه‌مندی به سیدالشهدا نیز رسیده بودند. فرزدق به خود سیدالشهدا عرض می‌کند:‌ «قلوب الناس معک و اسیافهم علیک»؛ قلب‌هایشان همراه توست، اما شمشیرهایشان برضد توست. در سپاه کوفه، بعضی دعا می‌کردند که خدایا خودت حسین‌بن‌علی را نصرت کن. عصر عاشورا آمدند و شروع کردند به غارت زیورآلات زنان اهل‌بیت علیهم‌السلام.

۲. ضعف انگیزش: باور نکردن جایگاه حق. پیروی از حق و حقیقت فقط با شناخت حاصل نمی‌شود، بلکه باید آن را باور کنیم؛ یعنی باید ایمان داشته باشیم به اینکه برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت باید از حق پیروی کنیم. اگر این ایمان وجود نداشته باشد، باز انحراف از حق ایجاد می‌شود. وقتی حوادث عاشورا را مطالعه می‌کنیم، قراینی می‌یابیم که این‌هایی که منحرف شدند و در برابر سیدالشهدا قرار گرفتند، حتی به سطحی از علاقه‌مندی و احتمالاً باور به سیدالشهدا نیز رسیده بودند، اما این علاقه‌مندی و ایمانشان به سیدالشهدا تحت‌الشعاع عواملی دیگر قرار گرفت و باعث شد نتوانند در دوراهی بسیار سخت انتخاب میان اردوگاه حسین و اردوگاه یزید، حق یعنی حسین علیه‌السلام را برگزینند.
 
۳. دنیاگرایی و محاسبات دنیوی. گاهی انسان هم حق را می‌شناسد و هم به آن باور و علاقه دارد، اما علاقه به دنیا هم دارد؛ یعنی به چرب و نرم دنیا عادت کرده و دنیازده و اسیر جذابیت‌های ظاهری باطل شده است. این خودش عامل بسیار مهمی است که باعث می‌شود انسان از مسیر حق منحرف شود. گاهی این‌گونه هم نیست که انسان اسیر دنیا شود، اما می‌بیند مسیر حق بسیار دشوار و پرهزینه است. محاسبه می‌کند که برای ماندن زیر پرچم حق، خیلی باید دردسر بکشد و هزینه بدهد.
 
امام حسین علیه‌السلام در بیانات خودش دقیقاً این دنیاگرایی و این نحوه‌ی محاسبه را بیان فرموده است: «اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ» : مردم بنده‌ی دنیایند و دین، جز لیسه‌ای بر زبانشان نیست، اما زمانی که آزمون سخت پیش آید، دین‌داران اندک‌اند. (ابن‌شعبه حرانی، تحف‌العقول، ص۲۴۵) کاری که امام حسین علیه‌السلام می‌کند، این است که در چنین شرایطی الگو می‌دهد و راه را نشان می‌دهد.
 
 بعد از وفات پیامبر چه اتفاقاتی در جامعه‌ی اسلامی افتاد که پنجاه سال پس از آن، مردم در مقابل امام حسین علیه‌السلام قرار گرفتند؟
سرآغاز انحراف ، انحراف در این نگرش بنیادین اسلامی بود که «النَّبِی أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم». در سقیفه اصلاً دنبال این نبودند که ببینند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم برای آینده‌ی اسلام چه فرموده است. یعنی حتی از خودشان سؤال نکردند. در نتیجه، فرمان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم درباره‌ی ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام بر زمین ماند.
 
پس از آن، سیاست‌های مالی‌ای که در پیش گرفته شد، باعث شد مردم و به‌ویژه خواص، دنیازده شوند. لذا آن‌ها عدالت امیرمؤمنان علیه‌السلام را تحمل نکردند و جلوی حضرت ایستادند. سیاست‌های خلفا باعث ایجاد شکاف طبقاتی عظیم (فاصله‌ی دریافتی از بیت‌المال گاه شصت به یک بود) و نیز باعث ایجاد اشرافی‌گری و اشرافی‌نگری در جامعه شد. این اشرافی‌گری و اشرافی‌نگری بستر یک انحراف بزرگ در نظام سیاسی دنیای اسلام شد و سبب شد تا خلافت به پادشاهی و ملوکیت تبدیل شود




نوشته شده توسط رامش در پنج‌شنبه 16 دی 1395

ارسال نظر(0)

حج نا تمام امام حسین(ع)


تور  کربلا. تورزمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
حج امام حسین (ع) از جمله شبهات موجود در خصوص امام حسین (ع) در ذی الحجۀ سال ۶۰ هجری  است که عده ای تصور می‌کنند که آن حضرت در روز عرفه و قبل از عید قربان مکه را ترک گفت و حج را ناتمام گذارد.
در این باره باید گفت، این تعبیر که امام حسین(ع) حجّ خود را نیمه تمام گذاشت، نادرست وغلط است؛ زیرا امام (ع) در روز هشتم ذی الحجه (یوم الترویه) از مکّه خارج شد  در حالی‏که اعمال حجّ – که با احرام در مکّه و وقوف در عرفات شروع می‌‏شود – از ظهر نهم ذی الحجه آغاز می‌‏شود. بنابراین، امام (ع) اصولاً وارد اعمال حج نشده بود، تا آن را نیمه تمام بگذارد. بدیهی است دعای مشهور عرفه که از امام حسین (ع) نقل شده نیز در سال‌های پیش از سال ۶۰ هجری از ایشان روایت شده است.
مسلماً حضرت در آن سال در هنگام ورود به مکّه، عمره مفرده انجام داد. چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مکّه و احتمالاً در فاصله‏‌های مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره کرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معنای ورود در اعمال حجّ نمی‌‏شود. در برخی از روایات تنها از انجام عمره مفرده از سوی امام (ع) سخن به میان آمده است.
گرچه معروف و مشهور است و در برخی کتاب ها مانند الارشاد شیخ مفید آمده که حضرت حج خود را تبدیل به عمره کرد. طواف و سعی انجام داد و از احرام بیرون آمد چون نمی‌توانست حج خود را تکمیل کند.  ولی به نظر بعید می‌آید که حضرت به احرام حج محرم شده باشد، چون کسی که می خواهد اعمال حج را انجام دهد، روز هشتم یا روز نهم ذی الحجه محرم می‌شود و دلیلی برای محرم شدن زودتر از موعد مقرر وجود ندارد.

برای تایید این مطلب روایاتی در کافی نقل شده که به برخی اشاره می‌کنیم:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ خَرَجَ فِی أَشْهُرِ الْحَجِّ مُعْتَمِراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَی بِلَادِهِ قَالَ لَا بَأْسَ وَ إِنْ حَجَّ فِی عَامِهِ ذَلِکَ وَ أَفْرَدَ الْحَجَّ فَلَیْسَ عَلَیْهِ دَمٌ فَإِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع خَرَجَ قَبْلَ التَّرْوِیَهِ بِیَوْمٍ إِلَی الْعِرَاقِ وَ قَدْ کَانَ دَخَلَ مُعْتَمِراً

«از امام صادق (ع) روایت شده که امام حسین (ع) قبل از روز هشتم ذی الحجه از مکه خارج شد، در حالی که قبلا در ماه حج با احرام عمره، به قصد انجام عمره وارد مکه شده بود و عمره انجام داده بود. از این روایت بر نمی‌آید که حضرت حج خود را تبدیل به عمره کرده باشد».

در روایت دیگر امام صادق فرمود:

که  امام حسین (ع) فرمود : به خداوند سوگند! اگر یک وجب خارج از مکّه کشته شوم، برای من دوست داشتنی ‏تر است تا آن که به اندازه یک وجب در داخل مکّه کشته شوم. به خداوند سوگند! اگر به لانه‏‌ای از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بیرون خواهند کشید تا آن چه را از من می‏‌خواهند، به دست آورند

قَدِ اعْتَمَرَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع فِی ذِی الْحِجَّهِ ثُمَّ رَاحَ یَوْمَ التَّرْوِیَهِ إِلَی الْعِرَاقِ وَ النَّاسُ یَرُوحُونَ إِلَی مِنًی وَ لَا بَأْسَ بِالْعُمْرَهِ فِی ذِی الْحِجَّهِ لِمَنْ لَا یُرِیدُ الْحَجَّ

یعنی: امام حسین در ماه ذی الحجه عمره انجام داد. سپس در روز ترویه (هشتم) به سوی عراق حرکت کرد . کسی که نمی‌خواهد حج انجام دهد، می‌تواند عمره انجام دهد.
بله، مسلماً حضرت در هنگام ورود به مکّه، عمره مفرده انجام داده ؛ چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مکّه و احتمالاً در فاصله‏‌های مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره کرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معنای شروع اعمال حجّ نیست. شاید وقتی که خبر دار شد نیروهای مخفی یزید قصد ترور حضرت را در حرم دارند و تصمیم گرفت به سوی عراق حرکت کند، برای انجام یک عمره دیگر محرم شد و آن را تکمیل کرد و از احرام خارج شد .در روز ترویه یعنی هشتم ذی الحجه به سوی عراق از مکه خارج شد.
با وجود آن که یکی از علل انتخاب مکّه، داشتن فرصت مناسب برای تبلیغ دیدگاه خود بود؛ چرا در این شرایط زمانی ویژه – که اوج حضور حاجیان از سرتاسر نقاط مختلف در مکّه، عرفات و منا است و بهترین فرصت تبلیغی برای آن حضرت فراهم آمده است – ناگهان مکّه را ترک کرد؟
می‌‏توانیم علل این تصمیم ناگهانی را چنین ذکر کنیم:

۱- احتمال خطر کشته شدن در مکه

از برخی عبارات امام حسین (ع) – که در مقابل دیدگاه شخصیتهای مختلفی که با بیرون رفتن حضرت از مکّه و حرکت به سوی کوفه مخالف بودند، بیان شده – بر می‏‌آید که امام ماندن بیش تر در مکّه را مساوی با بروز خطر جانی برای خود می‌‏دانست؛ چنان ‏که در جواب ابن عباس می‏‌فرماید: «کشته شدن در مکانی دیگر برای من دوست داشتنی‏تر از کشته شدن در مکّه است»
نیز به عبداللَّه بن زبیر فرمود: «به خداوند سوگند! اگر یک وجب خارج از مکّه کشته شوم، برای من دوست داشتنی‏تر است تا آن که به اندازه یک وجب در داخل مکّه کشته شوم. به خداوند سوگند! اگر به لانه‏‌ای از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بیرون خواهند کشید تا آن چه را از من می‏‌خواهند، به دست آورند»
نیز به برادرش محمد حنفیه، به صراحت از قصد ترور یزید در محدوده حرم امن الهی نسبت به جان خود سخن به میان آورد .  بالاخره در بعضی از متون به صراحت سخن از این مطلب به میان آمده که یزید، عده‏‌ای را همراه با سلاح‏‌های فراوان برای ترور امام در مکّه فرستاد.

۲- شکسته نشدن حرمت حَرَم‏ الهی

در ادامه برخی از عبارات پیش گفته، تذکّر این نکته از سوی امام وجود داشت که نمی‏‌خواهد حرمت حرم امن الهی، با ریخته شدن خون او در آن شکسته شود؛ گرچه در این میان گناه بزرگ از آن قاتلان و جنایتکاران اموی باشد.

حضرت این مطلب را در برخورد با عبداللَّه بن زبیر و به گونه تعریض‌‏آمیز نسبت به او – که بعدها در مکّه موضع گرفته و لشکریان یزید حرمت حرم را خواهند شکست – به صراحت بیان می‌‏دارد. ایشان در جواب ابن زبیر می‏فرماید:.«پدرم (علی) برای من نقل کرد که در مکّه قوچی است که به وسیله او حرمت شهر شکسته می‏‌شود و من دوست ندارم که مصداق آن قوچ باشم».




نوشته شده توسط رامش در سه‌شنبه 14 دی 1395

ارسال نظر(0)

چرا امام حسین (ع) در روز عاشورا از پروردگار طلب باران نکرد؟

تور کربلا. تور زمنی کربلا. تور هوایی کربلا
یکی از پرسش های که ممکن است پرسیده می شود این است که چرا امام حسین (ع) در روز عاشورا  برای رفع تشنگی از خدا طلب باران نکرد؟
۱) پیامبران و امامان معصوم (ع) ملزم بودند که در تمام کارها و زندگی روزمره خود از علم و قدرت معمولی استفاده کنند. در برخورد با دوستان، دشمنان، برآوردن نیازهای زندگی و … از علم و توانایی که از طریق عادی به دست آمده، استفاده می کردند و در برخورد با ستمکاران از راه های معمولی و عادی استفاده می کردند و دست به معجزه و کار خارق العاده نمی زدند (مگر در موارد مخصوص و به اذن الهی) که مصلحت دین خداوند و هدایت مردم در آن بود؛ با این که قدرت داشتند به وسیلة اعجاز دشمنان خود را در یک لحظه به کام نیستی ببرند و تمام کارها طبق خواست آن ها در جریان باشد

امام باقر(ع) فرمود: “اسم اعظم ۷۳ حرف است.ودر پیش “آصف بن برخیا” یک حرفش بود که با به کار بردن همان یک حرف در یک لحظه تخت بلقیس را آورد، و پیش ما (امامان) ۷۲ حرف از اسم اعظم هست”. (اصول کافی،‌ج۱، ص ۲۳۰، حدیث ۱)

امام حسین(ع) هم با این که مستجاب الدعوه و دارای اسم اعظم الهی بود، و می توانست به اذن پروردگار همه دشمنان را از این طریق نابود کند، نیز می توانست از زمین چشمه گوارا بجوشاند یا از آسمان باران بباراند (با اذن خدا) و خود و اصحابش را سیراب نماید، ولی این کار را نکرد. زیرا این امور باید به صورت عادی و طبیعی پیش برود و مردم خودشان باید به این نتیجه برسند که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است.

امیرمؤمنان در یکی از بخش‌های خطبه قاصعه با اشاره به زندگی پیامبران، به همین سنت عام الهی اشاره کرده و می‌فرماید: «اگر خدوند اراده می‌فرمود،‌به هنگام بعثت پیامبران،‌درهای گنج و معدن‌های جواهرات و باغ‌های سرسبز را روی پیامبران می‌گشود، نیز پرندگان آسمان و حیوانات وحشی را همراه آنان به حرکت در می‌آورد، اما اگر این کار را می‌کرد،‌آزمایش از میان می‌رفت و پاداش و عذاب بی‌اثر می‌شد و بر مؤمنان، اجر و پاداشِ امتحان شدگان لازم نمی‌شد و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمی‌یافتند و واژه‌های «ایمان،‌کفر، خوب،‌بد و…» معانی خود را از دست می‌داد». (نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۹۲، ص ۳۸۹ – ۳۸۷)

۲) آزمایش یکی از سنت‌های پروردگار است که در آیات بسیاری بیان شده، که غیر قابل تغییر بوده، در مورد همة‌انسان‌ها از جمله پیامبران و امامان(ع) جاری است.
کربلا نیز صحنة آزمون الهی است. آزمون حسین و یاران او از یک طرف و دشمنان از طرف دیگر. برای چنین صحنه‌ای باید ابزار آزمایش آماده باشد، که از جملة‌آنها تشنگی بود، حسین و یارانش تا با صبر و شکیبایی در مقابل این مصیبت و آزمون الهی،‌به پاداش عظیم صابران دست یابند و اجر و پاداش مصیبت دیدگاه در راه خدا را دریافت کنند.

۳) اگر قرار باشد ائمه با علم لدنی و علم غیب که از خداوند دریافت می کردند، زندگی کنند و با دیگران برخورد نمایند و نیازهای خود را برآورده کنند، دیگر امامت، مقام با ارزشی محسوب نمی شد و اصولاً نمی توانستند الگوی ما باشند، بلکه امامان باید مثل خود ما با زحمت بسیار و تلاش و کار و … زندگی خود را فراهم می کردند و بر مشکلات چیره می شدند و در این راه مشکلات بسیاری را تحمل می کردند. زندگی آن ها سخت تر و مشکل تر بود و رنج های بی شماری را در راه رسیدن به خدا و زندگی جاودانه تحمل کردند. قانون و سنت الهی این است که هر انسانی در سایه تلاش و تحمل سختی و بردباری به مراتب کمال و قرب الهی نائل شود.

هر که در این بزم مقرب تر است

جام بلا بیشترش می دهند

۴) مسئله اصلی در روز عاشورا تشنگی نبود تا با رفع آن مشکل حل شود. اگر امام دعا می‌کرد و باران می‌آمد و آب برای رفع تشنگی پیدا می‌شد، نتیجه قابل توجهی نداشت؛ حداکثر امام و یارانش سیراب می‌شدند و ساعتی بیشتر ایستادگی می‌کردند و چند نفر بیشتر از افراد دشمن را می‌کشتند، ولی بالاخره شهید می‌شدند.
مسأله اصلی در آن صحنه، مبارزه با ظلم یا تسلیم شده بود، که یکی به شهادت می‌انجامید و دیگری به ذلت، و بودن یا نبودن آب در آن اثری نداشت .

۵) از طرف دیگر تشنگی در روز عاشور و منع سپاهیان دشمن برای آب‌رسانی به زنان و فرزندان سبب رسوا شدن آنها و آشکار شدن چهرة خشن و غیر انسانی و قساوت آمیز آنان بود.




نوشته شده توسط رامش در یکشنبه 12 دی 1395

ارسال نظر(0)

این افرد در روز عاشورا امام حسین(ع) را تنها گذاشتند

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا
 برخلاف شهدای کربلا که با جان خویش وفداکاری امام خویش را یاری  کردند افرادی هم بودند که به امام وسعادت ابدی خود پشت کردند واموال ومقامهای زود گذردنیوی انها را فریفته کرد
 همانان که همای سعادت بر بام زندگی شان نشست تا مرکب عروج ایشان به سوی رضوان باشد، اما مستی رفاه طلبی، دنیاپرستی، مرگ گریزی، قدرت خواهی و عوام زدگی، عقل و تفکر را از آنان ربود و هر یک با بهره گیری از موقعیت خاص خود، دست رد به بخت زرین خویش زده و دعوت امام را اجابت نکردند.

آری! دنیا، گاه سکوی پرش سبک بالان به سوی ملکوت و گاه مرتعی زیبا و دلفریب برای دنیا طلبان ظاهر بین است: «زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین والقناطیر المقنطرة من الذهب والفضة و الخیل المسومة والانعام والحرث ذلک متاع الحیوة الدنیا والله عنده حسن الماب ». (1)

محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب های ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها (در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،) سرمایه زندگی پست (مادی) است؛ و سرانجام نیک (و زندگی والا و جاویدان)، نزد خداست.

دقت در زندگی هر یک از زیانکاران در جریان حماسه کربلا، ما را به نقطه های آغازین سقوط حیات ایشان رهنمون و فرجام سوء ردکنندگان دعوت امام را مبرهن می سازد. حیات این گروه را مرور می کنیم:

1- عبدالله بن عمر

عبدالله فرزند عمر بن خطاب و از صحابی رسول گرامی اسلام (ص) است. (2) عمر او را در اداره حکومت پس از خود ناتوان دید ابن عمر بعد از عثمان از بیعت با امام علی (ع) سرپیچی کرد، (4) یاری نکردن حق و خار نکردن باطل دو ویژگی منفی او در نگاه امیرمؤمنان بود. (5) او خلافت معاویه را به رسمیت شمرد و با وی بیعت کرد، (6) آن هنگام که معاویه برای یزید بیعت می ستاند، ابن عمر به گروه مخالفان پیوست، اما معاویه از او بیمناک نبود و به وفاداری او در آینده ایمان داشت (7) و در این باره به فرزندش چنین گفت: «عبدالله بن عمر گرچه از بیعت امتناع ورزید، ولی او با توست، قدرش را بدان و او را از خود مران.» (8)

در آغاز خلافت یزید و پس از ورود امام حسین (ع) به مکه «ابن عمر» برای ترغیب آن حضرت به بیعت با یزید نزد ایشان رفت و گفت: از دشمنی دیرین این خاندان با شما آگاهی داری، مردم به او (یزید) روی آورده اند و درهم و دینار در دست اوست، در صورت مخالفت با او کشته می شوی و گروهی از مسلمانان نیز قربانی می گردند. من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود:
«حسین کشته خواهد شد و اگر مردم دست از یاری او بردارند به خواری و ذلت ابدی مبتلا خواهند شد.» پیشنهاد من این است که مانند همه مردم راه صلح پیش گیری! (9)

امام در پاسخ پیشنهاد عبدالله بن عمر چنین فرمود:
ابوعبد الرحمان! آیا نمی دانی پستی دنیا به اندازه ای است که سر یحیی بن زکریا به زناکاری از زناکاران بنی اسرائیل هدیه داده می شود. مگر نمی دانی که بنی اسرائیل بین طلوع فجر تا طلوع سپیده خورشید هفتاد پیامبر را به قتل رسانده و سپس در محل کار خویش می نشستند و به خرید و فروش می پرداختند. گویا که هیچ جنایتی را مرتکب نشده اند، پروردگار تعجیل نفرمود و مدتی به آنان مهلت داد و سپس دست انتقام الهی با شدیدترین وجه گریبان آنان را گرفت و به سزای اعمالشان رساند.

«اتق الله یا ابا عبدالرحمن و لاتدعن نصرتی؛ اباعبدالرحمن! از خدا بترس و از یاریم دست برندار ...» (10)

ابن عمر دعوت حجت خدا را رد کرد و راهی مدینه شد و پس از شهادت امام، نامه ای به یزید نگاشت و ضمن پذیرش خلافتش با وی بیعت کرد. (11)

در جریان شورش مردم مدینه، او ضمن نکوهش پیمان شکنی مردم، خطاب به خاندان خویش گفت: «اگر بدانم هر یک از شما دست از بیعت با یزید برداشته و از مخالفان او حمایت کرده اید رابطه من با او قطع خواهد گردید.» (12)

در زمان خلافت عبدالملک مروان و پس از ورود حجاج بن یوسف به مدینه، عبدالله بن عمر شبانه نزد حجاج رفت تا به وسیله او با عبدالملک بیعت نماید، او در توجیه شتاب خود این سخن رسول خدا (ص) را یادآور شد «هر کس بمیرد و پیشوایی نداشته باشد به مرگ مردان جاهلی مرده است.» و گفت: می ترسم شب را بدون امام به صبح برسانم! گویند که حجاج برای تحقیر «ابن عمر» پای خود را از فراش بیرون کرد و گفت: برای بیعت دست خود را بر روی پایم بگذار! (13)

این ماجرا اوج ذلت شخصیتی است که با وجود کهنسالی و نقل روایات فراوان از پیامبر اکرم (ص)، توان تمییز صف صالحان از ستمگران را نداشت و همواره برای حفظ «آقایی » خویش در جبهه پیشوایان ظالم قرار می گرفت، اما سرانجام فرجام دنیوی کردار خود را نیز دید.

عبدالله بن عمر آخرین صحابی، در اواخر حیات خود بینایی اش را از دست داد و در مکه از دنیا رفت. (14)

2 - عبیدالله بن حر جعفی

عبیدالله، از اشراف، شجاعان و شعرای معروف کوفه بود و در گروه پیروان عثمان قرار داشت. پس از قتل عثمان کوفه را به قصد شام ترک گفت و در کنار معاویه جای گرفت و با سپاه او در جنگ صفین شرکت جست. وی پس از شهادت حضرت علی (ع) به کوفه بازگشت. (15)

ابن حر، در منزل بنی مقاتل (16) با کاروان امام حسین (ع) مواجه شد، حضرت نخست «حجاج بن مسروق » را به منظور همراهی و یاری نزد او فرستاد، لیکن عبیدالله بن حر به فرستاده امام جواب رد داد و گفت: «به خدا سوگند از کوفه بیرون نیامدم جز آن که اکثر مردم خود را برای جنگ مهیا می کردند و برای من کشته شدن حسین (ع) حتمی گردید. من توانایی یاری او را ندارم و اصلا دوست ندارم که او مرا ببیند و نه من او را!»

پس از بازگشت حاجیان از مکه امام خود به همراه چند تن از یارانش به نزد عبیدالله رفت و پس از سخنان آغازین به وی چنین فرمود: «ابن حر! مردم شهرتان به من نامه نوشته اند که همه آنان به یاری من اتحاد نموده و پیمان بسته اند و از من درخواست کرده اند که به شهرشان بیایم، ولی واقع امر بر خلاف آن چیزی است که ادعا کرده اند، تو در دوران عمرت گناهان زیادی مرتکب شده ای، آیا می خواهی توبه کنی تا گناهانت پاک گردد؟ !» ابن حر گفت: «چگونه؟»

امام فرمود: «فرزند دختر پیامبرت را یاری کن و در رکابش بجنگ.»
ابن حر گفت: «به خدا قسم کسی که از تو پیروی کند به سعادت ابدی نائل می گردد، ولی من احتمال نمی دهم که یاری ام به حال تو سودی داشته باشد، زیرا در کوفه برای شما یاوری نیست. به خدا سوگندت می دهم که از این کار معافم دار، زیرا نفس من به مرگ راضی نیست و من از مردن سخت گریزانم. اینک اسب معروف خود «ملحقه » را به حضورت تقدیم می دارم، اسبی که تاکنون هر دشمنی را که تعقیب کرده ام، به او رسیده ام و هیچ دشمنی نیز نتوانسته است به من دست یابد! شمشیر من را نیز بگیر، همانا آن را به کسی نزدم جز آن که مرگ را بر آن شخص چشانیده ام!»

امام در برابر سخن نسنجیده و نابخردانه ابن حر چنین فرمود:
«حال که در راه ما از نثار جان دریغ می ورزی، ما نیز به تو و به شمشیر و اسب تو نیاز نداریم، زیرا که من از گمراهان نیرو نمی گیرم . تو را نصیحت می کنم همان گونه که تو مرا نصیحت نمودی، تا می توانی خود را به جای دور دستی برسان تا فریاد ما را نشنوی و کارزار ما را نبینی، فوالله لایسمع واعیتنا احد و لاینصرنا الا اکبه الله فی نار جهنم؛ به خدا سوگند اگر صدای استغاثه ما به گوش کسی برسد و به یاریمان نشتابد خداوند او را در آتش جهنم خواهد افکند.» (17)

دنیازدگی و مرگ گریزی «ابن حر»، مانع وزش نسیم سعادت بر زندگی گناه آلودش شد، نسیم روح افزایی که می رفت کردار ناشایست گذشته اش را محو و او را در صف صالحان و شهدا قرار دهد.

گرچه عبیدالله بن حر، امام را در منزل بنی مقاتل ترک گفت، اما حسرت و پشیمانی ابدی بر باقی مانده عمرش سایه افکند و زندگی اش را قرین تاسف و ماتم ساخت حتی در سروده هایش آهنگ ندامت و حسرت پدیدار گشت. (18)

فیالک حسرة ما دمت حیا
تردد بین صدری و التراقی
حسین حین یطلب بذل نصری
علی اهل الضلالة والنفاق
ولو انی اواسیه بنفسی
لنلت کرامة یوم التلاق (19)

- آه از حسرتی که تا زنده ام در میان سینه و گلویم در جریان است.
- آن گاه که حسین برای برانداختن اهل گمراهی و نفاق از من یاری طلبید.
- اگر آن روز جانم را برای یاری اش می نهادم، روز قیامت به کرامت و جایگاه والا دست می یافتم.

ابن زیاد، پس از آگاهی از ندامت «ابن حر»، او را به کاخ خود فرا خواند و «ابن حر» به هر تدبیری که بود توانست از دستش بگریزد. او سرانجام خود را به کربلا رسانید و در مقابل قبر مطهر امام حسین (ع) ایستاده و قصیده معروف خود را - که بیش از چهارده بیت آن در دست نیست - سرود. بعضی از ابیات آن از این قرار است:

یقول امیر قادر و ابن غادر
الا کنت قاتلت الحسین بن فاطمه
و نفسی علی خذلانه واعتزاله
و بیعة هذا الناکث العهد لائمه
فیا ندمی ان لا اکون نصرته
الاکل نفس لاتسدد نادمه
و انی لانی لم اکن من حماته
لذو حسرة ما ان تفارق لازمه (20)

عبیدالله بن حر، پس از مرگ یزید و فرار ابن زیاد، با قیام مختار همصدا شد و به همراه گروهی به مدائن رفت ، ولی سپس در کنار «مصعب بن زبیر» با «مختار» جنگید. پس از مدتی «مصعب » به او مظنون شد و او را حبس کرد. مدتی بعد با شفاعت گروهی از قبیله «مذمح » وی را آزاد ساخت. ابن حر، پس از آزادی به عبدالملک مروان پیوست و چون به کوفه آمد شهر را در دست کارگزاران «ابن زبیر» دید. او مورد تعقیب خصم قرار گرفت و با بدنی مجروح بر کشتی سوار شد تا از فرات عبور کند، وی برای فرار از اسارت خود را در آب انداخت و کشته شد.

مورخان، مرگ او را در سال 68 ه.ق نوشته اند. گویند که «مصعب بن زبیر» «عبیدالله بن حر» را بر دروازه کوفه آویخت. (21)

3 - عمرو بن قیس

عمرو، به همراه پسر عموی خود در منزل بنی مقاتل به محضر امام حسین وارد شد. در ابتدا عموزاده اش به امام گفت: «این سیاهی که در محاسن شما می بینم از خضاب است یا موی شما بدین رنگ است؟»

گردباد دنیاگرایی در پوشش فرینده عائله مندی و امانت داری مردم، ابن قیس و عموزاده او را در دام خود نهاد و آن دو را از همراهی با کاروان نور و راه یابی به بهشت جاودان بازداشت و در کویر نفس سرکش جای داد.

حضرت فرمود: «خضاب است، موی ما بنی هاشم زود سپید می شود... آیا برای یاری من آمده اید؟»
عمرو بن قیس گفت: «عایله زیادی دارم، مال بسیاری از مردم نزد من است و نمی دانم کار به کجا می انجامد . خوش ندارم امانت مردم از بین برود!» پسر عمویش نیز همانند او پاسخ داد.

امام فرمود: «فانطلقا فلاتسمعا لی واعیة، و لاتریا لی سوادا، فانه من سمع واعیتنا او رای سوادنا فلم یجبنا و لم یغثنا کان حقا علی الله عزوجل ان یکبه علی منخریه فی النار؛ پس از این جا بروید، تا فریاد ما را نشنوید و ما را نبینید، همانا هر کس ندای ما را بشنود و یا ما را ببیند و پاسخ نگوید و به یاریمان نشتابد، سزاوار است که خداوند او را به بینی در آتش افکند.» (22)

گردباد دنیاگرایی در پوشش فرینده عائله مندی و امانت داری مردم، ابن قیس و عموزاده او را در دام خود نهاد و آن دو را از همراهی با کاروان نور و راه یابی به بهشت جاودان بازداشت و در کویر نفس سرکش جای داد. «و ما الحیوة الدنیا الا متاع الغرور.» (23)

4 - هرثمة بن ابی مسلم

هرثمه، به همراه سپاهیان امام علی (ع) در جنگ صفین شرکت کرد. در بازگشت، سپاه امام در کربلا توقف نمود. هرثمه می گوید: پس از برپایی نماز صبح، حضرت امیر (ع) مشتی از خاک کربلا را برداشت و آن را بویید و فرمود: «واها لک ایتها التربة، لیحشرن منک اقوام یدخلون الجنة بغیر حساب؛ ای خاک! همانا از تو مردمی محشور می شوند که بدون حسابرسی وارد بهشت می گردند.»

ابن ابی مسلم، یکی از نیروهای اعزامی «عبیدالله بن زیاد» به کربلا بود، او می گوید: هنگامی که به سرزمین کربلا رسیدیم، به یاد آن حدیث افتادم، بر شترم نشستم و به سمت امام حسین (ع) رفتم. پس از عرض سلام، حدیثی که از پدر والای ایشان شنیده بودم بازگو کردم، امام فرمود: «با ما هستی یا بر ضد ما؟»
گفتم: «نه با شما هستم و نه بر شما! دخترانم را در شهر نهادم و از ابن زیاد بر ایشان نگرانم.»

حضرت در پاسخ فرمود: «فامض حیث لاتری لنا مقتلا و لاتسمع لنا صوتا، فو الذی نفس حسین بیده لایسمع الیوم واعیتنا احد فلایعیننا الا اکبه الله بوجهه فی جهنم؛ (24) برو! تا آن که قربانگاه ما را نبینی و صدای ما را نشنوی، قسم به آن که جان حسین در دست اوست، اگرکسی امروز صدای ما را بشنود و به یاریمان نشتابد، هر آینه خداوند او را با صورت در دوزخ می افکند.»

اگر فقدان توکل و دلبستگی به دنیا قرین زندگی انسان گردد، اندیشه و دیدگاهی چون هرثمه خواهد داشت؛ او که خود شاهد همراهی زن و فرزند امام حسین و سایر بنی هاشم و حضورشان در صحنه بحرانی کربلاست، از فرزندان خود یاد می کند و به بهانه نگرانی حال آنان، از همراهی با حجت خدا روی گردان است. «انما اموالکم و اولادکم فتنة و الله عنده اجر عظیم.» (25)

5 - مالک بن نضر ارحبی و ضحاک بن عبدالله مشرقی

ضحاک، به همراه مالک بن نضر ارحبی به حضور امام حسین (ع) رسید، این دیدار ظاهرا در کربلا صورت گرفت، امام پس از خوشامدگویی، سبب حضورشان را جویا شد، آنان در پاسخ گفتند: برای عرض سلام خدمت رسیدیم و از خدا عافیت و سلامت شما را خواستاریم، مردم برای جنگ با شما جمع شده اند! نظر شما چیست؟
امام پاسخ داد: «حسبی الله و نعم الوکیل؛خدا مرا کفایت می کند و چه نیکو وکیلی است.»

آن دو برای امام دعا کردند، آن گاه حضرت فرمود: چرا مرا یاری نمی کنید؟ مالک بن نضر با بیان این جمله که: من مقروض هستم و عیال دارم، دعوت امام را رد کرد و رفت.

ضحاک بن عبدالله نیز مشابه سخن ابن نضر را گفت و سپس حضور موقت و مشروط خود را در کنار امام پیشنهاد داد و گفت: تا آن جا از شما دفاع خواهم کرد که دفاع من به حال شما مفید باشد، در غیر این صورت در جدایی از شما آزاد خواهم بود، امام نیز پذیرفت.

او در روز عاشورا، دلیری به خرج داد و امام بارها او را تشویق و دعا فرمود. چون جمله یاران امام حسین (ع) - جز سوید بن عمر و بشیر بن عمرو - به شهادت رسیدند، او نزد حضرت آمد و شرط پیشین خود را یادآور شد و از ایشان اجازه بازگشت خواست، امام هم آزادش گذاشت.

او که قبلا اسب خود را در یکی از خیمه ها پنهان کرده بود، پس از اذن امام، سوار بر اسب شد و فرار کرد. تعدادی از سربازان «ابن سعد» به تعقیب او پرداختند، ضحاک چون به روستایی به نام «شفیه » رسید ایستاد، تعقیب کنندگان او را شناختند و رهایش کردند. (26)

ماجرای «ضحاک بن عبدالله » در نوع خود بی نظیر است، او که تا دقایق پایانی حماسه عاشورا در کنار امام شمشیر زد و شماری از لشکریان خصم را از پای درآورد و از نزدیک شاهد صحنه مظلومیت خاندان رسالت بود، چگونه بر عاقبت نیکوی خود پشت پا زد و خود را از فیض شهادت در رکاب سالار شهیدان محروم ساخت! آری، او به دنیا دل بسته بود و اسبش نیز وسیله پیوند مجدد او به این زندگی ناپایدار و گذرا گردید ... : «ذلک بانهم استحبوا الحیوة الدنیا علی الآخرة.» (27)

پی نوشت ها:
1) آل عمران (3) آیه 14
2) ابی الحجاج یوسف المزی، تهذیب الکمال، مؤسسة الرساله، ج 15، ص 332
3) محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، دارالمعارف، ج 4، ص 227
4) مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 15
5) نهج البلاغه، انتشارات هجرت، ص 521; قصارالحکم: 262
6) تاریخ طبری، ج 5، ص 58
7) فاما عبدالله بن عمر، فرجل قد وقذته العباده و اذا لم یبق احد غیره بایعک، ر . ک: ابی مخنف، وقعة الطف، مؤسسة النشر الاسلامی، 1367 ش، ص 69
8) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیة، ج 44، ص 311
9) خوارزمی، مقتل الحسین، مکتبة المفید، ج 1، ص 190 و 191؛ سخنان حسین بن علی، محمد صادق نجمی، دفتر انتشارات اسلامی، ص 42
10) ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطقوف، دار الاسوه، 1414ق، ص 102
11) ابن حجر، فتح الباری، دار احیاء التراث العربی، ج 13، ص 59; تاریخ طبری، ج 5، ص 571 و عبدالله بن عمر به وسیله ولید با یزید بیعت کرد . ر . ک: مروج الذهب، ج 2، ص 316
12) محمد بن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح بخاری، دارالکتب العلمیه، ج 8، ص 99
13) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 242; قاموس الرجال، للشیخ محمد تقی شوشتری، مؤسسة النشر الاسلامی، ج 6، ص 541
14) ابن حجر، الاصابه، رقم 4825; الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 4، ص 105 - 138
15) ابن حزم، جمهرة انساب العرب ص 385 ؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 128
16) این منزل، منسوب به مقاتل به حسان بن ثعلبه است و بین عین التمر و قطقطانیه قرار دارد ر . ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 4، ص 374
17) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، مؤسسة الاعلمی، ج 4، ص 50 و 51; شیخ مفید، الارشاد، موسسة آل البیت، ج 2، ص 81 و 82; خوارزمی، مقتل، ج 1، ص 226 و مقرم، مقتل الحسین، ص 189
18) ر . ک: ادب الطف، جواد شبر، ج 1، ص 93 - 100
19) همان، ص 96 و 97
20) الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 288 و 289; وقعة الطف، ص 277; ادب الطف، ص 98
21) تاریخ طبری، ج 5، ص 105، 106، 129، 131، 135; الکامل فی التاریخ، ج 4، 289 و انساب الاشراف، ج 5، ص 295
22) شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 308; رجال الکشی، شیخ طوسی، ص 113; بحارالانوار، ج 45، ص 84; ابوعلی حائری، منتهی المقال، ج 5، ص 115 - 117 و موسوعه کلمات الامام الحسین (ع)، ص 369
23) آل عمران (3) آیه 185; حدید (57) آیه 20: زندگی دنیا جز متاع و مایه فریبکاری نیست.
24) شیخ صدوق، الامالی، مؤسسه الاعلمی، بیروت، ص 117، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الامام الحسین علیه السلام)، مؤسسة المحمودی، بیروت، 1389ق، ص 235، بحارالانوار، ج 44، ص 255، شیخ عبدالله البحرانی، العوالم، مدرسة الامام المهدی (ع)، قم، 1407 ق، ج 17، ص 147; موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 379 و 380
25) سوره تغابن (64) آیه 15: به حقیقت، اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبندید) و (بدانید که) پاداش بزرگ پیش خداست .
26) تاریخ طبری، دارالکتب الاسلامیة، بیروت، ج 3، ص 315 و 329; الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 73; انساب الاشراف، ج 3، ص 197; سماوی، ابصار العین، ص 101; سید مرتضی عسکری، معالم المدرستین، مؤسسة البعثه، ج 3، ص 113، موسوعة کلمات الامام الحسین (ع)، 378 452 و 453 .
27) سور نحل (16) آیه 107: آن به این جهت است که آنها دنیا را بیشتر دوست داشته و بر آخرت ترجیح می دادند.



0




نوشته شده توسط رامش در شنبه 11 دی 1395

ارسال نظر(0)

ثبت نام کربلا هوایی ویژه دی بهمن و اسفند

ثبت نام کربلا هوایی ویژه دی بهمن و اسفند

ثبت نام کربلا هوایی قسطی از تهران به نجف
تور کربلا برای فصل زمستان .

 

خصوصیت مهم انواع تور کربلا در دی بهمن و اسفند 

خلوتی بیش از حد کربلا و حرم های مطهر ائمه مدفون در عراق هست که باعث رضایت خاطر شگفت انگیز از زیارت عتبات عالیات در فصل زمستان می شود.

ثبت نام تور کربلا از تهران به کربلای معلی و نجف به صورت اقساطی


ثبت نام تورکربلا هوایی قسطی - گریه بر امام حسین ع
«چشم گريان، چشمه فيض خداست‏».

گريستن بر ابا عبدالله الحسين‏ «ع‏» ثواب بسيار دارد.[1] فرشتگان، پيامبران، زمين و آسمان، حيوانات صحرا و دريا هم بر عزاي حسين‏ «ع‏» گريسته‏اند.[2] اشک ريختن، نشانه پيوند قلبي با اهل بيت و سيد الشهدا است.اشک، دل را سيراب مي‏کند، عطش روح را بر طرف مي‏سازد و حاصل محبتي است که نسبت به ‏اهل بيت‏ حاصل مي‏شود.

همدلي و هماهنگي روحي با ائمه، ايجاب مي‏کند که در شادي ‏آنان شاد و در غمشان محزون باشيم.اين نشان شيعه است که‏ «يفرحون بفرحنا و يحزنون ‏لحزننا...»[3] قلبي که مهر حسين‏ «ع‏» را داشته باشد، بي شک به ياد مظلوميت و شهادت او مي‏گريد.اشک، زبان دل و شاهد عشق است.

آنچنان کز برگ گل، عطر و گلاب آيد برون
تا که نامت مي‏برم از ديده آب آيد برون

رشته الفت بود در بين ما، کز قعر چاه
کي بدون رشته، آب بي‏حساب آيد برون؟

تا نسوزد دل، نريزد اشک و خون از ديده‏ها
آتشي بايد که خوناب کباب آيد برون

مهر تو شيرازه‏ «ام الکتاب‏» خلقت است
مشکل اين شيرازه از قلب کتاب آيد برون

گر نباشد مهر تو دل را نباشد ارزشي
برگ بي‏حاصل شود گل، چون گلاب آيد برون[4] .

ثبت نام کربلا هوایی ویژه دی بهمن و اسفند

گريستن در سوگ شهداي کربلا، تجديد بيعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيه‏ فکري و روحي با اين مکتب است و اشک ريختن، نوعي امضا کردن پيمان و قرارداد مودت با سيد الشهدا است.ائمه شيعه، گريستن بر مظلوميت اهل بيت و عزاي حسيني را تاکيد کرده و شهادت اشک را بر صداقت عشق، پذيرفته‏اند.امام صادق‏ «ع‏» فرموده است: «نزد هر کس که ما ياد شويم و چشمانش اشک‏ آلود شود، حتي اگر به اندازه بال مگسي ‏باشد، خداوند گناهانش را مي‏بخشايد، هر چند چون کف دريا فراوان باشد.»[5] به گفته صائب:

در سلسله اشک بود گوهر مقصود
گر هست ز يوسف خبر، اين قافله دارد

دستور امامان به گريستن بر امام حسين‏ «ع‏» بسيار اکيد است.امام رضا «ع‏» به ريان بن ‏شبيب در حديث مفصلي فرمود: «يابن شبيب!ان کنت باکيا لشي‏ء فابک للحسين بن علي بن‏ابي طالب فانه ذبح کما يذبح الکبش...».[6]

اگر بر چيزي گريه مي‏کني، بر حسين بن علي گريه‏کن، که او را همچون گوسفند، سر بريدند.در حديث ديگري فرموده است: «محرم، ماهي‏است که مردم دوره جاهليت جنگ در آن را ناروا مي‏دانستند، ولي در اين ماه، دشمنان، خون ما را بناحق ريختند و هتک حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارت ‏گرفتند و به خيمه‏هاي ما آتش زدند و غارت کردند و در کار ما، براي رسول خدا هيچ‏ حرمتي را رعايت نکردند.روز حسين (عاشورا) پلکهاي ما را مجروح و اشکهايمان راجاري کرد و ما از سرزمين کربلا، گرفتاري و رنج به ميراث برديم.پس بايد بر کسي‏ همچون حسين، گريه‏کنندگان بگريند، که گريه بر او، گناهان بزرگ را هم فرو مي‏ريزد.»[7] .

ثبت نام تور کربلا از تهران به کربلای معلی و نجف به صورت اقساطی


خود امام حسين‏ «ع‏» فرموده است: «انا قتيل العبرة، لا يذکرني مؤمن الا بکي‏»،[8] من ‏کشته اشکم، هيچ مؤمني مرا ياد نمي‏کند مگر آنکه (بخاطر مصيبتهايم) مي‏گريد.امام‏سجاد «ع‏» بيست ‏سال بر امام حسين عليه السلام گريست و هرگز طعامي پيش او نمي‏گذاشتند مگر آنکه گريه مي‏کرد.[9] به فرموده امام صادق‏ «ع‏»: هر ناله و گريه‏اي ناپسند و مکروه است، مگر ناليدن و گريستن بر حسين عليه السلام: «کل الجزع و البکاء مکروه‏ سوي الجزع و البکاء علي الحسين‏».[10] .

ثبت نام کربلا هوایی ویژه دی بهمن و اسفند
هم گريستن، هم گرياندن، هم خود را شبيه گريه‏کنندگان در آوردن (تباکي) پسنديده‏است و اجر دارد.اين همه فضيلت که براي گريه بر حسين‏ «ع‏» بيان شده و اينکه اشک‏چشم، آتش دوزخ را فرو مي‏نشاند و غمگين شدن در سوگ شهيدان کربلا ايمني از عذاب‏است، در صورتي است که گناه و فسق و آلودگي انسان در حدي نباشد که مانع رسيدن اين‏ فيض الهي گردد.

اشکي که مبين پيوند عاطفي و رابطه مکتبي و اتصال روحي با راه و فکرو خط ائمه و سيد الشهداست، حتما زمينه‏ ساز پرهيز از گناه مي‏گردد.به تعبير شهيد مطهري: «گريه بر شهيد، شرکت در حماسه او و هماهنگي با روح او و موافقت با نشاط او و حرکت اوست... امام حسين‏ «ع‏» بواسطه شخصيت عاليقدرش، بواسطه شهادت ‏قهرمانانه‏اش، مالک قلبها و احساسات صدها ميليون انسان است. اگر کساني که بر اين‏ مخزن عظيم و گرانقدر احساسي و روحي گمارده شدند، يعني سخنرانان مذهبي، بتوانند از اين مخزن عظيم در جهت هم شکل کردن و همرنگ کردن و هم احساس کردن روحها با روح عظيم حسيني بهره‏برداري صحيح کنند، جهاني اصلاح خواهد شد.»[11]

پس مهم، شناخت فلسفه گريه در راستاي احياي عاشورا و زنده نگهداشتن مراسم حسيني و فرهنگ کربلاست، نه گناه کردن و آلودگي، به اميد پاک شدن با چند قطره اشک! معلوم‏ نيست که دل و جان آلوده، آن همسويي را با امام داشته باشد که با ياد مصائبش گريه کند.


گريه در فرهنگ عاشورا، سلاح هميشه براني است که فرياد اعتراض به ستمگران را دارد. «اشک‏»، زبان دل است و گريه، فرياد عصر مظلوميت.رسالت اشک نيز پاسداري از «خون شهيد» است.امام خميني‏ «ره‏» فرمود: «هر مکتبي، تا پايش سينه‏زن نباشد، تا پايش‏گريه‏کن نباشد، تا پايش توي سر و سينه‏زن نباشد حفظ نمي‏شود...»،[12]

«گريه کردن برشهيد، نگهداشتن، زنده نگهداشتن نهضت است‏»،[13] «گريه کردن بر عزاي امام حسين، زنده‏ نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معني است که يک جمعيت کمي در مقابل يک ‏امپراطور بزرگ ايستاد...، آنها از همين گريه‏ ها مي‏ترسند، براي اينکه گريه‏اي است که گريه ‏بر مظلوم است، فرياد مقابل ظالم است.»[14] .
ثبت نام کربلا هوایی ویژه دی بهمن و اسفند

هر چند نيست درد دل ما نوشتني
از اشک خود، دو سطر به ايما نوشته‏ايم[15] .

اشک، سر فصل محبت و مودت است و برخاسته از عشقي است که خداوند در دلها قرار داده که نسبت به حسين بن علي‏ «ع‏» مجذوب مي‏شود.به فرموده رسول خدا «ص‏»: «ان لقتل الحسين حرارة في قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا».[16] براي شهادت حسين‏عليه السلام حرارت و گرمايي در دلهاي مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمي‏شود.

کدام عاشق در اين ره در بلا نيست؟
کدامين دل شما را مبتلا نيست؟

اگر در سوگتان شد ديده نمناک
اگر از عشقتان دل گشت غمناک

گواه عشق ما اين ديده و دل
رساند «اشک‏» و «غم‏» ما را به منزل

کنون ماييم و درد داغداري
کنون ماييم و اشک و سوگواري

هنوز اشک عزا پيوسته جاري است
رواق چشممان آيينه‏کاري است

غدير ما محرم دارد امروز
محرم، بذر غم مي‏کارد امروز[17] .

امروز هم، اشک و گريه، رابط ما با حسين است و ما با شوري اشکهايمان، سر سفره‏ محبت ‏سيد الشهدا نشسته‏ايم و نمک پرورده ابا عبدالله هستيم، از اين رو، اين مهر با شير مادر در جان ما وارد شده و با جان هم به در مي‏شود.


پی نوشت ها :
[1] احاديث ثواب و آثار گريه بر امام حسين‏ «ع‏» را از جمله در بحار الانوار، ج 44، ص 279 تا 296 مطالعه کنيد.
[2] سفينة البحار، ج 1، ص 97، بحار الانوار، ج 45، ص 220 به بعد.
[3] ميزان الحکمه، ج 5، ص 233.
[4] اي اشکها بريزيد، حسان، ص 131.
[5] وسائل الشيعه، ج 10، ص 391.
[6] بحار الانوار، ج 44، ص 286.
[7] همان، ص 283.
[8] همان، ص 279.
[9] همان، ج 46، ص 108.
[10] بحار الانوار، ج 45، ص 313.
[11] شهيد (ضميمه قيام و انقلاب مهدي)، ص 124 و 125.
[12] صحيفه نور، ج 8، ص 70.
[13] همان، ج 10، ص 31.
[14] همان-ج 10، ص 31.
[15] صائب تبريزي.
[16] جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 556.
[17] از مثنوي‏ «اهل بيت آفتاب‏» جواد محدثی.



 دی  1395برچسب:ثبت نام تورکربلا هوایی قسطی ,ثبت نام تورکربلا هوایی , تورکربلا,ثبت نام تورکربلا ,کربلا اقساطی,کربلا قسطی ,زیارت کربلا قسطی,گريستن بر ابا عبدالله الحسين‏ ,گریه کردن بر امام حسین,شهداي کربلا,هزینه سفر زیارتی کربلا,سفر زیارتی کربلا,




نوشته شده توسط رامش در جمعه 10 دی 1395

ارسال نظر(0)

فضیلت زمین کربلا به زمین مکه

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

امام صادق عليه السلام فرمودند:

مكه سخن گفت به كرامت هاى خداوند تفاخر نمود و گفت : كيست مانند من و حال آنكه خانه خدا روى من بنا شده و مردم از اطراف به جانب من مى آيند، چون مكّه تفاخر نمود وحى شد، كه اى مكّه بجاى خود باش ، نيست فضل خانه كه سبب فضل تو است در جنب فضل كربلا، مگر به مانند سوزنى كه در دريا فرو برند، پس چه اندازه آب از دريا برميدارد،
و اگر خاك كربلا نبود تو را فضيلت نميدادم ، و اگر آن شخص (امام حسين عليه السلام ) كه در آنجا مدفون است نبود نه تو را و نه خانه را خلق مى كردم پس بجاى خود باش و تواضع و خشوع نما، و تكبّر مكن بر كربلا و الّا تو را به جهنّم خواهم انداخت .

 

متن عربی این حدیث :عن الصّادق عليه السلام انّ ارض الكعبة قال مَن مِثلى و قد بنى بيت اللّه على ظهرى ياتينى النّاس من كل فجّ عميق و جعلت حرم اللّه و امنه ، فاوحى اللّه اليها كفّى و قرّى ما فضل ما فضّلت به فيها اعطيت ارض كربلا الّا بمنزلة الّا برّة غمت فى البحر فحملت من مأ البحر و لولا تربة الحسين عليه السلام ما فضّلتك و لولا ما ضمّنة كربلا لما خلقتك و لا خلقت الذّى افتخرت به فقرىّ و استقرّى و كونى دنيا متواضعا ذليلا مهيمنا غير مستنكف و لا مستكبر لارض كربلا والّا مسخنده و هويت بك فى نار جهنّم .


 

و قال على بن الحسين عليه السلام اتّخذ اللّه ارض كربلا حرما قبل ان يتّخذ مكّة حرما باربعة عشرين الف عام و انّها تزهر لاهل الجنّة كالكوكب الدّرى

امام سجّاد عليه السلام فرمودند:

خداوند زمين كربلا را حرم قرار داد 24 هزار سال قبل از آنكه مكّه را حرم قرار دهد، و آن زمين ميدرخشد براى مردم بهشت مانند ستاره درخشان .
و عن ابى جعفر عليه السلام قال خلق اللّه كربلا قبل ان يخلق الكعبة باربعة عشرين الف عامٍ و قدّسها و بارك عليها فما زالت قبل ان يخلق اللّه الخلق مقدّسة و مباركة و لاتزال كذلك و جعلها اللّه افضل الارض فى الجنّة .
و امام باقر عليه السلام مى فرمايد: خداوند كربلا را خلق كرد 24 هزار سال قبل از آنكه كعبه را خلق نمايد و آن زمين را مقدس نمود و بركت داد و قبل از آن خلق ننموده بود مقدّسى و مباركى مانند آن زمين و خداوند زمين كربلا را در بهشت افضل زمينها قرار داده است .
تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
 




نوشته شده توسط رامش در سه‌شنبه 07 دی 1395

ارسال نظر(0)

امامزادگان و بزرگان مدفون در کربلا

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا

امامزادگان و عالمان وسادات واشخاص معروف بسیاری چون شاهزادگان ایرانی در کربلا مدفون یباشند عمده یاران امام حسین علیه‌السلام که در واقعه عاشورا به شهادت رسیدند، در نزدیکی امام حسین(ع) دفن شده‌اند؛ اما برخی از آنان به دلایل مختلف در اماکن دیگر دفن شده‌اندکه عبارتند از:
حر بن یزید ریاحی
قبیله وی، جنازۀ او از میدان جنگ خارج کرد و در روستایی در ده کیلومتری غرب کربلا به خاک سپرد؛ همان جا که امروزه به سبب وجود قبر او به «روستای حرّ» معروف است.
عون بن عبداللّٰه
در کنار اتوبان کنونی کربلا – بغداد، مزار باشکوهی است که متعلق به عون بن عبدالله است.
دوطفلان مسلم
در اتوبان کربلا – بغداد، در فاصلۀ سی کیلومتری کربلا، درحومۀ شهرکی به نام مسیب مزار و مرقددو طفلان مسلم بن عقیل قرار دارد.
عالمان و سادات
از دیر باز به سبب قداست این مکان، در داخل و خارج حرم، ده‌ها تن از عالمان و روحانیان و سادات به خاک سپرده شدند که برخی ازآنان قبر و نشان مشخصی دارند از جمله: برخی از فرزندان امامان یا نواده‌های آن‌ها در جاهای مختلف کربلا، در داخل و یا پیرامون آن شهر، دفن هستند از جمله:

محمد بن نبی بن کاظم علیه‌السلام
وی نوۀ گرامی امام کاظم علیه‌السلام است که در میان عرب‌ها به امام نوح شهرت دارد و در منطقه «طویرج»، دوازده کیلومتری کربلا، دفن است.

اخرس بن کاظم علیه‌السلام

محمد بن ابی الفتح مشهور به «الاخرس»، از نواده‌های امام موسی بن جعفر علیه‌السلام، در محله‌ای به نام الابتر در اطراف کربلا به خاک سپرده شده است. در آن محل زیارت‌گاهی بنا شده و زائران زیادی به آن جا می‌روند.   سادات آل خراسان در نجف به الاخرس منسوب هستند

سید احمد ابوهاشم
نسب وی با چند واسطه به امام موسی کاظم(ع) می‌رسد. سید احمد در شمال غربی منطقه شفائه (در  ۲۵  کیلومتری آن) دفن شده و مزار و گنبد و صحن دارد و گنبد آن با کاشی‌های آبی مزین شده است

ابن حمزه
عماد الدین ابو محمد بن علی بن حمزه بن حسن بن عبید اللّٰه بن عباس بن علی علیه‌السلام، مشهور به ابن حمزه و از نواده‌های حضرت عباس علیه‌السلام است. وی از عالمان بزرگ و فقیهان برجسته و راویان حدیث بود و در قبرستان قدیمی کربلا، که امروزه در جنوب شرقی آستان حضرت ابوالفضل کنار بزرگراه کربلا – طویرج قرار گرفته، دفن شده است.

امامزادگان-و-بزرگان-مدفون-در-کربلا
ابو احمد حسین بن محمد ( ۳۰۴ ق –  ۴۰۰  ق)
نسب او با سه نسل به امام موسی کاظم علیه‌السلام می‌رسد. وی پدر گرامی سید رضی و سید مرتضی است.

سید رضی از عالمان شیعه در قرن چهارم هجری و گردآورنده نهج البلاغه است

سید مرتضی یا شریف مرتضی، از عالمان و فقیهان بزرگ شیعه در قرن چهارم هجری و صاحب تألیفات زیادی است.

ابن فهد حلی ( ۷۵۸ ق –  ۸۴۱  ق)

قبر شیخ احمد بن محمد بن فهد، فقیه بزرگ امامیه، در غرب خیابان باب القبله، داخل مسجدی قرار دارد که به نام او معروف است

علامه وحید بهبهانی ( ۱۱۱۸ ق –  ۱۲۰۵  ق)
شیخ محمد باقر بن محمد اکمل مشهور به وحید بهبهانی، از عالمان بزرگ شیعه در قرن دوازدهم هجری است. وی در رواق شرقی حرم دفن شده است. او در کربلا رهبری و مرجعیت شیعیان را بر عهده داشت.

سید کاظم رشتی ( ۱۲۱۴ ق – ۱۲۵۹ق)
محمد شریف بن حسن آملی، از عالمان بزرگ شیعه، و استاد شیخ مرتضی انصاری است.
سید علی طباطبایی

شیخ محمد تقی شیرازی از مراجع بزرگ شیعه واز رهبران قیام مردم عراق علیه سلطه انگلستان ( ۱۹۲۰  م) است که با مجاهدت‌های خود، سلطه و نفوذ انگلیس را در عراق از بین برد. او را درضلع جنوب شرقی صحن در مقبره اختصاصی خود دفن کردند

آقا سید مهدی مجتهد

شیخ عبدالحسین تهرانی

سید عبداللّٰه بحرانی

سید ابراهیم بن محمد باقر موسوی قزوینی حائری عالم بزرگ شیعه و معروف به صاحب ضوابط، در میدان مقابل باب الشهداء دفن است. تألیف او در باب فقه شهرت دارد.

سید مرتضی طباطبایی
سید مرتضی فرزند سید محمد طباطبایی حسینی بروجردی پدر سید مهدی بحر العلوم است که در  ۱۲۰۴ ق از دنیا رفت.
پادشاهان و رجال قاجار
مظفرالدین شاه
وی از پادشاهان قاجار است که فرمان مشروطیت را در  ۱۳۲۴ ق صادر کرد و در همان‌سال از دنیا رفت. بر اساس وصیت‌اش او را در کربلا به خاک سپردند. قبر وی داخل رواق پادشاهان است.
محمد علی شاه
محمد علی شاه فرزند مظفرالدین شاه از پادشاهان دورۀ قاجار و از مخالفان مشروطه است که به سبب به توپ بستن مجلس شورای ملی شهرت دارد. وی در  ۱۳۴۱ ق از دنیا رفت و در کنار قبر پدرش دفن شد.
احمد شاه
احمد شاه فرزند محمد علی شاه و آخرین پادشاه سلسله قاجار است که در دوران وی کودتای  ۱۲۹۹  رضا خان به وقوع پیوست. او در  ۱۳۴۸ ق از دنیا رفت و در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد.
امیر کبیر
میرزا تقی خان هزاوه‌ای مشهور به امیر کبیر، صدر اعظم معروف ناصرالدین شاه است که به دستور وی در  ۱۲۹۸ ق در حمام فین کاشان به قتل رسید
مقامها
مقام امام صادق علیه‌السلام
در اطراف حرم امام حسین علیه‌السلام، در زمینهای معروف به جعفریات، قبه و زیارت گاهی وجود دارد که گفته میشود امام صادق علیه‌السلام هنگام زیارت امام حسین علیه‌السلام در آن مکان با آب نهر فرات غسل زیارت میکرد. این نقطه در ساحل غربی نهر علقمه قرار دارد و گنبد این مقام با کاشی مزین است.
مقام حضرت مهدی(عج)
در سمت چپ نهر حسینیه کنونی، در ورودی کربلا و راه مقام امام صادق علیه‌السلام، بقعه و مقامی است که گنبد بلندی دارد. این بقعه به یاد و نام حضرت بقیة اللَّه بنا شده است.
مقام زین العابدین علیه‌السلام
در ابتدای قرن سیزدهم (۱۲۱۷ق) ابوطالب خان، جهانگرد معروف، به خیمه گاه یا مقام زین العابدین اشاره میکند که همسر آصف الدوله بنایی روی آن احداث کرده بود. این مقام ظاهراً در کنار بیمارستان امام حسین علیه‌السلام امروزی است و برخی آن را محل اصلی خیمه گاه می‌دانند




نوشته شده توسط رامش در یکشنبه 05 دی 1395

ارسال نظر(0)

حضرت امام علی(ع) و واقعه عاشورا


تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
حضرت امام علی(ع) در مورد واقعه عاشورا احادیث بسیاری دارند هرثمة بن سلیم گوید: با امام علی علیه‏السّلام به صفین (برای جنگ با معاویه) می‏رفتیم، وقتی به زمین کربلا رسیدیم حضرت در آنجا با ما نماز جماعت خواند بعد از سلام نماز با دست مبارک مقداری از خاک کربلا برداشت و بوئید، سپس فرمود:
خوشا به حال تو ای خاک، البته که از تو گروهی (روز قیامت) محشور شوند که بی‏حساب وارد بهشت می‏گردند.
هرثمة وقتی به خانه برگشت به همسر خود به نام جرداء که از شیعیان حضرت بود گفت: آیا نمی‏خواهی تو را از کار مولایت اباالحسن به شگفت آورم؟ وقتی به سرزمین کربلا رسیدیم مقداری از خاک آن زمین برداشت و بوئید و گفت: خوشا به حال تو ای خاک البته که از تو گروهی روز قیامت محشور می‏شوند که بی‏حساب وارد بهشت می‏گردند، او از کجا علم غیب دارد؟
جرداء همسرش گفت: ای مرد ما را رها کن، امیرالمؤمنین جز حق نمی‏گوید. هرثمة گوید: (روزگار گذشت تا در زمان یزید) عبیدالله بن زیاد برای جنگ امام حسین علیه‏السلام مردم را بسیج می‏کرد، من در آن لشکر بودم، وقتی به زمین کربلا و امام حسین و اصحاب او رسیدم، به یادم آمد آن منزلی را که با علی علیه‏السلام آمده بودم و آنجائی که حضرت خاک را برداشته و آن سخن را گفته بود شناختم. از آمدن خود ناراحت شدم، اسب خود را به طرف اباعبدالله الحسین رانده نزد حضرت آمدم سلام کردم و حدیث پدر بزرگوارش در این امکان را نقل کردم. حضرت فرمود: به کمک ما آمدی یا بر علیه ما؟ گفتم: ای پسر پیامبر نه با شما و نه بر علیه شما، زن و فرزندم را رها کردم و از پسر زیاد بر ایشان نگرانم، حضرت فرمود: زود برگرد و دور شو تا کشته شدن ما را نبینی، سوگند به آنکه جان حسین در دست اوست، هیچ کس امروز نیست که کشته شدن ما را ببیند و یاری نکند مگر اینکه داخل جهنم شود. هرثمه گوید: به سرعت از زمین کربلا فرار کردم تا کشته شدن آنها را نبینم

به خدا قسم آنها اینجا فرود می‏آیند
جویرة بن مسهر عبدی گوید: در راه صفین وقتی امیرالمؤمنین به زمین کربلا رسید نگاهی به چپ و راست افکند و گریه کرد.
سپس فرمود: به خدا قسم اینجا فرود می‏آیند، مردم سخن حضرت را نفهمیدند مگر هنگام شهادت اباعبدالله الحسین علیه‏السّلام. یکی از اصحاب گوید: من در آنجا استخوان شتری را به عنوان نشانه همانجائی که حضرت اشاره کرده بود در زمین نهادم، وقتی امام حسین علیه‏السّلام کشته شد، دیدم استخوان همانجائی است که او و اصحاب او کشته شدند.

وزنه آل محمد اینجا فرود می‏آید
مخنف بن سلیم گوید: علی علیه‏السّلام را در زمین کربلا دیدم که با دست خود اشاره می‏کرد و می‏فرمود: اینجا اینجا مردی پرسید: یا امیرالمؤمنین اینجا چیست؟ فرمود: وزنه آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم اینجا فرود می‏آید، وای بر شما از آنها و وای بر آنها از شما!
آن مرد گفت: این سخن یعنی چه؟ فرمود: وای بر آنها از شما زیرا ایشان را می‏کشید و وای بر شما از آنها زیرا خداوند شما را به خاطر کشتن آنها داخل جهنم می‏کند.
در روایت دیگری آمده است: چون به حضرت گفتند اینجا کربلاست فرمود: (سرزمین) غم و غصه است، آنگاه با دست مبارک اشاره به مکانی نمود و فرمود:
اینجا محل قرار گرفتن بارهای ایشان و مکان مرکبهای آنهاست، آنگاه به مکان دیگری اشاره نموده فرمود: اینجا خونهای ایشان ریخته می‏شود و سپس حضرت حرکت نمود.

اینجا محل کشتگان عاشق است
حضرت باقر علیه‏السّلام فرمود: امیرالمؤمنین با مردم حرکت کرد تا به اطراف زمین کربلا رسیدند حضرت در محلی که به آن مقدفان گویند طواف کرده فرمود:
اینجا دویست پیامبر و دویست سبط پیامبر شهید شده‏اند.
و اینجا محل کشته شدن عاشقان شهیدی است که نه پشتیبان بر آنها سبقت گرفته‏اند و نه آیندگان به آنها خواهند رسید.
و در روایت دیگری فرمود: خوشا به حال تو ای خاک که خونهای دوستان بر تو ریخته می‏شود.

آه آه، خاندان ابوسفیان از من چه می‏خواهند
عبدالله بن عباس گوید: هنگامیکه در راه صفین امیرالمؤمنین علیه‏السّلام به نینوا رسید با صدای بلند مرا صدا زد و فرمود: ای پسر عباس آیا این مکان را می‏شناسی؟ عرض کردم: نه، فرمود: اگر این زمین را مثل من بشناسی از آن عبور نمی‏کنی مگر اینکه مثل من گریان خواهی شد، آنگاه حضرت مدتی طولانی به شدت گریست و به گونه‏ای که محاسن شریفش خیس شد و دانه‏های اشک بر سینه او می‏ریخت و ما نیز با آن حضرت گریان شدیم. سپس دیدیم حضرت از عمق جان ناله می‏زد و می‏فرمود: آه آه خاندان ابوسفیان از من چه می‏خواهند؟
آل حرب که حزب شیطانند و اولیاء کفر از من چه می‏خواهند؟ سپس حضرت خطاب به فرزند خود امام حسین علیه‏السّلام نموده فرمود: ای ابا عبدالله صبر کن، که پدرت نیز تحمل می‏کند مثل آنچه به تو می‏رسد، سپس حضرت آب طلبید، وضو گرفته نماز خواند، دوباره سخنان خود را تذکر داده سپس چشمان مبارکش مختصری به خواب رفت، وقتی بیدار شد فرمود:

خوابی که حضرت امیر در سرزمین کربلا دید
ای ابن ‏عباس آیا آنچه را که الان در خواب دیدم به تو بگویم؟ عرض کردم: خیر است یا امیرالمؤمنین مقداری خوابیدید؟ فرمود:دیدم گویا مردانی از آسمان فرود آمدند با پرچمهای سفید و شمشیرهای براق که بر کمر داشتند، و اطراف این زمین را خط کشیدند، سپس دیدم گویا شاخه‏های این درختان بر زمین آمد، زمین به لرزه افتاد و دریائی از خون نمایان شد.
و دیدم که گویا حسین من که فرزندم و پاره تن من و مغز من است در این دریای خون غرق است و یاری می‏طلبد ولی کسی به او جواب نمی‏دهد.
گویا آن مردان سفید که از آسمان آمدند ندا می‏کردند: ای خاندان پیامبر صبر کنید، البته شما به دست بدترین مردم کشته می‏شوید و اینک بهشت مشتاق شماست. سپس آنها مرا تسلیت دادند و گفتند: ای اباالحسن بشارت باد تو را، خداوند چشم تو را روشن گرداند آنگاه که مردم در مقابل پروردگار عالمیان برخیزند، و از خواب بیدار شدم. سپس حضرت افزود: سوگند به آنکه جانم به دست اوست، صادق مصدق ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و آله وسلم به من خبر داد که هنگام رفتن برای (سرکوبی) شورشیان به این سرزمین عبور خواهم کرد و اینکه این زمین کرب و بلا است، در این زمین هفده نفر از اولاد من و فاطمه علیهماالسلام دفن می‏شوند و این زمین در آسمانها به کرب و بلا معروف است همچنان که مدینه و مکه و بیت المقدس شهرت دارد و یاد می‏شود،

قبرامام حسین (ع) زیارتگاه خواهد بود
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در یک پیشگوئی در مورد قبر سیدالشهداء فرمود: گویا می‏بینم قصرها و ساختمانهائی که در اطراف قبر حسین علیه‏السّلام برافراشته، و کاروانهائی که از کوفه به سوی قبر حسین علیه‏السّلام بیرون می‏آید، روزها و شبها نگذرد تا اینکه از اطراف زمین مردم به سوی آن جناب آمده و این مطلب، هنگام انقراض حکومت بنی مروان است.

وقتی چنین شد مبادا جفا کنید
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در بیرون کوفه فرمود: پدر و مادرم فدای حسین مقتول باد، به خدا قسم گویا می‏بینم انواع وحشیان (بیابان) را که گردنهای خود را بر قبر او دراز کرده بر او از شب تا صبح گریه و نوحه می‏کنند!
پس چون زمان به اینجا رسید مبادا که بر او جفا کنید  (شاید منظور حضرت این باشد که وقتی جانوران درنده به مصائب حضرت گریه می‏کنند شما از نوحه و عزاداری دریغ مکنید.)

تو را می‏کشند و آسمان و زمین بر تو می‏گریند
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در مسجد و اصحاب حضرت اطراف او نشسته بودند که حضرت حسین علیه‏السّلام وارد شده مقابل ایشان قرار گرفت. امیرالمؤمنین دست مبارک را بر فرزندش نهاده فرمود: ای پسرک من، خداوند گروهی را در قرآن سرزنش نموده و فرموده: «فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانو منظرین؛  یعنی: آسمان و زمین بر آنها گریه نکرد و مهلت به آنها داده نشد.»
به خدا سوگند البته البته که تو را خواهند کشت و آنگاه زمین و آسمان بر تو خواهند گریست.
ویرایش    




نوشته شده توسط رامش در شنبه 04 دی 1395

ارسال نظر(0)

تشرف به محضر امام زمان (ع)

تور کربلا. تور هوایی کربلا. تور زمینی کربلا.
این داستان، شرح حال تشرف یکی از اولیاء مخلص خداوند به محضر ولی الله الاعظم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که از قول یکی از شاگردان ایشان نقل شده است.

نام اصلی او «سید ذبیح الله قوامی» است، ولی با نام «حاج آقا فخر تهرانی» شناخته شده تر است. پس از وفاتش، «آیت الله سید محمدرضا بهاء الدینی» فرمود: « آقا فخر "سلمان زمان" بود.»

بنابر آنچه در شرح حال او نقل شده است، در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. در اوائل جوانی از هوش و استعداد ویژه ای برخوردار بود. با جدیت درس می خواند و هدفش دریافت بورسیه برای تکمیل تحصیلات خود در خارج از کشور بود. در آن زمان، عده ی کمی می‌توانستند بورسیه تحصیلی بگیرند و به کشورهای اروپایی اعزام شوند.

بالاخره تلاش این جوان خوش سیما به بار نشست و قرعه به نام وی افتاد. ولی می‌گویند روز اعزام، به عللی که فقط خدا می‌داند، کمی دیر به فرودگاه رسید. هواپیما پرواز کرد و این جوان جویای نام، از پرواز جا ماند...

راه دیگری نداشت. به ناچار ناراحت و غمگین، از فرودگاه برگشت. آن همه تلاش و کوشش و تکاپو به هدر رفته بود. یأس و ناامیدی وجودش را پر کرد و شعله‌های آرزو، در دلش به خاموشی ‌گرایید.

روزی از روزها با عارف واصل؛ شیخ مرتضی زاهد (رحمة الله علیه) برخورد کرد. کسی نمی داند در آن لحظات بین آن دو چه حرف هایی رد و بدل شد؟ ولی هرچه بود نفس قدسی شیخ مرتضی مسیر و سرنوشت جوان تهرانی را متحول کرد و از آن روز به بعد گویی انسان جدیدی متولد شد. حتی ظاهرش هم عوض شد. تمام لباس های به روز خود را کنار گذاشت و عبایی به دوش انداخت.

عشق به لقاء پروردگار و جذبه ی اتصال با ولی الله زمان (علیه السلام) شور عشقی درون حاج آقا فخر به وجود آورده بود و روز به روز عطش وصال محبوب در وی شدت می گرفت. و سرانجام کار به آنجا رسید که در امام زمانش ذوب شد و به قول معروف؛ "ره صد ساله را یک شبه طی کرد" و متصل به دریای بی کران معرفت الله گردید.

جناب حجة الاسلام محمد علی شاه آبادی نقل کرد:

پس از درگذشت عابد مجاهد و عارف ربانی، مرحوم حاج آقا فخر تهرانی، مرحوم حجة الاسلام حاج شیخ حسن معزی فرمود:

عادت مرحوم حاج آقا فخر تهرانی این بود که وقتی به مجلس علماء وارد می شد، در کنار در ورودی نشسته و با احترام خاصی از هر گونه اظهار فضلی دوری می نمود!

روزی در اواخر عمر وی، در محفلی که حضرات علماء و از جمله آیة الله حسن زاده نیز شرکت داشتند، ناگاه مرحوم حاج آقا فخر تهرانی با لباسی نامرتب و عبایی که معلوم بود روی زمین کشیده شده، وارد مجلس شد و بر خلاف همیشه، در گوشه ای با حالتی بسیار مضطربانه نشست؛ پس از پایان یافتن مجلس و رفتن حضار و حضرات آقایان، وقتی از حالت اضطراب و ناراحتی اش پرسیدم، او رو به من کرد و با افسوس فراوان گفت: یک عمر آرزوی دیدار حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را داشتم، حال که نصیبم شد، اکنون از دوری وصالش آرامش ندارم!




نوشته شده توسط رامش در جمعه 03 دی 1395

ارسال نظر(0)

:: تور کربلا
:: هتل درجه الف المیزان کربلا
:: تور کربلا عید فطر
:: رستوران رکن السلطان بهترین رستوران کربلا
:: رستوران کباب نبیل در کربلا
:: هتل روتانا کربلا
:: هتل الاشیقر در کربلا
:: تور کربلا ویژه اردیبهشت
:: نکات مهم در سفر به کربلا
:: رستوران های معروف کربلا





تلفن دفتر فروش تور کربلا

54 44 67 43 021

67 43 67 43 021

835 2100 0937

آقای صبوری

ساعات تماس

9 صبح تا 7 بعد از ظهر


elhamgarmehei@yahoo.com




:: آذر 1404
:: فروردین 1398
:: اسفند 1397
:: بهمن 1397
:: آذر 1397
:: آبان 1397
:: مهر 1397
:: شهریور 1397
:: مرداد 1397
:: تیر 1397
:: خرداد 1397
:: اردیبهشت 1397
:: فروردین 1397
:: اسفند 1396
:: بهمن 1396
:: دی 1396
:: آذر 1396
:: آبان 1396
:: مهر 1396
:: شهریور 1396
:: مرداد 1396
:: تیر 1396
:: خرداد 1396
:: اردیبهشت 1396
:: فروردین 1396
:: اسفند 1395
:: بهمن 1395
:: دی 1395
:: آذر 1395
:: آبان 1395
:: مهر 1395
:: شهریور 1395
:: مرداد 1395
:: تیر 1395
:: خرداد 1395
:: اردیبهشت 1395
:: فروردین 1395
:: اسفند 1394
:: بهمن 1394
:: دی 1394
:: آذر 1394
:: آبان 1394
:: مهر 1394
:: شهریور 1394
:: مرداد 1394
:: تیر 1394
:: خرداد 1394
:: اردیبهشت 1394
:: فروردین 1394
:: اسفند 1393
:: بهمن 1393
:: دی 1393
:: آذر 1393
:: آبان 1393
:: مهر 1393
:: شهریور 1393
:: مرداد 1393
:: تیر 1393
:: خرداد 1393

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ |