💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

تور کربلا

تور کربلا نوروز

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
تور کربلا نوروز
::
عناوین مطالب وبلاگ
::

::اطلاعات زائر
::اماکن متبرکه عراق
::درباره واقعه کربلا
::هتل های کربلا
::فضائل زیارت امام حسین (ع) و زیارت کربلا
::تور کربلا
::هتل های نجف اشرف
::هتل های کاظمین



نويسندگان :

آمار بازديد :




حماسه عاشورا در سوره بنی اسرائیل

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
 حماسه عاشورا وزندگانی نورانی  امام حسین علیه السلام، تفسیر عینی و عملی قرآن از ابتدا تا انتها است.

اگر بخواهیم در جست و جوی ارتباط های مستقیم (و نه کلی و عمومی) بین حضرت سید الشهدا علیه  السلام و آیات قرآنی باشیم، آیات متعددی فراوانی هستند که برخی اساساً بر قامت رعنای امام دوخته شده  اند و برخی، هرچند معنایی عام دارند، اما در قامت حضرت به  زیبایی، معنا و مصداق پیدا کرده  اند.
دسته ای از این آیات در سوره ی مبارکه ی اسراء قرار دارند که در این مقاله به آن ها اشاره می شود.
آیات ۴ تا ۸ (و قَضَینا الی بنی اسرائیلَ فی الکتابِ لَتُفسِدُنَّ فی الارضِ مَرَّتَینِ…) که ترجمه ی آن چنین است:
ما به بنى اسرائیل در كتاب (تورات) اعلام كردیم كه دو بار در زمین فساد خواهید كرد و برترى جویى بزرگى خواهید نمود. هنگامى كه نخستین وعده فرا رسد، مردانى پیكارجو را بر شما مى فرستیم (تا سخت شما را در هم كوبند، حتى براى به دست آوردن مجرمان) خانه ها را جست و جو مى كنند، و این وعده اى است قطعى. سپس شما را بر آن ها چیره مى كنیم و اموال و فرزندانتان را افزون خواهیم كرد و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار مى دهیم. اگر نیكى كنید به خودتان نیكى مى كنید، و اگر بدى كنید باز هم به خود مى كنید. و هنگامى كه وعده ی دوم فرا رسد (آن چنان دشمن بر شما سخت خواهد گرفت كه) آثار غم و اندوه در صورت هایتان ظاهر مى شود و داخل مسجد (اقصى) مى شوند، همان گونه كه در دفعه ی اول وارد شدند، و آنچه را زیر سلطه ی خود مى گیرند در هم مى كوبند. امید است پروردگارتان به شما رحم كند، اگر شما برگردید (و رفتارتان را تکرار کنید) ما نیز باز مى گردیم. و ما جهنم را زندان سخت كافران قرار داده ایم. در این آیات، سخن از دو انحراف اجتماعى بنى اسرائیل منجر به فساد و برترى جویى مى گردد به میان آمده است، كه به دنبال هر یك از این دو، خداوند مردانى نیرومند و پیكارجو را بر آن ها مسلط ساخته تا آن ها را سخت مجازات كنند و به كیفر اعمالشان برسانند.
این آیات به انسان ها درس عبرت می دهند تا بدانند خدا هیچ ظلم و ستم و تجاوز و فسادی را بدون مجازات نمى گذارد و هر ستمگری در همین دنیا دست کم به بخشی از کیفر اعمالش خواهد رسید.
آنچه از تاریخ بنى اسرائیل استفاده مى شود این است كه نخستین كسى كه بر آن ها هجوم آورد و بیت  المقدس را ویران كرد، «بُخت  نُصَّر» پادشاه بابل بود که هفتاد سال بیت المقدس به همان حال باقى ماند، تا یهود قیام كردند و آن را نوسازى نمودند. دومین كسى كه بر آن  ها هجوم برد، قیصر روم، «اسپیانوس» بود كه وزیرش «طرطوز» را مأمور این كار كرد. او به تخریب بیت  المقدس و تضعیف و قتل بنى  اسرائیل كمر بست، و این حدود یكصد سال قبل از میلاد مسیح علیه  السلام بود.(۱)

منظور از «ثم رَدَدنا لکُم الکَرَّةَ علیهم» رجعت امام حسین است با هفتاد نفر از یارانش که وقتی مرگ امام زمان حضرت مهدی(ع) فرا می رسد، امام حسین(ع) می آید ایشان را غسل و کفن و دفن می کند؛ سپس حضرت زمام امور مردم را به دست می گیرد و آن  قدر حکومت می  کند که ابروانش (از شدت پیری) بر چشمانش سایه می افکند

اما در تفاسیر، روایاتی ذکر شده است که در آن ها این آیات به امام حسین علیه السلام تطبیق شده است. برای نمونه در تفسیر نور الثقلین آمده است:
در روضه ی کافی از امام صادق علیه  السلام نقل شده است که حضرت درباره ی این آیات فرمود: منظور از «دو بار فساد»، کشتن علی بن ابیطالب و تیر و نیزه زدن به پیکر امام حسن علیهما السلام است و منظور از «برتری جویی بزرگ»، کشتن امام حسین علیه  السلام است.
منظور از «وعدُ اُولاهما»، یاری و خونخواهی امام حسین است و منظور از «عباداً لنا اُولی بأسٍ شدید»، گروهی است که خداوند آن ها را قبل از قیام قائم بر می انگیزد که تک  تک دشمنان اهل بیت پیامبر را مجازات می کنند.
منظور از «ثم رَدَدنا لکُم الکَرَّةَ علیهم» رجعت امام حسین است با هفتاد نفر از یارانش که وقتی اجل حضرت حجت فرا می رسد، امام حسین می آید و او را غسل و کفن و دفن می کند؛ سپس حضرت زمام امور را به دست می گیرد و آن  قدر حکومت می  کند که ابروانش (از شدت پیری) بر چشمانش سایه می افکند.(۲)
در روایتی دیگر امام صادق علیه السلام می فرماید: اولین کسی که به این دنیا رجعت می کند حسین بن علی و یزید بن معاویه و یاران او است که آن ها را دقیقاً به همان شکل جرم و جنایت خودشان مجازات می کند و می کشد، سپس امام صادق علیه السلام تلاوت فرمود: «ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَیْهِمْ…»(۳)
روشن است كه هرگز مفهوم این احادیث، تفسیر این آیات در محتواى لفظی نیست؛ چرا كه این آیات با صراحت تمام از بنى  اسرائیل سخن مى  گوید؛ بلكه منظور این است كه مشابه همان فسادها و مجازات های بنی اسرائیل در این امت نیز رخ مى  دهد و این  که برنامه فوق هر چند در مورد بنى  اسرائیل ذكر شده اما یك قانون كلى است در همه اقوام و ملل و یك سنت جارى عمومى است در طول تاریخ بشر.(۴)
آیه ی دیگری از سوره ی اسراء که معنای عامی دارد ولی بر امام حسین علیه السلام به عنوان مصداق تام و بارز، تطبیق شده است، آیه ی ۳۳ است: كسى را كه خداوند خونش را محترم شمرده، نكشید، مگر به  حق. و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى ولیّ اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم اما در قتل زیاده روی نكند؛ چرا كه او مورد حمایت است: وَ لاتَقتُلُوا النَّفسَ الَّتى حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالحَقِّ  وَ مَن قُتِلَ مَظلُومًا فَقَد جَعَلنَا لِوَلِیِّهِ سُلطَانًا فَلَایُسرِف فى القَتلِ  إِنَّهُ كاَنَ مَنصُورًا.
از امام صادق درباره ی معنای این آیه سوال شد. حضرت فرمود: این آیه درباره ی حسین علیه  السلام نازل شده است و اگر برای قصاص او همه ی اهل زمین (همه ی کسانی که در قتلش شرکت کردند یا به این کار راضی بودند) کشته شوند، زیاده روی نخواهد بود.(۵)
امام باقر علیه  السلام نیز در تفسیر این آیه می فرماید: «منظور حسین بن علی است که مظلوم کشته شد. ما نیز ولیّ دم او هستیم. هنگامی که قائم ما قیام کند، از او خونخواهی خواهد کرد.»(۶)
آیه ی دیگر، آیه ی ۷۱ است که درباره ی همراهی پیروان با امامشان در روز قیامت است: یَوْمَ نَدْعُواْ كُلَّ أُنَاسِ  بِإِمَامِهِمْ…: روزی که هر گروه از مردم را با امامشان فرا می  خوانیم.

روشن است كه هرگز مفهوم این احادیث، تفسیر این آیات در محتواى لفظی نیست؛ چرا كه این آیات با صراحت تمام از بنى  اسرائیل سخن مى  گوید؛ بلكه منظور این است كه مشابه همان فسادها و مجازات های بنی اسرائیل در این امت نیز رخ مى  دهد و این  که برنامه فوق هر چند در مورد بنى  اسرائیل ذكر شده اما یك قانون كلى است در همه اقوام و ملل و یك سنت جارى عمومى است در طول تاریخ بشر

امام باقر علیه  السلام در توضیح این آیه می  فرماید: «رسول خدا با گروه و قوم خود به صحنه ی محشر خواهد آمد و امام علی در میان شیعیان خود خواهد آمد و امام حسن را گروه او همراهی می کنند و امام حسین جلودار گروه حسینیان است. هر کس میان یاران و پشتیبانانش بمیرد آن گروه با وی محشور خواهند شد.(۷)
نیز می فرماید: «هنگامی که این آیه نازل شد، مسلمانان از رسول خدا پرسیدند: مگر شما امام همه  ی مردم نیستید؟ حضرت فرمود: من رسول خدا هستم برای همه  ی مردم ولی بعد از من از اهل بیتم امامانی برای مردم از سوی خدا خواهند بود که سردمداران کفر و ضلالت و پیروانشان آنان را تکذیب و به آن  ها ستم خواهند کرد. هر کس که ولایت این ائمه را گردن نهد و از آن ها پیروی نماید، از من و با من است و به دیدار من خواهد رسید. آگاه باشید هر کس که به آن  ها ستم کند و آنان را تکذیب کند، از من و با من نیست و من از او بیزارم!»(۸)
پی نوشت ها:
۱٫ تفسیر نمونه، ذیل آیه
۲٫ تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۱۳
۳٫ همان
۴٫ تفسیر نمونه، ذیل آیه
۵٫ تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۱۶
۶٫ همان
۷٫ تفسیر الصافی، ج ۳، ص: ۲۰
۸٫ همان
ویرایش




نوشته شده توسط رامش در دوشنبه 29 آذر 1395

ارسال نظر(0)

بهشت از نور حضرت امام حسین علیه السلام



بهشت  را خداوند متعال از نور سیدالشهداء(ع)آفرید و اینکه حضرت امام حسین(ع) به مقام رضوان رسیده یعنی خداوند طعم دوستی را به امام حسین (ع) بدون حجاب به او می‌چشاند که این بهترین مقام است.
عاملان و افرادیکه  در به شهادت رساندن امام حسین (ع) نقش داشتند مشمول لعن و خداوند، اولیاء و مومنین تا روز قیامت هستند و کسانی که اساس این ظلم را بنا نهادند تا روز قیامت ملعون شمرده شده‌اند.

هر چقدر دستگاه بنی امیه و سپاهیان یزید و عمرسعد طغیان کردند در طرف مقابل خضوع و خشوع و رضا را از سوی امام حسین و اصحاب ایشان می‌بینیم.
امام حسین (ع) بالا‌ترین  رنج ها وسختی‌ها را تحمل کردند و این چهره بندگی امام حسین (ع) در روز عاشورا و صبری که حضرت امام حسین از خود نشان دادند، بالا‌تر از آن را در تاریخ سراغ نداریم.
ماموریتی که امام حسین (ع) به اهل بیت خود داد به بهترین شکل صورت گرفت و نقطه ضعفی در آن وجود ندارد و مقاومت، استقامت، خشوع و خضوع ازسوی اهل بیت (ع) به بهترین نحو ممکن به تصویر کشیده شد.

حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بندگی را به اوج رساندند

کار سیدالشهداء (ع) زیباست، اما کار خداوند زیبا‌تر است  حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بندگی را به اوج رساندند و در سخت ترین لحظات عاشورا، امام حسین (ع) به رضای خداوند راضی بود که این صحنه‌ها دیگر تکرار نشدنی است و البته همه این زیبایی‌ها با عنایت پروردگار بود و اگر رحمت، محبت و توفیق الهی نبود امام حسین (ع) قادر به انجام آن نبودند.

امام حسین (ع) در گودی قتلگاه استغاثه کردند و اینگونه نیست اگر بندگی از سوی سیدالشهداء (ع) صورت گرفته؛ جدا از اراده خداوند بود و در این زمینه امام بدهکار نیست و طلبی ندارد.

حضرت هر چه به ظهر عاشورا نزدیک‌تر می‌شود چهره‌اش بر افروخته‌تر می‌شد و امام حسین (ع) احساس می‌کند عبدی است که با امداد الهی بندگی را به نحو احسن انجام داده است.

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور کربلا.




نوشته شده توسط رامش در یکشنبه 28 آذر 1395

ارسال نظر(0)

زیارت عاشورا وصد لعن

یکی ازشبهاتی که مطرح میشود این است که چرا در زیارت عاشورا لعن وجود دارد؟وچرابرسلام کردن در زیارت عاشورا مقدم میشود؟

لعن کردن، در لغت به معنای راندن و دور کردن میباشد؛ وقتی از ناحیه خداوند باشد به معنای عقوبت و عذاب أخروی است.

سلام، به معنای درخواست یک نوع زندگی همراه با سلامت از ذات حق تعالی برای مخاطب است. در مورد دلیل تقدم لعن بر سلام چند احتمال وجود دارد:

1. تقدم ذکر لعن بر سلام به منظور هماهنگی با شعار اساسی ادیان الاهی، یعنی لا إله إلا الله، است که اعتقاد ناب توحیدی، زمانی تحقق می یابد که قبل از آن نفی هر معبود دیگری شده باشد.

2. تقدم ذکر لعن بر سلام به منظور هماهنگی با اصل اخلاقی، تقدم تزکیه و پاکسازی بر تحلیه و بهسازی است، که حوض وجود آدمی، وقتی از آب صاف ولایت، سیراب خواهد شد که هیچ نوع آلودگی دلبستگی به دشمنان ولایت، در آن نبوده باشد.

3. تقدم لعن بر سلام و تکرار بیشتر آن در زیارت عاشورا، نسبت به سلام، بیانگر این واقعیت است که لعن بر قاتلان سیدالشهداء از اهداف عمده زیارت است.

لعن یعنی طلب دوری از رحمت ذات حق تعالی برای افراد لعن شده، که همان عقوبت و عذاب الاهی است، چنان که از آیات قرآن کریم بر می آید.

سلام به ائمه گرچه به معنای طلب نوعی کمال عالی و عاری از هرگونه نقص و ضعف، از ذات حق تعالی برای آن معصومین (ع) است، اما بنابر معنای لغوی آن، بیانگر نوعی ادب و نهایت موافقت با مخاطب مورد سلام هم می باشد.

در خصوص تقدم لعن بر سلام این احتمالات را می توان عنوان کرد:

1. شعار اساسی همه ادیان الاهی، لا اله الا الله است. هیچ فرستاده ای را قبل از تو نفرستادیم، مگر این که به او این مطلب را وحی کردیم: لا اله الا الله. کسی که نسبت به طاغوت کفر بورزد و ایمان به خدا داشته باشد، در این صورت به ریسمان محکم الاهی چنگ زده است.

پیام این آیات این است که توحید ناب، زمانی حاصل خواهد شد که قبل از آن، هیچ نوع شرکی به آن مشوب نباشد، لعن هم که نوعی برائت است تقدم دارد بر سلام که نوعی تولی است؛ زیرا همان طور که در روایات آمده است، کسی که تولی دارد اما تبری، ندارد همانند آدم یک چشم است که فضایل را دیده است ولی رذایل را ندیده است[5] و بنابر روایتی کسی که تولی دارد اما تبری ندارد، دروغ گو است.

بنابراین تقدم لعن بر سلام می تواند اشاره ای و تأکیدی بر این واقعیت دینی مذکور باشد.

2. لعن ملعونین به خاطر زشتی های آنان است و سلام بر معصومین (ع) به خاطر زیبایی های رفتاری آنان است؛ در اسلام خشنودی و ناخشنودی از کاری در حکم انجام آن کار است. بنابراین اصل اخلاقی که برای خودسازی، اول پلیدی ها را باید از خود دور کرد و بعد خوبی ها را جلب کرد، در زیارت عاشورا نیز اول پلیدی های ملعونین را از دایره کمالات وجود خود دور می ریزد تا خوبی های معصومین (ع) که با سلام حاصل می شوند، آلوده به آن پلیدی ها نشوند.

3. در قرآن کریم، هم لعن آمده و هم سلام ، همان طور که در زیارت عاشورا هم لعن و هم سلام آمده است، اما موارد لعن در قرآن و زیارت عاشورا بیش از سلام می باشد، از باب مثال در زیارت عاشورا، لعن 21 بار و سلام 12 بار تکرار شده است. تقدم لعن بر سلام، همانند تکرار بیشتر لعن می تواند اشاره به این واقعیت باشد که لعن از اهمیت بیشتری برخوردار است، چرا که به طور عادت در مقام بیان مطالب آن مطلبی که از اهمیت بیشتری برخوردار می باشد هم تکرار می شود و هم مقدم ذکر می شود.




نوشته شده توسط رامش در شنبه 27 آذر 1395

ارسال نظر(0)

نرجس خاتون مادر امام زمان (ع) در سامرا

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
حرم نرگس خاتون در سامرا  مورد استقبال شیعیان جهت زیارت وتوسل به اهل بیت است قبر مطهر این بانو در کنار قبر امام معصوم  امام هادی وامام حسن عسگری (ع) است نرگس خاتون یا همان مليکا، دختر يشوعا و نوه امپراتور روم شرقي، (ميخائل سوم، قيصر و پادشاه بين سالهاي ۲۵۳ ـ ۲۲۸ در قسطنطنيه) است. مليکا از طرف مادر به «شمعون» ـ يکي از دوازده حواري و صحابي خاص حضرت عيسي(عليه السلام) ـ منسوب است. مهمترين القاب او عبارتند از: ريحانه، صيقل، نرگس، سوسن. و کنيه او امّ محمد مي باشد.
نرگس خود را اينگونه معرفی میکند:
«من مليکا دختر يشوعا، فرزند قيصر پادشاه روم هستم. مادرم از فرزندان شمعون بن حَمُّون صفا، وصيّ حضرت عيسي است.»

ازدواج نافرجام
هنگامي که مليکه به سن رشد رسيد، قيصر روم تصميم گرفت او را به عقد يکي از برادر زاده هايش درآورد. او امر کرد مراسم باشکوهي ترتيب دادند. مراسم عقد با حضور شخصيتهاي بزرگ مملکتي روم برگزار شد؛ هنگامي که عاقد مي خواست خطبه عقد بخواند، لرزه اي بر تخت داماد خورد و سرنگون شد. نرگس اين قصه را اين گونه بازگو مي کند:
«هنگامي که سيزده ساله شدم، جدّم قيصر، تصميم گرفت مرا به عقد فرزند برادرش درآورد. روز موعود فرا رسيد. بزرگاني، از جمله سيصد نفر از اميران، سرداران، بزرگان سپاه و رؤساي قبايل حضور داشتند.
پادشاه فرمان داد تختي حاضر کنند. هنگامي که تخت جواهر نشان حاضر شد، پسر برادرش را بالاي تخت نشاندند. در اين هنگام کشيشان در حالي که انجيل در دست داشتند، خواستند خطبه عقد را جاري کنند که ناگهان پايه هاي تخت لرزيد و تخت واژگون و پسر برادر پادشاه از تخت به زمين افتاد و بي هوش شد. کشيشان اين قضيه را به فال بد گرفتند. جدّم دستور داد، بارديگر تخت را آماده ساختند و پسر برادر ديگرش را براي انجام مراسم عقد آماده کردند، ولي اين بار نيز همان حادثه رخ داد و در نتيجه مراسم  عقدکنان به هم خورد.»
پس از اين واقعه ميهمانان متفرّق شدند. نرگس خاتون و جدّش پادشاه روم بسيار مضطرب و ناراحت بودند و سرّ اين اتفاق را نمي دانستند.

رؤياي صادقه
خداوند تبارک و تعالي اراده کرده بود با اين پیشامد، زمينه ازدواج نرگس خاتون با امام حسن عکسري(عليه السلام) را فراهم کند و او افتخار حمل بهترين اوصيا و اميد مردم جهان را به دست آرود. پس از آن روزسخت ، نرگس خاتون به رختخواب رفت تا روز پرغوغا را با استراحت به فراموشي بسپارد. نرگس در اين شب، رؤيايي شيرين ديد که خود آن را
اين گونه تعريف مي کند:
«در عالم خواب ديدم در همان جايي که قرار بود مراسم عقد من و برادر زاده پادشاه برگزار شود، مسيح و شمعون و جمعي از حواريون گرد هم آمده اند و منبري از نور نصب شده است. پس از مدتي حضرت محمّد(صلي الله عليه و آله) همراه امام علي(عليه السلام) و جمعي از امامان وارد قصر شدند. مسيح به استقبال حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) رفت و دست در گردن ايشان نمود. پيامبر ـ در حالي که به امام حسن عسکري(عليه السلام) اشاره کرد ـ به عيسي گفت: اي روح خدا، آمده ايم مليکه فرزند وصيّ تو شمعون، را براي اين فرزند سعادتمند خواستگاري کنيم، آن حضرت همچنين به شمعون گفت: شرف دو جهان به تو روي آورده، خويشاوندانت را با خويشاوندي آل محمد پيوند زن. شمعون پذيرفت. پيامبر ميان من و امام حسن عسکري(عليه السلام) خطبه عقد خواند.»
نرگس پس از اين خواب شيرين، به فراق يار مبتلا شد و چون مي دانست مسلمانان با روميان در حال جنگ هستند و پدربزرگش با مسلمانان ميانه خوبي ندارد، جرأت نکرد خواب خود را براي پدر بزرگش تعريف کند. وي روز و شب را در انتظار به سر مي برد و روز به روز نحيف و لاغر مي شد. پادشاه که به شدت ناراحت بود، به نرگس گفت: نور چشم من! اگر آرزويي داري بگو تا برآورده کنم. نرگس که دنبال اين فرصت بود از پادشاه خواهش کرد اسراي مسلمان را آزاد کند. قيصر هم چنين کرد.

وصال يار
چهارده شب از رؤياي صادقه نرگس گذشت. در چهاردهمين شب، حضرت فاطمه(عليها السلام) و حضرت مريم(عليها السلام) را در خواب ديد و به حضرت فاطمه(عليها السلام) گلايه کرد که چرا فرزندت به ديدن من نمي آيد؟ حضرت فرمودند: چگونه به ديدنت بيايد در حالي که تو مشرک و مسيحي هستي؟ نرگس در عالم رؤيا مسلمان شد و شهادتين را جاري کرد. حضرت فاطمه(عليها السلام) او را در آغوش گرفت و گفت: اکنون منتظر باش…
پس از آن، هر شب امام حسن عسکري(عليه السلام) در عالم رؤيا به حضور حضرت نرگس مي رسيد. در يکي از شبها نرگس خواب ديد که امام حسن عسکري(عليه السلام) به او فرمود:
«فلان روز جدّت لشکري به جنگ مسلمانان خواهد فرستاد در اين هنگام تو خود را ميان کنيزان و خدمتکاران بيانداز، به گونه اي که تو را نشناسند و به دنبال جدّت روانه شو.»
پس از مدتي، نرگس باخبر شد که جدش مي خواهد همراه لشکري به جنگ مسلمانان برود، لباس مبدّل پوشيد و از قصر خارج شد و خود را ميان کنيزان مخفي کرد. جنگي ميان مسلمانان و روميان درگرفت و نرگس و بقيه کنيزان به اسارت مسلمانان درآمدند.

پيک شادي
همزمان با اين اتفاقات، امام هادي(عليه السلام) در سامرا تحت نظر متوکّل عباسي زندگي سختي را مي گذراند. امام روزي غلام معروف به «کافور» را فرستاد تا بشر بن سليمان را نزد او فرا خواند. کافور نزد بشر رفت و او بلافاصله نزد امام حاضر شد. امام رو به بشر کرد و فرمود:
«اي بُشر، تو از فرزندان انصاري، دوستي شما نسبت به ما اهل بيت پيوسته برقرار بوده است؛ به طوري که فرزندان شما آن را به ارث مي برند و شما مورد وثوق ما مي باشيد. مي خواهم تو را فضيلتي دهم… و اين رازي که با تو در ميان مي گذارم…»
حضرت سپس نامه اي به خط رومي نوشته، آن را با خاتم خود مهر نمود و همراه کيسه اي زر، شامل ۲۲۰ اشرفي به بشر بن سليمان داد و فرمود:
«اينها را گرفته، به بغداد برو و صبح فلان روز بر روي پل فرات حاضر باش.
چون کشتي حامل اسيران را ديدي، درخواهي يافت که بيشتر مشتريان، فرستادگانِ اشراف بني عباس و اندکي از آنان، جوانان عرب مي باشند. در اين هنگام مواظب شخصي به نام «عمر بن زيد» باش که کنيزي را به مشتريان عرضه مي کند و آن کنيز اوصافي دارد؛ از جمله دو لباس حرير پوشيده و خود را از معرض فروش و دسترس مشتريان حفظ مي کند. در اين هنگام صداي ناله او را به زبان رومي از پس پرده رقيقي مي شنوي که بر اسارت و هتک احترام خود مي نالد. يکي از مشتريان به عمربن زيد خواهد گفت: عفّت اين کنيز مرا به وي جلب نموده، او را به سيصد دينار به من بفروش! کنيزک به زبان عربي مي گويد: اگر تو حضرت سليمان و داراي حشمت او باشي، به تو رغبت ندارم بيهوده مال خود را تلف نکن! فروشنده اعتراض و او سفارش به صبر مي کند. در اين هنگام نزد فروشنده برو و نامه را عرضه کن…»
بشر بن سليمان، سفر خويش را آغاز کرد و همانگونه که امام پيش بيني کرده بود، کشتي حامل کنيزان در ساحل پهلو گرفت، تا بشر نامه را به فروشنده و او به نرگس داد. نرگس نامه را بوسيد و به اربابش گفت: اگر مرا به اين شخص نفروشي، خودم را مي کشم. بشر مأموريت خود را به پايان داد و نرگس را نزد امام هادي(عليه السلام) برد. هنگامي که امام نرگس را ديد به او فرمود: چگونه خداوند عزّت اسلام و شرافت محمد و اولاد محمد و مذلت نصارا را نشانت داد؟ نرگس در جواب گفت: چگونه وصف کنم چيزي را که تو خود بهتر مي داني! سپس امام هادي(عليه السلام) به او فرمود: ده هزار اشرفي به تو دهم يا بشارت دهم به شرف ابدي؟ نرگس که مشتاق خبر خوش بود، در جواب گفت: بشارت شرف ابدي. مال نمي خواهم؟ امام فرمود:
«بشارت باد تو را به فرزندي که پادشاه شرق و غرب عالم شود و زمين را پر از عدل و داد کند، بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.»
نرگس با تعجب پرسيد: اين فرزند از چه کسي به وجود خواهد آمد؟ امام فرمود: از کسي که حضرت رسالت، تو را براي او خواستگاري کرد.
و سرانجام در شب نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمري از اين زن پاکدامن و عزيز، مولودي ديده به جهان گشود که به گفته پيامبران و امامان، زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد.

تاریخ وفات
در تاريخ فوت و درگذشت نرگس، روایات مختلفي نقل شده است. طبق برخي روايات حضرت امام حسن عسکري(عليه السلام) خبر شهادت خود را به نرگس بازگو کرد و نرگس از ايشان درخواست کرد که دعا کند تا خدا مرگ او را قبل از مرگ ايشان قرار دهد. امام نيز درخواست او را اجابت کرد و نرگس در زمان حيات امام عسکري فوت کرد. سپس او را در حرم مطهر امام هادي(عليه السلام) دفن کردند و طبق برخي ديگر از نقل ها، نرگس خاتون بع د از وفات همسر خویش امام حسن عسگری وفات نمودند




نوشته شده توسط رامش در پنج‌شنبه 25 آذر 1395

ارسال نظر(0)

عاقبت بی احترامی به تربت امام حسین علیه السلام

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

تربت قبر حضرت سیدالشهداء علیه السلام بواسطه شهیدی و عزیزی که در آن مدفون است قابل احترام است و سزاوار است که انسان آن را احترام کند کمااینکه در بعض ابواب اشاره شد که ائمه علیهم السلام وقتی تربت را می دیدند ابتدا می بوئیدند و بعد می بوسیدند و بر دیدگان مبارک می نهادند و در روایات هم توصیه به این شده است. مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح نقل می کنند که روایت شده هر گاه تربت را برمی دارید پس ببوسید آن را و بر هر دو دیده بگذارید و بر سایر بدن بمالید. لذا تربت احترام خاصی دارد ، بودند افرادی که از روی کینه و

عداوتی که با ائمه معصومین علهیم صلوات الله اجمعین داشتند و عداوت خودشان را به هر شکلی اظهار می کردند عده ای هم بودند وقتی به قبر امام علیه السلام و یا تربت امام علیه السلام می رسیدند بی احترامی می کردند و به خاطر عظمتی که خداوند در تربت حضرت امام حسین علیه السلام قرار داده است آنها گرفتار درد و الم می شدند. و این در روایات متعددی وارد شده است ابن عساکر در کتاب تاریخ دمشق خود دو روایت در این باره نقل می کند.

۱- قال الأعمش: أحدث رجل من اهل الشام علی قبر الحسین بن علی علیه السلام فأبرص من ساعة

می گوید شخص بر قبر حضرت سیدالشهداء العیاذ بالله بول کرد بلافاصله در همان لحظه مرض برص گرفت.

۲- عن جریر عن الأعمش: قال خری رجلّ من بنی اسد علی قبر الحسین بن علی قال فأصاب اهل ذلک البیت خبل و جنون و جُذام و مرض و فقر.

مردی از بنی اسد روی قبر امام حسین علیه السلام غائط می کند آن مرد و اهل منزل او دچار مرض دیوانگی جُذام و فقر می شوند.

این است سزای کسی که به قبر مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السلام بی احترامی کند.

مکان مقدّسی که محل عروج ملائکه است و زیارتگاه انبیاء الهی

بوده است. مکانی که بر کعبه شرافت دارد.

مرحوم آیت اللّه دستغیب می فرمایند هتک و بی احترامی به تربت حضرت سیدالشهداء جزء گناهان کبیره است بنابراین انداختن تربت از روی اهانت به آن یا لگدمال کردن یا نجس کردن آن و مانند اینها از گناهان کبیره است.

در صورتی که هنگام تخلیه همراه شخص تربت باشد و در مستراح بیفتد واجب است آن را بیرون بیاورد و پاک کند و تا بیرون نیاورد تخلیه در آنجا حرام است و چنانچه بیرون آوردن ممکن نشد باید در آن را بست تا در آنجا تخلیه نشود چنانچه در حرمت هتک قرآن گفته شده است

موسی بن عبدالعزیز نقل میکند که در بغداد یوحنای نصرانی مرا دید و گفت تو را به حق دین و پیامبرت قسم که این شخص که در کربلا هست و مردم او را زیارت می کنند کیست گفتم حضرت امام حسین علیه السلام پسر علی بن ابیطالب و دخترزاده رسول اکرم صلی الله علیه و آله چرا این سؤال را از من پرسیدی گفت: خادم هارون الرشید نیمه شبی آمد. به در خانه ما و مرا با عجله برد تا به خانه موسی بن عیسی هاشمی ، گفت امر خلیفه است که این مرد را که قوم و خویش من است علاج کنی وقتی نشستم و معاینه کردم دیدم فایده ندارد. پرسیدم چه شده دیدم طشتی آوردند و هر چه در درون او بود در طشت خالی گردیده،

گفتم چه شده گفتند لحظه ای پیش نشسته بود و با خانواده صحبت می کرد و سالم بود شخصی آمد اینجا که از بنی هاشم بود و صحبت از امام حسین بن علی علیه السلام شد موسی بن عیسی گفت شیعه ها در باب حسین بن علی علیه السلام تا حدی غلو می کنند که خاک قبر او را برای مداوا استفاده می کنند آن شخص بنی هاشمی گفت این بر من واقع شده و برای من اتفاق افتاده مرا فلان مرض بود با تربت امام حسین علیه السلام آن درد به کلی از من زائل شد.

و خدا مرا به واسطه آن شفا داد. موسی بن عیسی گفت از آن نزد تو چیزی هست گفت بلی گفت. بیاور مقداری آورد مقدار کمی را به موسی بن عیسی داد او هم آن تربت را (العیاذ باللّه) در دُبُر خویش کرد و لحظه ای نگذشت که فریادش بلند شد و صدا می زد النار، النار، الطشت، الطشت. طشت آوردند و به این حال افتاد. از خانه بیرون آمدم و آن بدبخت را در آن حال رها کردم وقت سحر صدای ناله و شیون از خانه او بلند شد و مُرد یوحنا به این سبب مسلمان شد و مکرر به زیارت حسین بن علی علیه السلام می رفت.

مرحوم محدث قمی در مفاتیح الجنان باب فواید تربت مقدسه امام حسین علیه السلام نقل می کند از محدث بزرگوار ثقه الاسلام نوری(ره) در دارالسلام که فرموده است در روزی یکی از برادران من به خدمت ولده ام رسید مادرم دید که در جیب پائین قبای خود تربت امام حسین علیه السلام را گذاشته است. مادرم به او تندی کرد که این کار بی ادبی است به تربت مقدس حضرت سیدالشهداء چه بسا که به زیر ران توبیاید و شکسته شود و برادرم گفت که چنین است که فرمودی و تا به حال دو تا مهر را اینگونه شکسته ام و متوجه نبودم ولکن برادرم عهد کرد که بعد از این تربت را در جیب پائین نگذارد. پس از چند روزی پدرم در خواب دید بدون آنکه از این قضیه اطلاعی داشته باشد که حضرت امام حسین علیه السلام به زیارت او تشریف آوردند و در اتاق کتابخانه نشستند و ملاطفت و مهربانی بسیار کردند پدرم را و فرمودند پسرانت را بخوان تا بیایند و من آنان را اکرام کنم و پدر پسرها را طلبید و با من پنج نفر بودند پس ایستادند در نزد آن حضرت ، در محضر حضرت جامه هایی و چیزهایی دیگر بود سپس یک یک را می خواند و چیزی از آنها به او می دادند و وقتی نوبت به برادر مزبور رسید حضرت نظری بر او می افکند مانند کسی که در غضب باشد. سپس حضرت رو به پدرم می کنند و می فرمایند این پسر تو دو تا از تربت های مرا زیر رانش شکسته است. پس مثل برادران دیگر او را صله ندادند شی ء را پرتاب کردند مقابل او سپس پدرم بیدار شد و خواب را برای والده نقل کرد و والده حکایت را برای ایشان بیان کرد و پدرم تعجب کردند از راستی این خوب.

در روایت است از محمد ازدی که گفت نماز کردم در مسجد مدینه و در پهلوی من دو کس نشسته بودند و یکی از آنها جامه های سفید پوشیده بود پس یکی از آنها به دیگری گفت که خاک قبر حسین شفاست از همه دردها ، و من دردی در اندرونم بود و هر دوا که کردم نفعی ندیدم تا آنکه از خود ناامید شدم پس پیرزنی از مردم کوفه که نزد ما بود روزی نزد من آمد و مرا به آن حالت مشاهده کرد و گفت مرض تو هر روز زیاد می شود؟ گفتم بلی گفت می خواهی تو را معالجه کنم که به زودی به قدرت حق تعالی شفا یابی؟ گفتم آری از خدا خواهم پس آبی در قدحی کرد و برای من آورد چون خوردم در ساعت شفا یافتم و خود را چنان دیدم که گویا هرگز آزاری نداشته ام پس بعد از چند روز به دیدن آن زن رفتم و او را سلمه می گفتند. گفتم سلمه به چه چیز مرا دوا کردی؟ تسبیحی در دست داشت گفت به یک دانه از این تسبیح، گفتم: این تسبیح از چه چیز است؟ گفت از خاک قبر امام حسین علیه السلام گفتم ای رافضیه مرا به خاک قبر حسین دوا کردی (این مرد شیعه نبوده است) و غضبناک از پیش او بیرون آمدم و همان ساعت آن علتی که داشتم برگشت بدتر از اول و تا حال آزار می کشم و از خود ناامید گردیده ام، پس مؤذن اذان گفت برخاستند آن دو نفر به نماز و دیگر ایشان را ندیدم.




نوشته شده توسط رامش در دوشنبه 22 آذر 1395

ارسال نظر(0)

تولد امام عصر (ع) در سامرا در چه شرایطی بود؟

تور کربلا. تورزمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
حکیمه خاتون دختر امام محمد تقی امام جواد (درود خدا بر او باد) و عمه امام حسن عسگری (درود خدا بر او باد) کیفیت و چگونگی ولادت حضرت مهدی (درود خدا بر او باد) را چنین نقل می کند:
"ابو محمد امام حسن عسگری (ع) کسی را به دنبال من فرستاد که امشب (نیمه شعبان) برای افطار نزد من بیا، چون خداوند امشب حجتش را آشکار می کند. پرسیدم: این مولود از چه کسی است؟ آن حضرت فرمود: از نرجس، عرض کردم: من در نرجس خاتون هیچ اثر حملی مشاهده نمی کنم! حضرت فرمود: موضوع همین است که گفتم.


من در حالی که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوی من! حالتان چطور است! من گفتم: تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب کرده ناراحت شد و فرمود: این چه سخنی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عطا می کند که سرور و آقای دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از سخن من خجالت کشید.
سپس بعد از افطار، نماز عشاء را به جا آوردم و به رختخواب رفتم. چون پاسی از نیمه شب گذشت، برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس نیز بیدار شد و نماز شب را به جا آورد.

 

سپس از اتاق بیرون رفتم، تا از طلوع فجر با خبر شوم. دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس در خواب است. در آن حال، این سوال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا آشکار نشد. نزدیک بود شکی در دلم ایجاد شود که ناگهان حضرت امام حسن عسکری (ع) از اتاق مجاور صدا زد: «ای عمه شتاب مکن که موعد نزدیک است». من نیز نشستم و سوره «الم سجده و یاسین» را خواندم. هنگامی که مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. "


بر اساس بعضی روایات که در منتهی الآمال نیز آمده، حکیمه خاتون می گوید: «بعد از آنکه نرجس از خواب بیدار شد، من او را به سینه چسباندم و نام خدا را بر زبان جاری کردم. امام حسن عسکری (ع) فرمود: سوره «قدر» را برایش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسیدم حالت چطور است؟ او گفت: آنچه مولایت فرموده بود، ظاهر شد. من دوباره سوره «قدر» را خواندم. کودک نیز در شکم مادر، همراه من سوره «قدر» را خواند که من ترسیدم»
من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم: چیزی احساس می کنی؟

نرجس گفت: آری. گفتم: نام خدا را بر زبان جاری کن، این همان موضوعی است که اول شب به تو گفتم. مضطرب مباش و دلت را آرام کن.


در این هنگام پرده نوری میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذکر خدا بود. هنگامی که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این موقع، حضرت امام حسن (ع) صدا زد؛ عمه! فرزندم را نزد من بیاور، وقتی که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، وی را درآغوش گرفت، و بر دست و چشم کودک دست کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت: «اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد ان محمدا رسول الله».



پس از آن به امامت امیر المؤمنین (ع) و سایر امامان معصوم علیهم السلام، شهادت و گواهی داد و چون به نام خود رسید گفت: «اللهم انجزلی وعدی، و اتمم لی امری، و ثبت وطأتی، و املاء الارض بی عدلا و قسطا». پروردگارا! وعده مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن.

 

روز هفتم که خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع) رسیدم، ایشان فرزندش را از من طلب کرد. من نیز او را در پارچه ای پیچیده، نزد پدرش بردم. آن حضرت فرمود: پسرم! با من حرف بزن، در این هنگام، او آیه «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض...» را خواند. " بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 51، ص 19

 

و در روایت دیگر چنان است که: چون حضرت صاحب الامر علیه السلام به دنیا آمدند، نوری از او ساطع گردید که به آفاق آسمان پهن شد و مرغان سفید را دیدم که از آسمان به زیر می آمدند و بالهای خود را بر سر و روی و بدن آن حضرت می مالیدند و پرواز می کردند. پس حضرت امام حسن عسکری (ع) مرا آواز داد که ای عمه، فرزند را برگیر و به نزد من بیاور، چون برگرفتم، او را ختنه کرده و ناف بریده و پاک و پاکیزه یافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا.» "


باری مهدی موعود (ع) به گونه ای پا به عرصه وجود گذاشت که از خود کرامات بسیاری را نشان داد. و بدین ترتیب بود که وجود مقدس ولی عصر (عج) در روز جمعه نیمه شعبان سال 255 هجری قمری متولد شد.


و اما راجع به قسمت دوم سوال باید گفت: از روایات چنین استفاده می شود که امام عسکری (ع) را به خاطر مولودی که موعود مظلومان جهان است، چنان تحت نظر داشتند که وقتی امام زمان (عج) متولد شد، امام عسکری (ع) حتی با نزدیکان خود هم با ایماء و اشاره سخن می گفت، تا مبادا کسی سخن آن امام را شنیده و به دولت گزارش دهد، و ایجاد خطر کند.


چنان که در کتاب «غیبت» شیخ طوسی (ره) روایت کند: «احمد بن اسحاق قمی از امام حسن عسکری (ع) در خصوص صاحب الزمان (عج) سوال کرد، حضرت با اشاره دست او را متوجه نمود که او زنده و سالم است.» "





نوشته شده توسط رامش در شنبه 20 آذر 1395

ارسال نظر(0)

گریه امام زمان(ع) در مصیبت حضرت ابوالفضل العباس(ع)

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

جناب حجت الاسلام آقای قاضی زاهدی گلپایگانی می فرماید: من در تهران از جناب آقای حاج محمد علی فشندی که یکی از خیرین تهران است، شنیدم که می گفت: من از اول جوانی مقیّد بودم که تا ممکن است گناه نکنم و آن قدر به حج بروم تا به محضر مولایم حضرت بقیة اللّه ، روحی فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همین آرزو به مکه معظمه مشرف می شدم.

در یکی از این سالها که عهده دار پذیرایی جمعی از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذیحجه با جمیع وسائل به صحرای عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنکه حجاج به عرفات بیایند، برای زواری که با من بودند جای بهتری تهیه کنم. تقریبا عصر روز هفتم بارها را پیاده کردم و در یکی از آن چادرهایی که برای ما مهیا شده بود، مستقر شدم. ضمنا متوجه شدم که غیر از من هنوز کسی به عرفات نیامده است. در آن هنگام یکی از شرطه هایی که برای محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب این همه وسائل را به اینجا آورده ای؟ مگر نمی دانی ممکن است سارقان در این بیابان بیایند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا که آمده ای، باید تا صبح بیدار بمانی و خودت از اموالت محافظت بکنی. گفتم: مانعی ندارد، بیدار می مانم و خودم از اموالم محافظت می کنم.

آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بیدار ماندم تا آن که نیمه های شب دیدم سید بزرگواری که شال سبز به سر دارد، به در خیمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلی، سلام علیکم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ایشان وارد خیمه شدند و پس از چند لحظه جمعی از جوانها که تازه مو بر صورتشان روییده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسیدند. من ابتدا مقداری از آنها ترسیدم، ولی پس از چند جمله که با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جای گرفت و به آنها اعتماد کردم. جوانها بیرون خیمه ایستاده بودند ولی آن سید داخل خیمه تشریف آورده بود. ایشان به من رو کرد و فرمود: حاج محمد علی! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟

فرمودند: شبی در بیابان عرفات بیتوته کرده ای که جدم حضرت سیدالشهداء اباعبداللّه الحسین(ع) هم در اینجا بیتوته کرده بود. من گفتم: در این شب چه باید بکنیم؟ فرمودند: دو رکعت نماز می خوانیم، در این نماز پس از حمد، یازده مرتبه قل هواللّه بخوان.

لذا بلند شدیم و این عمل را همراه با آن آقا انجام دادیم. پس از نماز آن آقا یک دعایی خواندند که من از نظر مضامین مانند آن دعا را نشنیده بودم. حال خوشی داشتند و اشک از دیدگانشان جاری بود. من سعی کردم که آن دعا را حفظ کنم ولی آقا فرمودند: این دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهی کرد. سپس به آن آقا گفتم: ببینید آیا توحیدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آیات آفاقیه و انفسیه بر وجود خدا استدلال کردم و گفتم: من معتقدم که با این دلایل، خدایی هست. فرمودند: برای تو همین مقدار از خداشناسی کافی است. سپس اعتقادم را به مسئله ولایت برای آن آقا عرض کردم. فرمودند: اعتقاد خوبی داری. بعد از آن سؤال کردم که: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در کجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خیمه است.

سؤال کردم: روز عرفه، که می گویند حضرت ولی عصر(ع) در عرفات هستند، در کجای عرفات می باشند؟ فرمود: حدود جبل الرحمة. گفتم: اگر کسی آنجا برود آن حضرت را می بیند؟ فرمود: بله، او را می بیند ولی نمی شناسد.

گفتم: آیا فردا شب که شب عرفه است، حضرت ولی عصر(ع) به خیمه های حجاج تشریف می آورند و به آنها توجهی دارند؟ فرمود: به خیمه شما می آید؛ زیرا شما فردا شب به عمویم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل می شوید.

در این موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلی، چای داری؟ ناگهان متذکر شدم که من همه چیز آورده ام ولی چای نیاورده ام. عرض کردم: آقا اتفاقا چای نیاورده ام و چقدر خوب شد که شما تذکر دادید؛ زیرا فردا می روم و برای مسافرین چای تهیه می کنم.

آقا فرمودند: حالا چای با من. از خیمه بیرون رفتند و مقداری که به صورت ظاهر چای بود، ولی وقتی دم کردیم، به قدری معطر و شیرین بود که من یقین کردم، آن چای از چایهای دنیا نیست، آوردند و به من دادند. من از آن چای دم کردم و خوردم. بعد فرمودند: غذایی داری، بخوریم؟ گفتم: بلی نان و پنیر هست. فرمودند: من پنیر نمی خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بیاور، من مقداری نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ایشان از نان و ماست میل فرمودند.

سپس به من فرمودند: حاج محمدعلی، به تو صد ریال (سعودی) می دهم، تو برای پدر من یک عمره به جا بیاور. عرض کردم: اسم پدر شما چیست؟ فرمودند: اسم پدرم «سید حسن» است. گفتم: اسم خودتان چیست؟ فرمودند: سید مهدی. من پول را گرفتم و در این موقع، آقا از جا برخاستند که بروند. من بغل باز کردم و ایشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتی خواستم صورتشان را ببوسم، دیدم خال سیاه بسیار زیبایی روی گونه راستشان قرار گرفته است. لبهایم را روی آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسیدم.

پس از چند لحظه که ایشان از من جدا شدند، من در بیابان عرفات هر چه این طرف و آن طرف را نگاه کردم کسی را ندیدم! یک مرتبه متوجه شدم که ایشان حضرت بقیة اللّه ، ارواحنافداه، بوده اند، به خصوص که اسم مرا می دانستند و فارسی حرف می زدند! نامشان مهدی(ع) بود و پسر امام حسن عسکری(ع) بودند.

بالاخره نشستم و زارزار گریه کردم. شرطه ها فکر می کردند که من خوابم برده است و سارقان اثاثیه مرا برده اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گریه ام شدید شد.

فردای آن روز که اهل کاروان به عرفات آمدند، من برای روحانی کاروان قضیه را نقل کردم، او هم برای اهل کاروان جریان را شرح داد و در میان آنها شوری پیدا شد.

اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خواندیم. بعد از نماز با آن که من به آنها نگفته بودم که آقا فرموده اند: «فردا شب من به خیمه شما می آیم؛ زیرا شما به عمویم حضرت عباس(ع) متوسل می شوید» خود به خود روحانی کاروان روضه حضرت ابوالفضل العباس(ع) را خواند و شوری برپا شد و اهل کاروان حال خوبی پیدا کرده بودند، ولی من دائما منتظر مقدم مقدس حضرت بقیة اللّه ، روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، بودم.

بالاخره نزدیک بود روضه تمام شود که کاسه صبرم لبریز شد. از میان مجلس برخاستم و از خیمه بیرون آمدم، ناگهان دیدم حضرت ولی عصر(ع) بیرون خیمه ایستاده اند و به روضه گوش می دهند و گریه می کنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام کنم که آقا اینجاست، ولی ایشان با دست اشاره کردند که چیزی نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چیزی بگویم. من این طرف در خیمه ایستاده بودم و حضرت بقیة اللّه ، روحی فداه، آن طرف خیمه ایستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گریه می کردیم و من قدرت نداشتم که حتی یک قدم به طرف حضرت ولی عصر(ع) حرکت کنم. بالاخره وقتی روضه تمام شد، حضرت هم تشریف بردند.*
پی نوشت:

* برگرفته از: آثار و برکات حضرت امام حسین(ع)، ص23




نوشته شده توسط رامش در جمعه 19 آذر 1395

ارسال نظر(0)

تور کربلا هوایی زمینی در اسرع وقت از تهران

تور کربلا هوایی زمینی

تور کربلا هوایی

تور کربلا زمینی

اگر شما هم دلتان هوای عطر و بوی کربلا و حرم امام حسین علیه السلام رو کرده می توانید خیلی راحتتر از آنچه که فکرش رو می کنید عازم سفر زیارتی تور کربلا ی معلی شوید. تورکربلا عتبات عالیات در طی هفته چندین بار اعزام کاروان زیارتی به کربلا و نجف دارد .

فقط کافیست که بخواهید به سفر کربلا بروید تا طلبیده شوید. شما با کربلا یک یا حسین فاصله دارید. اصلا نگران هیچ چیزی نباشید . به خدا توکل کنید تا تمام کارهای زیارت شما جور شود. بسم الله ...

ثبت نام تور کربلا هوایی زمستان95

تور کربلا و نجف از تهران به صورت هوایی

بقاع متبرکه عراق شامل حرم مطهر حضرت علی علیه السلام در نجف اشرف ، حرم مطهر حضرت حسین بن علی علیه السلام و حضرت عباس سلام الله علیه در کربلا به همراه زیارت امام موسی کاظم علیه السلام و امام جواد علیه السلام در کاظمین و در صورت امنیت زیارت امام هادی و امام حسن عسگری علیه السلام در سامراء

اقامت زایران ایرانی اهل بیت (س) در بهترین هتل های 4 ستاره نزدیک به حرم - پیاده به حرم می توانند بروند.

پرواز با پروازهای شرکت ایر باس

زمان حرکت تور زیارتی کربلا  چهارشنبه هر هفته

ثبت نام تور کربلا

خدمات تور کربلا و نجف هوایی::

  • ترانسفر فرودگاهی رفت و برگشت
  • گشتهای زیارتی ویژه در صورت امنیت
  • بیمه تا سقف 126 میلیون تومان
  • با مداح و مدیر کاروان
  • اقامت5 شب در کربلا 2 شب در نجف
  • صبحانه ناهار شام
  • بلیط رفت و برگشت هواپیما

ثبت نام تور کربلا هوایی

تور کربلا قیمت :

در هتلهای درجه یک  با خدمات و کیفیت عالی

**شروع قیمت از 1.500.000 تومان میباشد

 

توجه داشته باشید قیمت ایام عادی با ایام ویژه تفاوت دارد

هزینه خروج از کشور 37500تومان و ورود به کشور عراق 10 دلار به عهده مسافر میباشد




نوشته شده توسط رامش در پنج‌شنبه 18 آذر 1395

ارسال نظر(0)

حرم سوسن خاتون از اماکن زیارتی شیعیان

 

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

همسرامام هادی ومادر امام حسن عسگری(ع) کنیزى به نام سوسن یا (سلیل) است که افتخار همسرى امام هادى (ع) و مـادرى امـام حـسـن عـسـکـرى (ع) را یـافـت و بـنـا بـه نـقـل (جـنـّات الخـلود) پـادشـاه زاده بـوده است . در (عیون المعجزات) آمده است که وى از زنان صالح  پاکدامن  باتقوا و عارف به امامت بود.

علاّمه مجلسى مى نویسد: مادر امام حسن عسگرى در نهایت ورع ، تقوا، عفاف و صلاح بود.

از مـعـصـوم روایـت شـده کـه وقـتـى (سـلیـل) بـر امـام هـادى وارد شـد، آن حـضـرت فـرمـود: سلیل از هر آفت ، مرض ، پلیدى و نجاستى بیرون کشیده شده است .
امـام حـسـن عـسـکـرى عـلیـه السلام قبل از رحلت ، خبر وفات خود را به مادر گفت : او متاءثر شد واظهار جزع کرد. امام عسکرى (ع) خطاب به مادر فرمود:

(اى مادر! جزع مکن که تقدیر الهى بناچار جارى خواهد شد.)

در اواخـر عـمـرحـضـرت ، ایـن زن بـزرگ به حج رفت و پس از بازگشت به مدینه ، هر روز از احوال فرزندش جویا مى شد تا اینکه خبر شهادتش به او رسید

امـام حـسـن عـسـکـرى (ع) چـون نـمـى تـوانـسـت آشـکـارا فـرزنـدش را وصـىّ احـوال خـود قـرار دهـد و تـقـدیر الهى بر غیبت آن وجود مقدس بود، مادر خود را وصىّ قرار داد و شیعیان را به آن بانو ارجاع داد.

شیخ صدوق مى نویسد که احمد بن ابراهیم گفت :

(پـس از وفات آن حضرت بر حکیمه خاتون ، دختر امام جواد (ع) وارد شدم و از او در مورد ائمه سـؤ ال کـردم . ایـشـان یکایک امامان را تا امام دوازدهم بر شمرد پرسیدم : الا ن فرزند امام حسن عکسرى (ع) کجاست ؟ فرمود: پنهان است .

گفتم : پس شیعیان باید به کجا رجوع نمایند. گفت : به مادر امام  حسن عسکرى گفتم : آیا به کسى کـه زنـى را وصـىّ خـود قـرار داده اقـتدا کنم . فرمود: امام عسکرى علیه السلام در این مورد به جـدّش امـام حـسـیـن (ع) اقتدا نموده که در ظاهر وصىّ خود را حضرت زینب (س) قرار داد و براى سـالم ماندن امام سجّاد (ع) از گزند دشمنان دین به حضرت زینب (س) وصیت کرد. سپس گفت : شـما اهل اخبار و روایات هستید، مگر روایت نکرده اید که میراث نهمین فرزند امام حسین (ع) تقسیم مى شود و حال آنکه او زنده است .
پس از شهادت امام حسن عسکرى (ع) جعفر کذّاب با مادر آن حضرت بر سر میراث امام به منازعه پرداخت . امام زمان (عج) بر جعفر ظاهر شد و فرمود:

(اى عـمـو تـو را چـه مـى شـود! آمـده اى که بر سر حقوق من ، با من منازعه کنى ! جعفر مبهوت و متحیر شد و دیگر آن حضرت را ندید.)

مـادر امـام عـسکرى که وصایت حضرت را عهده دار بود، بعد از شهادت امام ، عهده دار اداره خانواده آن حضرت گردید و کار جعفر به جایى رسید که پاره نانى هم براى رفع گرسنگى نداشت و این بانوى بخشنده و بزرگوار تهیه تمام نیازمندیهاى زندگى او را به عهده گرفت .

وقـتـى کـه وفـات ایـن بـانـو فـرا رسـیـد، وصـیـت کـرد که مرا در همین خانه ، در کنار شوهر و فـرزنـدم دفـن نمایید. هنگام دفن ، جعفر کذّاب در مقام منع برآمد که این خانه من است و اجازه نمى دهم کسى را در اینجا دفن نمایید. امام زمان (عج) دوباره ظاهر شد و فرمود:

(این خانه ، خانه توست یا من ؟)

و از نـظر غایب گردید. آن بانو را بنابر وصیتش در صحن مقدس امام حسن عسکرى (ع) به خاک سپردند.
تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در سه‌شنبه 16 آذر 1395

ارسال نظر(0)

سرداب عیبت از اماکن زیارتی سامرا

   
تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
در صحن حرم مطهر امام هادي و حسن عسکري(عليهما السلام) سردابي وجود دارد که به «سرداب غيبت» معروف است. در اينکه اين محل، از اول سرداب بوده يا حجره اي بوده که امام هادي و عسکري(عليهما السلام) در آن عبادت مي کردند و به مرور زمان اطراف آن پر شده و به شکل سرداب درآمده، ميان علما دو نظريه هست:
1. سرداب غيبت ازهمان اوّل سرداب بوده و محلّ عبادت سه امام معصوم(عليهم السلام)مي باشد.
در توضيح اين نظريه بايد گفت: کرانه چپ رود دجله ـ که در امتداد سامرا قرار دارد ـ از کرانه راست آن، چند متر بالاتر است. در زير لايه خاکي اين زمين مرتفع، يک لايه سنگي وجود دارد که در ميان دانشمندان زمين شناسي به نام «شفته طبيعي» معروف است. اين لايه سنگي، از ريگهايي در اندازه هاي متفاوت شکل گرفته که ماده اي چسبنده آنها را به يکديگر چسبانده است.
ارتفاع زمين از سطح آب (همانگونه که گفته شد)، از يک سو و وجود لايه سنگي در عمق نسبتاً اندک، از جانب ديگر، کندن سرداب هاي گود و عميق را در زير ساختمانها آسان مي کند. به همين جهت سرداب هاي فراواني، چه در زير بقاياي کاخ ها و خانه هاي باستاني و چه در زير طبقات بناهاي کنونيِ سامرا به چشم مي خورد.
آيت الله سيد محمدکاظم قزويني، ضمن قبول اين نظريه، مي نويسد:
«بيشتر منازل در مناطق گرمسير عراق، سرداب داشته اند تا ساکنان از شدت گرما به آن پناه ببرند. خانه امام نيز سرداب داشته است. اين سرداب خانه سه تن از امامان شيعه است نه اينکه حضرت در آنجا پنهان است...»
2 . محل فعلي که به «سرداب غيبت» مشهور است، ابتدا حجره اي بوده، که امام هادي و عسکري(عليهما السلام) در آن به عبادت مشغول بودند.  «حضرت امام علي النقي و امام حسن عسکري(عليهما السلام) مکاني را براي عبادت خويش قرار داده بودند. همين جايي که الآن، به آن سرداب مي گويند، آن وقت سرداب نبود، حجره اي بود که اين دو بزرگوار آنجا عبادت مي کردند. متوکل مأموران را شبانه به منزل امام علي النقي(عليه السلام) فرستاد، مأموران ايشان را از همينجا بردند، از جاي عبادتشان به اينجا راهي داشته، از محل زندگي حضرت که الآن جاي قبرآن حضرت است. اکنون اطراف آن بالا آمده و آنجا مانند سرداب شده است.»

سرداب غيبت
سرداب مقدّس غيبت، از سه بخش تشکيل شده است که عبارتند از: 1 . غرفه شش ضلعي 2 . غرفه مستطيل کوچک، که به «مصلاّي زنان» معروف است 3 . غرفه مستطيل بزرگ، که به «مصلاّي مردان» شهرت دارد. اين بخش ها به وسيله دو راهرو بلند و طولاني به يکديگر متصل مي شود.

حجره غيبت
در انتهاي غرفه «مصلاّي مردان»، دري چوبي معروف به «باب غيبت» بوده است. اين درِ زيبا و ديدني، به دستور «ناصر لدين الله» خليفه عباسي و سرپرستي «معدبن الحسين بن سعدالموسوي (م 617)» ساخته شد. در ماه ربيع الثاني سال 606 کار ساخت آن به پايان رسيد. اين درِ زيبا که به نقش و نگار و نوشته هاي زيبا مزيّن است، به طرز دلپذيري ساخته شد و بيانگر دقت زياد و چشمگير در فن نجاري و نهايت نازک بيني و ظريف کاري است. دانشمندان غربي موفق به ارزشيابي اين درِ قيمتي نشده اند.
اين درِ بزرگ و زيبا، مصلاّي مردان را به حجره اي کوچک در ابعاد 180 سانتيمتر در 150 سانتيمتر وصل مي کند. اين اتاق کوچک به «حجره غيبت» يا «محل غيبت امام زمان(عليه السلام) » مشهور و معروف است و چاهي معروف به «چاه غيبت» در گوشه آن قرار دارد.

امام زمان(عليه السلام) در سرداب غيبت
سرداب غيبت، محل عبادت و مخفيگاه امام زمان(عليه السلام) بود. حاکمان عباسي چندين مرتبه قصد داشتند از همين مکان، امام را دستگير و زنداني کنند. جامي حنفي روايت مي کند:
«مأموران حکومتي براي دستگيري امام زمان(عليه السلام) به منزل حضرت رفتند. ديدند در خانه مرد سياهي نشسته، پشم مي ريسد. پرسيدند: صاحب خانه کجاست؟ جواب داد: در خانه است. سربازان وارد منزل شدند و به محل سرداب رسيدند، در اين هنگام مشاهده کردند که سطح سرداب پر از آب است و در آخر سرداب سجاده اي انداخته اند و شخصي روي آن نماز مي خواند، يکي از آنان براي گرفتن حضرت، قدم در آب گذاشت، امّا نزديک بود غرق شود. دوّمي رفت، او نيز نزديک بود غرق شود و سومي و... عذر خواهي کرده و بي نتيجه برگشتند.
وقتي ماجرا را به خليفه گفتند، به شدت ناراحت شد و خطاب به آنها گفت: اگر اين ماجرا را جايي نقل کنيد، گردن شما را خواهم زد.»
و در مورد ديگر، هنگامي که حضرت مهدي(عليه السلام) دوران غيبت صغري را مي گذراند، «معتضد» خليفه عباسي تصميم گرفت حضرت را دستگير کند؛ لذا عده اي از سربازان حکومتي را فرستاد تا امام را دستگير و به حضور او بياورند. رشيق که خود جزو سپاهيان معتضد بود نقل مي کند:
«آنگاه لشکر فراواني را گسيل داشت. وقتي وارد خانه امام شدند، از سرداب صداي قرائت قرآن شنيدند. کنار درِ سرداب جمع شده و آن را به محاصره درآوردند تا حضرت مهدي(عليه السلام) صعود نکرده و از آنجا خارج نشود. فرمانده ايستاد تا همه لشکريان برسند. در اين هنگام امام از سرداب خارج شد و از جلوي آنان گذشت تا غايب گرديد. پس از لحظاتي فرمانده سپاه به لشکريان خود دستور داد: به سرداب برويد و او را دستگير کنيد. لشکريان که در راه آن حضرت را ديده بودند، گفتند: مگر از مقابل ديدگان شما نگذشت و رفت؟! فرمانده که به شدت عصباني شده بود، گفت: من او را نديدم، چرا شما او را دستگير نکرديد؟ جواب دادند: ما گمان کرديم شما او را ديده و تصميم گرفته ايد او را دستگير نکنيد.»

سرداب غيبت از ديدگاه اهل سنت
يکي از افسانه هاي موهومي که بعضي از نويسندگان اهل سنت به شيعه نسبت مي دهند، اين است که گويا شيعه اعتقاد دارد «مهدي موعود» در سردابي در سامرا پنهان شده و روزي از آنجا ظهور خواهد کرد!
شيخ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز، ضمن پذيرفتن صحّت احاديث منقول از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) درباره مهدي منتظر(عليه السلام)، طبق مقتضاي طبيعتش، نيشي بر شيعه مي زند و به نقل از «ابن کثير» مي نويسد:
«مهدي آخرالزمان يکي از خلفاي راشدين است ولي او همان منتظري نيست که به پندار رافضه در سرداب است و اميدوارند که روزي از آنجا بيرون آيد!»
اين حرفها واقعيت ندارد و برخي از عالمان شيعه به اين مطالب واهي جواب داده اند؛ سيد صدرالدين صدر در جواب اين مطالب دروغ مي نويسد:
«از کتاب الصواعق المحرقه چنين استفاده مي شود که شيعه اماميّه، يا گروهي از آنان، چنين مي پندارند که مهدي منتظر در سرداب پنهان شده و يارانش با اسبان خود در کنار سرداب ايستاده و خواستار بيرون آمدن وي هستند.
اي کاش نويسنده، مدرک خود را در اين زمينه ذکر مي کرد و به گمان من نويسنده هرگز از حجاز بيرون نيامده و عراق را هم از نزديک نديده و به طور قطع سامرا را هم زيارت نکرده است و گرنه به خوبي مي فهميد که اين ادعا هرگز صحت و حقيقت ندارد.»
علامه سيد مرتضي عسکري درباره سرداب غيبت مي گويد:
«عالم مصري، شيخ محمود ابوريه، که بعد از خواندن کتاب عبدالله سبا شيعه شد، براي من از مصر نامه نوشت که شما (شيعيان) عصرهاي جمعه سوار بر اسب مي شويد و شمشير به دست، مي رويد و در مقابل سرداب غيبت مي ايستيد و مي گوييد که يابن الحسن! ظاهر شو و خروج کن. در پاسخ او نوشتم من در بغداد به دنيا آمده ام و مدتي هم در سامرا بوده ام. چنين چيزي که شما مي گوييد درست نيست.»
آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني نيز در اين باره مي نويسد:
«يکي از افتراهاي مغرضين و دشمنان شيعه و اهل بيت(عليهم السلام) اين است که مي گويند: شيعه معتقد است امام در سرداب غيبت کرده و در سرداب باقي است و از سرداب ظاهر خواهد شد و هر شب بعد از نماز مغرب بر در سرداب مي ايستند تا ستارگان نيک آشکار گردند، سپس متفرق مي شوند تا شب آينده!
ما در تکذيب و ردّ اين افترا و تهمت، محتاج به هيچگونه توضيح نيستيم، همه مي دانند که اين گونه افتراها از امثال ابن خلدون و ابن حجر، جعل و بر اساس انگيزه دشمني با شيعه و انحراف از اهل بيت و تمايل به بني اميه و دشمنان خاندان رسالت است. اين نويسندگان و کساني که بعد از آنها آمدند، تا زمان ما، به جاي اينکه عقايد و آراي شيعه را از خودشان و کتاب هايشان به دست آورند، به جعل و افترا پرداخته و يا جعليات و افتراهاي پيشينيان را ملاک و ميزان درباره عقايد شيعه و معرفت آراي آنها قرار مي دهند و خود و ديگران را گمراه مي سازند.
کسي از شيعيان نگفته است که امام در سرداب سامرا مخفي است، بلکه کتب و روايات شيعه، همه اين نسبت را تکذيب مي کنند.»
استاد ابراهيم اميني نيز ضمن ردّ اين اتهام مي نويسد: «اين نسبت، دروغ محض و از روي عناد صادر شده است و شيعيان چنين عقيده اي ندارند. در هيچ روايتي نيامده است که امام دوازدهم در سرداب زندگي و از آنجا ظهور مي کند. هيچ يک از دانشمندان شيعه هم، چنين مطلبي را نفرموده اند.»

کرامات سرداب غيبت
در اين مکان مقدس، عده اي از دلباختگان و شيفتگان حضرت مهدي(عليه السلام) به حضورش شرفياب شده و به حاجات خود رسيده اند. که به دو نفر از آنها اشاره مي کنيم:

1 . آيت الله مرعشي نجفي
وي تشرّف خود در سرداب مقدس سامرا، به حضور حضرت ولي عصر(عليه السلام) را اين گونه بیان مي کند:
«زماني که در سامرا اقامت داشتم، مدتي شبها در سرداب مقدس، بيتوته مي کردم. زمستان بود. در اواخر يکي از آن شبها، که در سرداب مقدس بودم، ناگهان صداي پايي شنيدم. با آنکه درِ سرداب بسته بود، فوق العاده وحشت کردم که مبادا يکي از مخالفين شيعه و از دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) باشد. شمعي که با خود داشتم، خاموش شده بود؛ امّا صدا و لحن نيکويي به گوشم رسيد که فرمود: سلام عليکم و نام مرا به زبان آورد. من جواب دادم و عرض کردم: شما کي هستيد؟ فرمود: يک نفر از بني اعمام شما. عرض کردم: درِ سرداب بسته بود شما از کجا وارد شديد؟ سيّد فرمود: "الله عَلي کُلِّ شَيْء قَدِيرٌ" من عرض کردم: اهل کجا هستيد؟ فرمود: اهل حجاز هستم. سيّد حجازي فرمود: چرا در اين وقت به اينجا آمده اي؟ عرض کردم: حوائجي دارم و به جهت آنها متوسل شده ام. فرمود: جز يک حاجت بقيه حوائج شما برآورده خواهد شد. سپس آن سيد حجازي سفارش هايي کردند؛ از جمله تأکيد بر اقامه نماز جماعت، مطالعه فقه، حديث و تفسير، صله رحم، رعايت حقوق استادان و معلمان و تأکيد در مطالعه و حفظ نهج البلاغه و ادعيه صحيفه سجّاديه. پس من از آن سيد حجازي خواستم که براي من به درگاه الهي دعا کند. پس دستها را به سوي آسمان برداشت و عرض کرد: الهي به حق النبي و آله، اين سيد را موفق به خدمت شرع فرما و حلاوت مناجات خود را به او بچشان و حبّ او را در قلوب مردم جاي ده و او را از شرّ و کيد شياطين مخصوصاً حسد، مصون فرما. در طيّ صحبت، آن سيّد حجازي قدري تربت حضرت سيدالشهدا(عليه السلام) که با هيچ چيز مخلوط نشده و به اندازه چند مثقال بود، به من داد که مختصري از آن تربت هنوز نزد من است و يک انگشتر عقيق هم به من داد که هنوز هم آن را دارم و آثار فراواني از آن ديده ام. پس از آن ناگهان سيد حجازي ناپديد شد و من آن زمان فهميدم که آن سيد حجازي، همان امام زمان(عليه السلام) بوده است و متأسفانه در وقت حضور، ندانستم.»

2 . سيد محمد مهدي بحرالعلوم
سيد علي سبط بحرالعلوم، صاحب کتاب (برهان قاطع در شرح نافع) از سيد مرتضي (خواهر زاده سيد بحرالعلوم) که در سفر و حضر همراه سيد بود، روایت مي کند:
«در سفر زيارت سامرا، همراه سيد بحرالعلوم بودم، وي در حجره اي تنها مي خوابيد و من در حجره اي کنار حجره وي استراحت مي کردم. هميشه از او مواظبت مي کردم و شب و روز در خدمت او بودم.
شب که فرا مي رسيد، مردم دور او جمع مي شدند و از علم او استفاده مي کردند. در يکي از شبها متوجه شدم، سيّد حال صحبت کردن با مردم را ندارد و دوست دارد تنها باشد؛ با هرکس صحبت مي کرد اشاره اي مي کرد که زودتر مجلس را ترک کند. مردم متفرق شدند و کسي جز من باقي نماند. به من هم امر کرد حجره اش را ترک کردم، پس از مدتي در تعجب بودم که چرا سيد امشب اين رفتار را کرد. مدتي صبر کردم و به حجره سيد رفتم تا از حالش با خبر شوم. ديدم درِ حجره بسته است؛ از شکاف در نگاه کردم، مشاهده کردم چراغ روشن است ولي کسي در حجره نيست. در جستجوي سيد پرداختم، وارد صحن شريف عسکريين(عليهما السلام) شدم، ديدم قبّه عسکريين(عليهما السلام) بسته است. در اطراف حرم هم اثري از او نيافتم.
وارد صحن سرداب شدم، ديدم درهاي آن باز است. از پله هاي سرداب آهسته، آهسته پايين رفتم به نحوي که هيچ صدايي از رفتن من به گوش نمي رسيد، سه پله مانده به آخر، صداي همهمه اي شنيدم گويا کسي با ديگري سخن مي گويد، ناگهان سيد با صداي بلند گفت: سيد مرتضي! چه مي کني؟ چرا از خانه بيرون آمدي؟ عذر خواهي کرده و به راهم ادامه دادم به سرداب رسيدم و جز سيد کسي را نديدم، دانستم که او با ارباب خود خلوت کرده بود.»
تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.




نوشته شده توسط رامش در دوشنبه 15 آذر 1395

ارسال نظر(0)

:: تور کربلا
:: هتل درجه الف المیزان کربلا
:: تور کربلا عید فطر
:: رستوران رکن السلطان بهترین رستوران کربلا
:: رستوران کباب نبیل در کربلا
:: هتل روتانا کربلا
:: هتل الاشیقر در کربلا
:: تور کربلا ویژه اردیبهشت
:: نکات مهم در سفر به کربلا
:: رستوران های معروف کربلا





تلفن دفتر فروش تور کربلا

54 44 67 43 021

67 43 67 43 021

835 2100 0937

آقای صبوری

ساعات تماس

9 صبح تا 7 بعد از ظهر


elhamgarmehei@yahoo.com




:: آذر 1404
:: فروردین 1398
:: اسفند 1397
:: بهمن 1397
:: آذر 1397
:: آبان 1397
:: مهر 1397
:: شهریور 1397
:: مرداد 1397
:: تیر 1397
:: خرداد 1397
:: اردیبهشت 1397
:: فروردین 1397
:: اسفند 1396
:: بهمن 1396
:: دی 1396
:: آذر 1396
:: آبان 1396
:: مهر 1396
:: شهریور 1396
:: مرداد 1396
:: تیر 1396
:: خرداد 1396
:: اردیبهشت 1396
:: فروردین 1396
:: اسفند 1395
:: بهمن 1395
:: دی 1395
:: آذر 1395
:: آبان 1395
:: مهر 1395
:: شهریور 1395
:: مرداد 1395
:: تیر 1395
:: خرداد 1395
:: اردیبهشت 1395
:: فروردین 1395
:: اسفند 1394
:: بهمن 1394
:: دی 1394
:: آذر 1394
:: آبان 1394
:: مهر 1394
:: شهریور 1394
:: مرداد 1394
:: تیر 1394
:: خرداد 1394
:: اردیبهشت 1394
:: فروردین 1394
:: اسفند 1393
:: بهمن 1393
:: دی 1393
:: آذر 1393
:: آبان 1393
:: مهر 1393
:: شهریور 1393
:: مرداد 1393
:: تیر 1393
:: خرداد 1393

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ |